من یه بار تونستم از تخت پایین برم اما گردنم و سرم انگار به بالش چسبیده بودن!!! بعدش یه نیرویی منو دوباره برگردوند سر جام و منو خوابوند رو تخت
هر وقت فلج خواب اتفاق میفتاد تمام دیوارهای اتاقم نامرئی می شدن و میتونستم پشت دیوارا رو ببینم... ضمنا همیشههههه هم موقع طلوع خورشید وقتی که هوا هنوز گرگ و میشه اینجوری میشدم
آخرین بار که این اتفاق برام افتاد حتی صداشو شنیدم که به شوخی تهدید میکرد و عزرائیل رو صدا میزد