می کنم توبه ز عشق اما پشیمان می شوم.
تا که می بینم تو را خـالی ز ایمان می شوم
.چشم مستت با دلـــــم آهــــــن ربایی می کند.
می کند کاری که من تسلیم فرمان می شوم
آسمــان چشـــم من ابریست از بی مهریت
بار ها می بارد و من خیس باران می شوم
تا تــو را می بینــــم امـا سرد میـلی می کنی.
من به پشت چینشی از غصه پنهان می شوم
گر به کرمان می روی من زیره خواهم شد ولی.
زیره خواهی شد اگر، من خاک کرمان می شوم
هر شب از عشق تو بیدارم و در اوصاف تو
یا دوبیتی می سـرایم یا غزلخوان می شوم
برق چشمت سینــه ام را کــــرده مالامال درد
با دوا می میـــرم و با بوســه درمان می شوم...