2821
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 395211 بازدید | 1784 پست
طناز عزیز برات بهترین رو از خدا میخام به نظر من خیلی آروم و خونسرد با واسطه ها برخورد کن و حرفات ...


ممنونم ماهور جان

من فقط از طریق یه واسطه صحبت می کنم که تا الانم قاطعانه گفتم مایل نیستم ادامه بدم. 

دیروز همسرم پیامی داد که من جواب ندادم. میدونم این ترفندشه برای باز کردن راه مکالمه و پشت اون هم بی حرمتی.

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ممنونم ماهور جان من فقط از طریق یه واسطه صحبت می کنم که تا الانم قاطعانه گفتم مایل نیستم ادامه بدم. ...


طناز جان سعی کن مخصوصا جوابش رو کوتاه و توسط واسطه بدی

تا مدرکی علیه تو نداشته باشه


اگر هم میل به گفتگو بود از طریق مشاور و با شرط  و شروط باشه

سعی کن یه بار برای همیشه تکلیفت روشن بشه اگه تو رو میخاد باید کاملا تغییر کنه یا اینکه از سر راه زندگیت بره کنار


در مورد وسیله هاتم یه راه منطقی پیدا کن بهونه دستش نده برای یاوه گویی

سلام دوستان چند روزی نبودم فکر میکنم موضوع صمیمیت از مبحث اصلی خارج شده چون مطالب اخر فقط مشاوره بود ...

منم کاملا باشما موافقم باهیچکس نباید خیلی صمیمی شد حتی خانواده خودمون چون خواهربرادرا ازدواج می کنند وبعد غیرازخودشون همسرانشون ودردرجه بعدفرزندانشون هم به این دایره اضافه میشند که خیلی صلاح نیست درجریان مسائل ماقراربگیرند مگراینکه باوجودصمیمیت امانت داری اونها برای مامحرزبشه

من خودم ادم بشدت خونگرم وبه جوشی بودم واین توصیه رودرحالی می کنم که واقعا بابت صمیمیت زیاد چه ضربه ها که نخوردم الان حتی باهمسر وبچه هام هم رفتارم کنترل شدس

سلام به همگی و بانوی عزیز بچه ها خانواده همسر من هر روز با من تماس می گیرن روزی نیست که تماس نگیرن از منم شاکین چرا زنگ نمی زنی خب اونا هر روز زنگ می زنن اصلا به من فرصتی برای زنگ زدن نمی دن و این در حالیه که من از مادر همسرم متنفرم هر روزم باید صداشو بشنوم و این یه عذاب روحیه برای من. این خانم یعنی مادر همسرم قراره با پدرشوهرمو و جاریا تو این شرایط کرونا بیان منم تو شرایط کرونا مهمون قبول نمی کنم و اینو حق خودم می دونم ولی نتونستم از حق خودم دفاع کنم کلا با این مساله مشکل دارم نمی تونم خوب از حق خودم دفاع کنم 




سلام عزیزم     خواهش میکنم خوشحالم مفید هستم     ممنون از انرژی مثبت تون مهر ...

سلام دختر گرانبهای عزیز
وقتی تایپیک هات رو خوندم واقعا تونستم حرفات رو با جان و دل درک کنم
مادرم پسر دوست داشت و منو مثل پسر بزرگ کرد همیشه واسم لباس پسرانه و اسباب بازی پسرانه میخرید
ما تا قبل مدرسه رفتن تمام لباس هام پسرانه بود و حتی یدونه عروسک نداشتم کلا تفنگ و ماشین بود
تو اوایل راهنمایی اکثرا تو کوچه همه فکر میکردن پسرم و هیچ چیزی از زنانگی یاد نگرفتم
من متاسفانه فلوفوبیا(ترس شدید از عشق داشتم و دارم )
هیچ وقت دوست پسر نداشتم و یا اگه داشتم از ترس تو هفته اول کات کردم ازدواج با شوهرمم مقل معجزه بود
طوری که شوهرم بهم محبت میکنه پر از استرس میشم که نکنه حرکتم یا رفتارم باعث بشه از چشمش بیفتم اونقد استرس و نگران میشم و همش منتظر تموم شدن عشقم و اکثرا هر وقت بهم زیاد محبت کنه یه دعوا راه میندازم میترسم از عشق و شادی  (تازه مشکلم رو فهمیدم و دارم رو خودم کار میکنم )
اینا در رابطه با شخصبتم بود که دارم حلشون میکنم
اما در رابطه با خانواده همسرم زنانگی ندارم و بلد نیستم جیکاررکتم
اگه میشه برای اینکه طولانیه پست بعدی بزارم ادامه اش دو لطف کنید بخونید❤

و قسم به نور،وقتی از زخم هایت وارد میشود،تا غم در آغوشت نگیرد...
سلام عزیزم     خواهش میکنم خوشحالم مفید هستم     ممنون از انرژی مثبت تون مهر ...

من شخصیتی صمیمی دارم و پرحرف و بگو بخند بشدت مضطرب میرم جایی نمیتونم بشینم همش استرس دارم ( بعد ازدواج و اختلافاتی که پیش اومد اینجور شدم )
روزی که عقد کردیم  خانواده همسرم خیلی شوهرم رو راه و چاه نشون میدادن که هر جور شده از من سواری بگیرن(از اشتباهات و بدی هاشون بگم واقعا میبینید که سواری دادم )
خلاصه این شوهرم همیشه تمام حرفش نصیحت غیر مستقیم من بود
مثلا عروس فلانی خیلی خشکه من دوست دارم همسرم با خانوادم صمیمی باشه و اینکه تو چرا کم حرف میزنی و ...
عروس فلانی بدرد نمیخوره میره خونه مادر شوهرش چایی رو فقط پخش میکنه شعور نداره یه چایی جلو دست مادر شوهرش بزاره(این باعث شد که من جایی رو پخش میکردم هیچکدوم برنمیداشتن خودم خم میشدم میزاشتم جلو دستشون)
رفته رفته همه کارها افتاد گردنم و مادر شوهرم کامل خودش رو زد به مریضی و رسما شدم کلفت
تا بیکار مینشستم میگفت پاشو در رو باز کن گرمه و یا ببند سرده
خواهر شوهرم می گفت دستم کثیف شد پاشو واسم دستمال کاغذی بیار خیلی هم با شوهرم به اختلاف افتادیم و من تمام ناراحتی ام رو سر شوهرم خالی میکردم

و قسم به نور،وقتی از زخم هایت وارد میشود،تا غم در آغوشت نگیرد...
سلام روز همگی بخیر بعد چند ماه رفتیم خونه مادر شوهر چون خواهر کوچیکه زاییده . خواهر شوهر بزرگم که خی ...


گرانبها جان لطفا منو هم راهنمایی کنید کلا باید چکار کنم ممنون میشم


سختی های زندگی بی حکمت نیست و پشت مشکلات و سختی های زندگی حکمتی الهی نهفته است که شاید بر ما پوشیده باشد

سلام دوستان. شبتون بخیر.

این روزها من به شدت مشغله های درسی دارم. امیدوارم زودتر کارهام به سرانجام برسه و با خیال راحت بتونم بیام.

پیام هاتون رو متاسفانه نرسیدم بخونم، اما باز هم اومدم از لزوم دوری و دوستی بگم.

توی همکارها، ما سه خانواده بودیم که با هم رفت و آمد خانوادگی داشتیم.

یکی از خانم های این جمع به دلایلی (حسادت) دوست نداشت من زیاد در جمعشون باشم .

از هر راهی استفاده میکرد که دو خانواده برن و بیان و ما حذف بشیم.

مدام برنامه هارو طوری میریخت که ما نباشیم.

من هم متوجه کارهاش شده بودم و بیخیال موضوع.

گفتم با خودم من که دیگه آخر و عاقبت صمیمیت بیش از حد و بدجنسی رو میدونم. چرا خودمو اذیت کنیم؟

خلاصه کلام، اینقدر رفتند و اومدن تا همه چی رو خراب کردن.

اون دو خانواده به شدت از تو روی هم افتادن و حتی برای یک دیدار چند دقیقه ای تحمل دیدن اون خانم بدجنس رو ندارن.

اما من با هیچ کدوم از خانواده ها مشکلی ندارم.

چون فاصله مو نگه داشتم و رابطه مون حفظ شده و احترامم پابرجاست.


خوشا راهی که پایانش تو باشی...
2829
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز