2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 395131 بازدید | 1784 پست

داشتم فکر می‌کردم چه قدر عالی می‌شد اگه بانو ارتمیس تاپیکی با موضوع پیشرفت فردی (برنامه‌ریزی و خودانضباطی و عدم اتلاف وقت و تکنیک‌های مدیریت زمان و شاد تر و سالم‌تر و مثبت‌اندیش تر شدن و مطالعه‌ی بهتر و ...) هم داشتند. یا در همین تاپیک بیشتر به این مسائل پرداخته می‌شد.


به نظرم تمرکز روی پیشرفتمون و صحبت درباره‌ش به رسیدن به هدف این تاپیک و تاپیک قبل هم کمک می‌کنه. چون نه زمان آزاد زیادی برای معاشرت‌های نه چندان لذت‌بخش باقی می‌مونه و نه ذهن بیکاری برای زیاد فکر کردن به ادم های نه چندان خوشایند و گفتار و رفتارشون. از طرفی با نزدیک‌تر شدن به بانوی ایده‌ال ذهنمون طبیعتا خودمون رو بیش تر دوست خواهیم داشت.


مثلا تویک مهمونی، میان توهین می‌کنند و حتی فحش میدن و درگیر میشن، و کاملا مقصر هستند و ظلم می‌کنند&n ...

آرتمیس عزیزم گفتین مثال بزنم مثال زدم 

نظرتون چی هست؟؟ راجع به اون آدم که ظلم میکنه و اون آدم مظلوم که توی اون جمع هیچ پشتیبانی نداره جز چند نفر

یعنی پانزده نفر به پنج نفر 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

مانتراجان دوست دارم حالا که تواین تاپیک حضورداری یه مقداردررابطه باحقوق وشروط ضمن عقدصحبت کنید

ودیگه اینکه ایا این شروط صرف اینکه دردفترازدواج ثبت بشه کافیه یااینکه دردفاتراسنادرسمی بایدثبت بشه

هرتوضیحی دراین موردلازمه بفرمایید

دوستان خوبم تو حیاط نشستم با ی آش مامان پز و هوای عالی و ی اهنگ از همای که عجیب با روحم مانوس هست..و یاد شما افتادم و خیلی خوشحالم که با تاپیک های بانوآرتمیس عزیزودوس داشتنی و دیگر دوستان آشنا شدم و خدا رو شکر میکنم.

آرزو میکنم به همه ی خواسته هاتون برسین 💕 ی مرغ آمین دارم وقتی نگاش میکنم ناخودآگاه بانو آرتمیس جزئی از دونه های آرزوم میشه 

سلام به همگی امروز ویدیویی دیدم در مورد تفاوت خواسته ها و نیازهای مرد ....برام جالب بود... د ...

چه قدر جالب که من ناخوداگاه این رو رعایت میکنم .. اوایل مادر همسرم تعجب میکرد .. که من خیلی به قول معروف به همسرم نمیرسم ...اما من حس میکروم بچه که نیست که دایم رسیدگی داشته باشه ... 


اما موقعیت های خاصی رو همیشه توجه خاص میکنم .. گاهی توی جمع ها توجه و احترام فراوان .. واقعا تاثیر داشته در زندگیم ....



خودمونیم مادربزرگها درست میگفتن.. میگفتن زنی عزیزه که آویزون و گریزون باشه

این نیز بگذرد🌱

خوشبخت جان مردها مثل ما زن ها تیز نیستن و به حیله ی زن ها پی نمی برن، پس بیخود خودتو خسته نکن ، شما دو تا جاری با هم دعوای بدی کردید، انتظار نداشته باش باهات خوب باشه

اصلا اگه بچشو می آورد پیش شما ، جای تعجب داشت، فقط هر چه قدر اصرار کنی اینو بدون شوهرت بیشتر سمت اونا میره، جاری با این حرکاتش قصد اذیت کردنتو داره، نقطه ضعف دستش دادی، خودتو به نظرم ی مدت بی خیال نشون بده و اصلا اصلا تحت هیچ شرایطی حرف خانواده شوهر رو تو خونه نزن، به خودت و زندگیت برس، روابط شوهرت با زن داداشش رو کنترل نکن ولی اگه چیز خیلی خاصی دیدی اون بحثش جداست.

واجعل قلبی واثقا بما عندک
با بعضی ها مستقیم نمیشه در افتاد. با افراد قوی باید مدارای بیشتری کرد و از روش های دیگه ای استفاده ...

سلام بانو ارتمیس خسته نباشید بابت این همه خوبی که بدون چشم داشت در حق جمع زیادی ازخانم ها میکنید.اگه اشکالی نداشته باشه میخوام من وند تا مثال بزنم که خاطره ی بدی برام ساختن.با پررویی مادر همسرم و بی سیاستی خودم.من که بعد از زایمانم خونه ی خودم بودم.دوسه روزی گذشته بودمادرهمسرم با بی میلی اومده بود مثلا کمکم کنه!همسرم گفت مادر ببین چقدر دخترمون قشنگه خیلی شبیه به خودمه .مادرشم گفت حدش چیه شبیه توباشه!!!خیلی ناراحت شدم خیلی خیلی .ولی هیچی نگفتم.ولی دیگه از بغض حرفی هم بامادر و خواهر همسرم نزدم.اوناهم هی از شوهرم میپرسیدن غذا چی بزاریم که اخرشم دیدن من ناراحتم یکی دوتا سیب زمینی خورد کردن که بعدا خودم سرخ کنم!!دوسه روز بود سزارین بودم این همه کمکشون بود.وقتی رفته بودن خونه شدیدا همسرمو پر کردن.وقتی برگشت یه دعوای وحشتناک کرد سراینکه با مامانش خوش خلق نبودم  باهم تو اوج روزای که بهش احتیاج داشتم.سیلی ازش هدیه گرفتم.بابت حضور پربرکت مادرش.یه بارم که خونشون بودیم بحث خونه ساختن شد .مادرش گفت خب پسرم وقتی خانمت ازثشو گرفت خونتون رو از نو بسازید!!! ته دلم گفتم وقتی پدر و مادرم زندن و بعد اونهمه کمک بی دریغشون در حالی که پدر همسرم کوچکترین کاری جز خرجی گذاشتن رو دستمون نکردن.نتونستم چیزی بگم گفتم من اندازه ای که ازمون برمیومد اوردم زیادی هم هست.گفت هیچی نیاوردی  هیچی.گفتم الان بیام ظرف بشمارم یا پول!!بعدشم دختر شماهم عروسی میکنه پسرتونم زن میگیره ببینم چیکار میکنید.که همسرم گفت بسه دعوا نکن کسی ازت ارثیه نمیخواد.وقتی برگشتیم خونه گفت کاش چیزی نمیگفتی میدونم ناراحت شدی و حرفش حق نبود ولی مادرمه نمیشه چیزی بگم ‌.وقت مراسم عزاداری پدر همسرم هم بعد یک هفته که خونشون بودیم .خواهرش تذکر داد وسایل دخترمو جمع کنم پخشن.مادرش فهمید گفتم بچه ی. یک سالو نیمه دست خودش نیست گفت تو ازشون بزرگتر هستی به دل نگیر‌.که اونم فردا صبح بیدار شدیم اومد اتاقم دید دخترمو شیر میدم ازینکه نرفتم صبحانه اماده کنم  و احتمالا گلایه های دخترش و اینکه  مشغول دخترم بودم حرصش گرفت  گفت اندازه کفش دخترت عقل نداری ولش کن بزار بخوابه.فکر کردی نمیدونم داری سکته میکنی ازینکه اینجایی.همش دنبال دعوایی.خیلی شوک شدم خیلی.از بی حواسی همسرمو صدا زدم بیاد اتاق.وقتی اومد گفتم فقط دخترمو شیر میدم کاری نکردم .که مادرش باز اون حرفا رو تکرار کرد‌.همسرمم گیج شد یه بار میگفت مادرمه چه اشکال داره یه بار میکفت مادرمن بسه کاری نکرده.که بعدا همسرم سر همه با بلندی گفت کم دعوا راه بندازید توی این موقعیت بسه .اینطوری با این وضعیت میخوایید بیام کنار شما خونه بسازم!که همین چند کلمه خیلی به ضررم تموم شد بدجور حرصشون گرفت بردنش تو اتاق کامل مغزشو شستو شو دادن.جوری که الان همش میخواد ثابت کنه زن ذلیل نیست.بعد اون روز با من شد دشمن خونی.اون لحظه که از جمعشون اومد بیرون گفت اصلا ازت انتظار نداشتم منم تا صدامون رو نشنون متوجه دعوامون نشن گفتم یه لحظه بریم خونه.اشتباها منو برد دم در خونه بابام گفت پیاده شو نمیخوامت خواهر برادرم هر چی بگن غلط کردن ولی مادرم فرق داره منو رو به رو اون کردی داد میزد پیاده شو.نرفتم میدونستم دیوونه شده اونا پرش کردن.وقتی برگشتیم خونشون بعد یکی  رو روز که کاملا جلو اونا بد رفتاری میکرد.یه لحظه توی اتاق بزرگترین اشتباهمو کردم.گفتم باشه اگه انقد ازم متنفری میرم.که رفت پیش خانوادش تو‌هاا گفت این خانمو نمیخوام مامان چون بهتون بی احترامی کرده در حالی که حقتونه.که مامانش شد خانم خوبه گفت میبخشمش اینبار.!!!خوب شد واسه یه بار جرات به خرج دادم گفتم باشه منم میرم منم به دردتون نمیخورم دل این همه ادمو نمیتونم نگه دارم.رفتم اتاق مادرش دنبالم اومد ارومم کنه گفت به کسی زنگ نزنی  الان اروم میشه شوهرت!!.خدایا چقد روزای وحشتناکی بود.باز مادرش فرداش که دخترم بازی میکرد از ترس همسرم که نگه بد خلقه حرفی نمیزنه با خانوادم گفتم به مادرش دختر شیطونم گیره ی کیفمو کنده چه طاقتی هم داره نکنه شما تا بازی کنه باهاش کندینش که شروع کرد به کولی بازی در اوردن گفت به چه حقی اینو میگی دیگه ازت چیزی قبول نمیکنم من چیکار دارم به وسایل تو!!!!از ترس یک کلمم نگفتم

خوشبخت جان مردها مثل ما زن ها تیز نیستن و به حیله ی زن ها پی نمی برن، پس بیخود خودتو خسته نکن ، شما ...

واقعا همینطوره گلم چیز خاس مثلا چی ببینم ازشون.مثلا با شوهرم از حرص من گرم میگیره خب وقتی به من اهمیت نمیده دیگه گرم گرفتنش برا چیه اونم از حرص من چون خودم این اخلاقارو ندارم اگه از جاری خوشم نیاد دیگه کار به شوهرش ندارم یه سلامش میکنم تمام اگه حرف بزنه جوابشو میدم.ولی امروز یه قهه قهه راه انداخنه بود خونم و از بینده خندهاش معلوم بود خیلی استرس داره که الان خونه ی منه فقط به رو خودش نمیاورد

🚫لطفا اینقدلایک نکنید🚫کامنت بزارید😁
سلام بانو ارتمیس خسته نباشید بابت این همه خوبی که بدون چشم داشت در حق جمع زیادی ازخانم ها میکنید.اگه ...

سلام عزیزم.

از این گله ها زیاد هست.

از هرکی بپرسی بدتر از اینها هم داره برات تعریف کنه.

چیزی که مشخصه، اینه که مادر همسرت خانم زیاد جالبی نیست.

زیاد هم عجیب نیست. مثل تمام مادرشوهرهایی که رفتارشان رو بلد نیستند.

شما هم سیاست نداری.

این مشکل رو دوچندان میکنه.

پس هرچقدر اون رو مقصر میدونی،باید خودت رو هم بدونی.

بالاخره یک طرف باید عاقل باشه، اگه نه این بکش بکش تمومی نداره.

میدونی که اینجا ما نمی تونیم فرد دیگه ای جز خودمون رو اصلاح کنیم.

پس شما مجبوری یاد بگیری و تغییر کنی.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
سلام بانو ارتمیس خسته نباشید بابت این همه خوبی که بدون چشم داشت در حق جمع زیادی ازخانم ها میکنید.اگه ...

اون چیزی که قرار بود متوجه بشی از مادرش، شدی.

احترام و ادب رو نگه نمی داره.

پس نگذار یکبار دیگه هم ادب و تربیتش رو به روت بیاره.

اگر از من میشنوی،تحت هیچ شرایطی باهاش هم کلام نشو.

چاره اش فقط همینه.

حتی اگر توهین کرد هم چیزی نگو.

ببینه تو همبازی نیستی،ولت میکنه.

لازم نیست خوشحال و خوش برخورد هم باشی، فقط سکوت کن.تو حال خودت باش.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...

سلام آرتمیس عزیز.لطفا جواب منو هم بدین. من در ارتباط بادیگران در چارچوب خودم مشکلی ندارم فقط همین جا شنیدم که نباید خیلی شیرین باشیم که دیگران بخورندموم و نه خیلی تلخ که دورمون بیاندازند و این مرز بین شیرینی و تلخی برای من جای سوال داره. من تازه وارد محیط کاری جدیدی شدم و همکار خانمی دارم که مدام دوست داره از چیزهای بی اهمیت مثل نوبت دندانپزشکی یا نحوه ابپز کردن سبزیجات یا وام خانگی صحبت کنه ولی من با همه محترمانه و با حفظ حد و حدود حرف میزنم و کلا اهل صمیمیت نیستم ودوستدارم اوقات ازاد سر کا م کتاب بخونم یا بنویسم ولی ایشون مدام منو صدا می کنن که حواست هست چی میگم یا گوش می دی و من هم بدون اینکه سرم از روی کتاب بلند کنم با یکی دو جمله جواب میدم وحتی با متن سازی هم میگم من اهل مطالعه هستم حتی داخل اتوبوس و مترو هم کتاب می خونم ولی ایشون میگن من قبل خواب مطالعه میکنم به هرحال وقتم با حرفهاشون هدر میره برای تذکر ابایی ندارم فقط با چه ادبیاتی بگم که اثر بخش باشه و هزینه بر براش باشه ودر عین حال تلخ هم نباشه.ممنون میشم شما و مانترا راهنماییم کنید همیشه شاد باشین.

سلام عزیزم. از این گله ها زیاد هست. از هرکی بپرسی بدتر از اینها هم داره برات تعریف کنه. چیزی که م ...

ممنون از راهنماییتون.بله همونطور که متوجه شدید اصلا خانم جالبی نیست.و صد نفر تشنه رو میبره لب دریاو تشنه برمیگردونه چندین نفر بهم گفتن خدا بهت صبر بده با این خانم چطور طاقت میاری خیلی بدعنق و با سیاست هست..حتی همسرمم میدونه بعضی اخلاقاشو.ولی متاسفانه از بس توی ذهنش احترام به بزرگتر نهایدنه شده تموم فکر و ذکرش خوشحالی مادرش هست والسلام.شاید‌فکر کنید اغراق میکنم ولی باور کنید اگر همه ی مادران ایرانی پسری شبیه به همسرم دلشتن در حق مادر و پدرشون.دیگه لازم بود شوهر داشته باشن.

.بله درست میگید با دیوی که قدرتش چند برابره من هست نباید در بیفتم.

ببخشید بابت سوال های زیادم.چطور این میانه رو‌حفظ کنم که همسرم دائما نخواد با مادرش بجوشم و حرف بزنم.همش انتظار داره باهاش بیشتر حرف بزنم و کمکش کنم.تا بحثم میشه با همسرم میون حرفاش متوجه میشم که دلش ازم پره بابت رفتار نابرابری که با خانواده خودم و خانواده ی اون دارم . همش مقایسه میکنه.مثلا تا میگم خستم میگه لابد خونه مادرت خسته شدی !!منظورش اینه اونجا بیشتر کار میکنم .خونه ی مادرش هم که بریم هرچند تا دختراشون هستن مادرش کاری انجام نمیده ولی فقط یه چند استکان چایی بیاره میگه مامان تو چرا پاشدی عروست و دخترات هستن .تموم مشکلم اینه میخوام سرد باشم و اهسته برم بیام که احتراممذحفظ بشه ولی همسرم عروس پر کار خیلی خوش برخورد میخواد . .چطور حلش کنم بنظرشما کمکم متوجهش کنم که کم حرفیم باعث کمتر شدن اختلافاتمون میشه و احتراممون بیشتر حفظ میشه؟یا جلو اون خوش برخورد تر باشم و وقتی همسرم نیست  تو خودم باشم.خیلی لطف میکنید جواب این سوالمم بدید .

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2828
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز