2777
2789

الویه درست کردم

 اول یه صلوات بفرست.من مطمئنم خوشبخت خوشبخت هستم چونکه هرچه دارم رو عاشقانه دوس دارم  من از خدا هستم و خدا سراسر انرژی مثبت است. یه روزی میرسه که من ۷۰ سال دارم  و تایپیک هام رو میخونم لذت میبرم چونکه اون زمان همسرم بچه هام همه خوشبخت و سالم هستیم،خدایا ب حق امام حسین و حضرت عباس قسمت میدم  سلامتی و دل خوش بده ب همه .من یه اردیبشهتی خوشبختم  تاکید میکنم‌زندگیم  سراسر انرژی مثبت  و امیده. زندگی من سراسر عشق و محبت و انرژی مثبته.من پشتم به خدا گرمه خدا هم هوای منو داره عاشقتم خدا جونم.  روزهای خوب و خوبتر در راه است. ۴ تا محبوب خدا همیشه بهشون پناه میبرم و دستم رو رد نمیکنن ۱.امام حسین علیه السلام. ۲.آقا ابلفضل.۳.امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف. ۴.امام رضا ضامن آهو. عاشقتونم که هر وقت صداتون زدم اومدید و از طرف خدا برام هدیه آوردید. من قطعا هم موفق هستم و هم خوشبخت. خدایا مواظب همسرم  و بچه هام باش.  دوست دارم معبود من. پیش ب سوی سعادت 😚😚😚😚😚😚😚😚پیش بسوی انرژی مثبت 😍پیش بسوی  عشق 😚😙😍😍

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

همه چی دارم ولی چون تازگیا دارم غذا درست میکنم نمیدونم چی درست کنم

املت میخورن اهل خانواده بذار😁سیب زمینی سرخ کن باسینه مرغ حپه حپه سرخ کن کنارش

ندوسي؟

نه 😣

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز