2777
2789
عنوان

مشاعره

| مشاهده متن کامل بحث + 6637 بازدید | 1618 پست
دردیاری که دراونیست کسی یارکسی کاش یارب که نیفتدبه کسی کارکسی ختم به خیرکردم😂


بازم خدا رو شکر که الحمدلله😥


در آن شهری که مردانش عصا از کور می دزدند

من از خوش باوری آنجا محبت آرزو کردم

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

دوست آنست که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی

روز وصل دوستداران یاد باد 

یاد باد آن روزگاران یاد باد

هرگز دلم زکوی تو جایی دگرنرفت *یکدم خیال روی توام از نظر نرفت*  جان رفت و اشتیاق تو از جان بدر نشد *سر رفت وآرزوی تو از سر به در نرفت
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی این ره که تو میروی به ترکستان است


گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار

خود را ز زبان من دیوانه نگه دار

جا در خور او جز صدف دیدهٔ من نیست

گو جای خود آن گوهر یکدانه نگه دار

زاهد چه کشی اینهمه بر دوش مصلا

بردار سبوی من و رندانه نگه دار

هر چیز که جز باده بود گو برو از دست

در دست همین شیشه و پیمانه نگه دار

پروانه بر آتش زند از بهرتو خود را

ای شمع تو هم حرمت پروانه نگه دار

آن زلف مکن شانه که زنجیر دل ماست

بر هم مزن آن سلسله را شانه نگه دار...

بازم خدا رو شکر که الحمدلله😥 در آن شهری که مردانش عصا از کور می دزدند من از خوش باوری آنجا محب ...

مرانه سرنه سامان آفریدند

پریشانم پریشان آفریدند

پریشان خاطران رفتنددرخاک 

مراازخاک ایشان آفریدند

چقدراین شعرباباطاهرودوستدارم.

...
من و دل بریدن از تو، چه محال خنده داری...

بیا که با سر زلفت قرار خواهم کرد

که.گر سرم برود  برندارم از قدمت

هرگز دلم زکوی تو جایی دگرنرفت *یکدم خیال روی توام از نظر نرفت*  جان رفت و اشتیاق تو از جان بدر نشد *سر رفت وآرزوی تو از سر به در نرفت
مرانه سرنه سامان آفریدند پریشانم پریشان آفریدند پریشان خاطران رفتنددرخاک  مراازخاک ایشان آفر ...

بابا طاهر که عشقه

من شعراشو میخونم صداشم میشنوم


اگر دل دلبر و دلبر کدام است

وگر دلبر دل و دلرا چه نام است

دل و دلبر بهم آمیته وینم

ندونم دل که و دلبر کدام است

از چشم تو شاید غزلی ناب نوشتم شاید غزلی از دل بی تاب نوشتم شاید که نه باید بنویسم که تو را من در ...



داغی که بوسه‌ی تو به لب‌های ما نهاد
یادش ‌بخیر و خاطره‌اش جاودانه باد

بر من ببخش، گاه چنان دوست دارمت
کز یاد می‌برم که مرا برده‌ای ز یاد...

یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

به وصل دوست گرت دست میدهد یک دم 

برو که هر چه مراد است در جهان داری

هرگز دلم زکوی تو جایی دگرنرفت *یکدم خیال روی توام از نظر نرفت*  جان رفت و اشتیاق تو از جان بدر نشد *سر رفت وآرزوی تو از سر به در نرفت
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز