حالا من چکار کردم و چطوری رابطه مو حفظ کردم؟
وقتی همه دور هم جمع میشدن و بد خانواده همسرشون رو میگفتن سکوت کردم.
هر چی پرسیدن فقط گفتم والا کدوم خانواده همسری عروسشون رو میخوان که من دومیش باشم؟
به کسی نصیحت نکردم این وسط، فکر نکردم خیلی زرنگم و باید به بقیه چیزی یاد بدم و سرم توی کار خودم بود.
حرف نبردم. حرف نیاوردم.
حتی اون خانم بدجنس چند بار اومد بد این یکی رو به من گفت. اصلا منتقل نکردم.
حتی این یکی اومد از بدجنسه پیش من گله کرد، باز هم بد اونو نگفتم. به اون هم منتقل نکردم.
چون میدونم اکثر خانم ها هر چی بشنون میرن به همسرشون میگن، حرفهایی رو که دوست نداشتم آقایون بدونن، به خانم هاشون نگفتم.
اصلا گله و شکایت از زندگیم نبردم. اصلا حرفهای خانم های اونهارو به همسرم منتقل نکردم.
هر وقت خواستند روی مشکل ما دست بگذارند و به من چیزی یاد بدن یا برام دلسوزی کنن، دم به دمشون ندادم.
اصلا نخواستم جمع رو دست بگیرم و بگم و بخندم و چیزی تعریف کنم (با اینکه شدیدا این روحیه رو دارم و میتونم ساعت ها حرف بزنم برای بقیه، کلا برونگرا هست شخصیت خودم، اما برای راحتی زندگیم به سمت درونگرا بودن در جمع هایی که باید مراقب باشم حرکت کردم)
وقتی چند بار پشت سر هم پیشنهاد بیرون رفتن میشد، رد می کردم. و هر روز هر روز نمیرفتیم.
کلی با همسرم صحبت کردم و براش حرف زدم که چقدر حفظ فاصله ها مهم هست. بعد از دیدن به هم خوردن این رابطه و خراب شدن روابط شون کلی براش صحبت کردم و اون هم کم کم داره فاصله رو با همه حفظ میکنه.