چطور خودم رو دوست بدارم؟ چطور ارزشمند بشم؟
باید ببینم الویت های زندگی من چیه و چرا؟ براشون برنامه ریزی روزانه دارم؟ وقتم ، این گوهر گرانبها رو چطور می گذرونم ؟ در این سال های عمرم چه محصول و دستاوردی داشتم ؟ آیا سایه ها و فرافکنی هام رو می شناسم ؟ آیا منتظرم دیگری حال خوب رو به من هدیه بده؟ بلدم از خودم مراقبت کنم ؟ به عنوان یک انسان هدف دارم؟ به سلامت روح و جسمم واقفم؟ غذای روح و جسم من چیه؟ آهنگ ها، فیلم ها ، سریال ها ، کتاب ها ، تاپیک ها ، پیج ها ، کانال ها ، سایت ها ، گفت و گوی های درونی ، دوستان و حلقه افراد نزدیکم چی و کی هستند ؟ برای مسائل و مشکلاتی که دارم راهکار دارم ؟ اگر نه ، رها کنم .جسارت و قدرت رها کردن دارم؟
آیا حال خوب من وابسته به دیگران و شرایط بیرونیه؟
آیا گمان دارم این جهان جای امن و فراوانی هست ؟ آیا باور دارم این جهان ، اتفاقات ، رابطه ها ، موقعیت مالی و شغلی بازتاب درونیات من هستن ؟ آیا واقعا خودم رو کافی ، ارزشمند و با لیاقت می دونم؟ یا مدام ترس از دست دادن دارم ؟ (هر جا که ترس هست ، ایمان نیست .)
به راستی ، من واقعا کی هستم ؟ من چی دوست دارم ؟ دوست دارم بعدها از من به چه عنوان یاد بشه ؟ خدا ، خالق هستی ، کجای زندگی من هست ؟ ارتباطم باهاش در چه حده ؟ نکنه موقع سختی با گریه باهاش حرف می زنم تا دلش به رحم بیاد ، تا دلش بسوزه ، تا مشکلم حل بشه ؟ (این یعنی مشکل من از تویِ خدا بزرگتره)
آیا تو وجودم عشق هست که جهان جای قشنگ تری باشه ؟ که جهان این عشق رو به خودم برگردونه ؟
نکنه خودم پر از خلاء و نیازم ، بعد در به در ، آدم به آدم دنبال پر کردن این نیازها توسط دیگران هستم ؟ پس خودم چی ، سهم من ؟ آیا باور دارم خودم ، بله خودم ، تو سرنوشتم تاثیرگذارم ؟
آیا به خودم احترام می ذارم ؟ الان کجای زندگیمم؟ چقدر موفق هستم؟ چقدر تاثیرگذارم؟ به خودم توجه دارم؟ من چه ایرادات و استعدادهایی دارم؟ برنامه برای اصلاح و شکوفا شدن شون دارم ؟ عملی شون کردم؟ محصولات عمر من چیا هستن؟ آیا کافی هستن ؟ محصول هر روز و ماه و سال من چیه؟ تا حالا خودم رو بابت اشتباهاتم بخشیدم ؟ آیا مسئولیت زندگیم ، انتخاب هام ، حال و روحیه ام و خوشحال کردنم رو پذیرفتم؟ آیا آگاهانه زندگی می کنم؟ نشانه ها رو می بینم ؟بهتر نیست سکوت کنم تا بهتر ببینم ، بهتر بشنوم. کلاس و دوره و سایت و تاپیک پیشنهاد می شه ، می خونم ؟ چک می کنم؟
آخ که چقدر خودم رو پس زدم ، نامهربونی کردم ، چقدر بد با خودم حرف زدم ، چقدر سرزنش کردم ، تحقیر کردم ، چقدر ایراد گرفتم .
وقتی من خودم رو دوست ندارم ، چطور می تونم از دیگران بخوام به من احترام بذارن ، دوستم داشته باشن ، به حرفام گوش بدن؟ مگه من حرف درون خودم رو شنیدم ؟ مگه من برای خودم اصول فکری _ رفتاری دارم ؟ چقدر به این اصول پایبندم؟ آیا من الویت اول زندگیم هستم ؟ آیا آرامشم ، سلامتیم ، رشدم ، فردیت و هویتم ، غرور و شخصیتم ، الویت اول زندگیم هستن؟؟ یا به دیگران باج می دم که منو دوست داشته باشن ، تاییدمکنن.
مدام سوال می پرسم ، ولی دریغ از عمل. پس کِی قراره تحلیل کردن ، تمرین کردن ، از نو ساختن رو شروع کنم و یاد بگیرم ؟
آیا واقعا می دونم عزت نفس و اعتماد به نفس چه تعریفی دارن ؟ چه نشانه هایی دارن ؟
آیا تا حالا اصطلاح سایه و عقده به گوشم خورده ؟ اگه نمی دونم ، الان که دارم می خونم ، حداقل می رم تو گوگل سرچ کنم راجع به بهشون ؟؟؟ آیا می دونم باورهام داره زندگی منو کنترل می کنه؟
یه سوال دیگه ، انتظاراتی که از دیگران دارم ، تو وجود خودم هست ؟ مهربونی ، عشق ، مسئولیت پذیری ، ارزشمندی ، فکر و باور سالم و بالنده ، مهارت گفت و گو ، تحمل شنیدن نظر مخالف و ....
تو وجود خودم هست؟
بس نیست غر زدن ؟ تکرار مکررات ؟ انگشت اتهام به دیگران گرفتن؟
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
سلام. متن بالا رو دلی نوشتم. شما هم دلی بخونید.
قصد تخریب یا ناراحتی کسی رو هم ندارم. (مخاطب این متن اول خودم هستم).سعی کردم راهکارهام تو متنم مشخص باشه. از خدا برای همه سلامتی ،آرامش ، برکت ، نور ، عشق ، آگاهی و گشایش می خوام. الهی آمین
و یه چیز دیگه :
من فقط می دونم خدا هست . نمُرده. ائمه هم هستن. خودمم هستم. پس این زندگی رو می سازم.