فکر کنم با وجود دوتا پسر شیطون و اوضاع کرونایی همسایه بد ما باشیم خیلی سعی میکنم کمتر سر وصدا کنن ولی فقط عصبی میشم و داد میزنم سرشون ک ولی دریغ از یکمی حرف شنوی
والا من پریشب پسرم لیوان از دستش افتاد رو سرامیک شکست ترسیدم جارو بکشم ساعت نزدیک یازده بود گفتم مردم ازاریه واسه طبقه پایین ولی خودشون در خونشونو کلا باز میزارن و نصف شب دعواهاشون شروع میشه