" نازنین امدودستی به دل ما زد و رفت"
عشق پنهانیِ خود را به سرِما زدورفت
سالها بود خبر از من آشفته نداشت
سنگی از یاد خودش بر دل دریا زد ورفت
این دل سوخته ی من به چه کارش آمد
که شب رام مرا باز به رویا زد ورفت
درد تنهایی من بر خودِ من کافی بود
دشنه از یاد خودش بر من تنها زد رفت
رفت واز رفتن خود هیچ،نه اندیشه نکرد
دل مجنون مرا باز به صحرا زدو رفت
#نازبانو