من تو یه اداره ای کار میکنم که نامزدم هم ونجا همکارمه منتها تو یه واحد دیگه کار میکنه...یه جو خاصی توی ادارمون حاکمه بخاطر جدی بودن کارمون و. اینکه حفاظت قویی داریم...مثلا اقایون زیاد پیش خانوما نمیشینن و گرم صحبت نمیشن یا اینکه بشینن چای بخورن باهم...نه اینکه اصلا با هم حرف نزن و... ولی در کل زیاد قاطی نمیشن با هم مرد و زن(حالا نیاین بگین وااای مگه چه اشکالی داره و اینا...چون بالاخره چیزیه که سالها بوده و منم نمیخام و نمیتونم عوضش کنم)
واحدی که نامزدم توش کار میکنن یه خانوم جوون هستن رئیسشون که جدا از اینکه لباسایی که میپوشن خیلی جلب توجه میکنه و اصل براصلمحیط اداری مناسب نیست(رنگای جیغ و ارایشای مجلسی و...)یه مقدارمقدارمحرکات و رفتارشون زیادی عشوه داره این خانوم...حالا دیدم که خیلیا اداشو در میارن یا یه تیکه هایی میپرونن که مثلا فلانی لباسش مناسب نیست وکنمبعد یه کار خیلی بدیم که میکنه اینه که با خانوما اصلا محل نمیاد...کسی از خانوما بره اونجا احتمال 90 درصد سلام و اینا نمیکنه ولی با اقایون خوبه ظاهرا
تا اینجای قضیه کلا به ما مربوط نیست
منتها امروز به نامزدم پیام دادم کجایی گفت منو خانم فلانی و خانم فلانی و ....داریم باهم نسکافه میخوریم
نمیدونم چرا حس کردم الان خون از چشام میزنه بیرون ..جوش اوردم...گفتم من میرم کارامو میکنم توهم برو نسکافتو با خانم فلانی بخور
ظهر که برگشتم خونه دیدم با دعوا که چیزی درست نمیشه...بهش زنگ زدم و منطقی نشستم حرف زدم گفتم ببین تو ادارمون زیاد جا نیفتاده مراد خیلی با زنا بشینن و...خانم فلانیم که میدونی رفتارش جوریه که این مدت تو چشم.همه افتاده ...نمیخام اسم توهم باهاش بیاد یا تو.هم تو چشم بیفتی
گفت من رفتار بدی نکردم..بالاخره ما تو یه اتاقم و پیش میاد این چه حرفیه...خلاصه هی حرف حزف حزف ...یه جایی من جوش اوردم گفتم اصلا این خانم زیادی لوسه خوشم نمیاد پیشش بشینی...روزی هزار نفر از اونجا رد میشه...گفت هیچ اینجوری نیست ...اصلا لوس نیت
اخرش اینکه گفتم من خوبتو خاستم و وظیفم بود بهت بگم.اینو دیگه خودت میدونی...اونم گفت من خودم میدونم.چجوری رفتار کنم
فقط اینم بگم که نامزد من نه چشم بد داره نه تا حالا کوچکترین رفتار بدی ازش دیدم تو مدت یکسال خداروشکر...همیشه رفتارش سنجیده و خوب بوده...فقط امروز داشتم ار حرص میمردم...
گفتم اینجا بگم حرفامو یکم سبک بشم