راستی عزیزم تا یادم نرفته اون روز یه خانومه تایپیک زده بود مشکلش جفته مشکل تو بود میگفت انقدر مزمل و طلاق و یا ودود گفتم و دعا کردم میگه بعد اخرش تصمیم گرفتم نماز حضرت ابولفضل بخونم خونده بود میگفت شوهرم اومد برا اشتی انقدر خوشحال بود میگفت رو ابرام عزیزم اگه حالشو داری پاشو بخون یعنی میگفت غیرممکن ممکن شد برام