شاید بگید به من مربوط نیست ولی از وقتی زن داداشم بهم گفته دارم دق میکنم
داداشم دو تا پسر داره یکی ده یکی ۳ساله
و در ظاهر خیلی با زن داداشم عاشق و معشوقن
داداشم واقعا یه چهره ی خوب و با معرفت از خودش درست کرده واقعا هم همینطوره یعنی هر کسی نیاز داشته باشه روشن زمین نمیزنه
بعد این سری زن داداشم تعریف میکرد میگفت
یه بار پسر بزرگش یکم برنج ریخته بود تو اشپزخونه بعد خودش هم جارو رو برداشته بود روشن کرده بود ک سریع جمعشون کنه میگه ما تو یه اتاق دیگه بودیم سریع زفتیم ببینیم چ خبره ک دیدیمبرنجا رو ریخته
یدفه شوهرم حمله کرد به پسرش و کلی کتکش زد
بهش میگفته میزنم تو گوشت نه حق داری گریه کنی نه دستتو بلند کنی« حتی فکر کردن بهش بهم حس جنون دست میده» بعدم فقط یه سمت صورتش زده ک یک روز کامل یک طرف صورتش نیل بوده ،
یا قسم میخورد ک یبار رفتن مهمونی بعد به یکی فحش داده پسره، بعد داداشم بردتش بیرون از خونه وقتی برگشتن دیده شلوار پسرش خونیه ، نگاه کرده دیده انقد با کابل زده روی رون پاش ک خون شده 😭