2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 395114 بازدید | 1784 پست

خودشیفته جان اولش طبیعیه این فکرا بیاد سراغت، به خودت بگو من حرف می زنم اما غیبت نمی کنم و به غیبتاشون گوش نمیدم، از خانوادم چیزی نمی گم، از برنامه روزانه چیزی نمیگم مگه با هدف باشه، مثلا بدونن بعدازظهر ورزش می کنی مزاحمت نشن، اولش اونا متعجب میشن اگه شما نسبت به قبل تغییر کرده باشی ولی به مرور عادت می کنن بهتون، اونا هم حرف اضافه ای نمی زنن، در ضمن بر حسب رابطه ای هم که داری خیر خواهیت هم نشون بده 

واجعل قلبی واثقا بما عندک

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

دقیقا همین قضیه. خوب شد یادم افتاد. معلومه این کار خانواده همسر مانتراجان از روی قصد و غرض بوده. ...



اگر این بازی رو‌کشوونده بودن خونه خود مانترا بدون اینکه‌خودشون اطلاع داشته باشنو سورپرایز بشن چی؟؟؟ اونوقت چیکار باید کرد...

یه بار این بلا سر من اومد. با جاریم سالی یک بار همو میبینیم خیلی خودشو میگیره و کم محلی میکنه ......عید زنگ زدن میایم عید دینی وقتی اومدن ده نفر آدم با کیکو دم و تشکیلات. تولد گرفته بود برا شوهرش...بیشتر ما سوپرایز شدیم تا اون

دعاکن. سپس رها کن. سعی نکن به زور دنبال نتیجه باشی.فقط به خدا اعتماد کن تا درهای درست را درزمان مناسب به رویت باز کند. 

به نظر من هیچی،  وقتی زنگ زدن پس یعنی ما آماده ایم، خونه تمیز و وسایل پذیرایی هم آمادس  ، ما هم پیششون کیک می خوریم، فقط موقع کیک تقسیم کردن صداش می کردم جاری رو بشقاب هم میذاشتم کنار دستش اگه کاری نداشتم کمک می کردم اگه بچه ها اذیت می کردن تنهاش می گذاشتم ، بعد یک ساعت هم می رفتن 

واجعل قلبی واثقا بما عندک

حالا در رابطه با خود گرفتن و کم محلیش من هم همون رفتارو می کردم، اگه جاری حرفی نداره بزنه من که دیگه اصلا حرفی ندارم بزنم بیشتر میگذاشتم شوهرم حرف بزنه، منم در حد تعارف همین

واجعل قلبی واثقا بما عندک
خوشبخت جان به نظر من کتاب زیاد بخون تو مواقع بی کاریت ، ورزش کن ،اینا باعث میشه اعتماد به نفست بالا ...

ممنون جواب دادین.بله اگه بتونم کتاب میخونم.با پدرشوهر و مادر شوهر خدارو هزار مرتبه شکر مشکلی ندارم.فقط این جاریا شدن قوز بالا قوز برا من

🚫لطفا اینقدلایک نکنید🚫کامنت بزارید😁

ببین خوشبخت جان نباید اجازه می دادی که فحش بهم بدید ، حالا که این اتفاق افتاده دیگه چیزی برای از دست دادن نداری، دیگه نگاهش نکن، اگه تو ی جمع وارد شدی اونم بود سلام کلی بکن به همه، فکر کن نیست، پشت سرت که حرف هست بخاطر دعاهاتون،  پس دیگه بیش از این خودتو آزار نده، برای رشد خودت بیشتر تلاش کن و خودتو قوی کن

واجعل قلبی واثقا بما عندک
به نظر من هیچی،  وقتی زنگ زدن پس یعنی ما آماده ایم، خونه تمیز و وسایل پذیرایی هم آمادس  ، ...



اتفاقا کیکو‌گذاشت رو اپن به من گف تقسیم کن...گفتم من کیک تقسیم‌کردن سختمه خودت بیا تقسیم کن...اونم گف اتفاقا منم بلد نیستم تقسیم کنم...و رفتن همه نشستن..من موندمو کیک..دیگه تو عمل انجام شده بودم..خودم تقسیمش کردم

دعاکن. سپس رها کن. سعی نکن به زور دنبال نتیجه باشی.فقط به خدا اعتماد کن تا درهای درست را درزمان مناسب به رویت باز کند. 

وقتی می بینی جاریت این قدر زرنگه ، باید صداش می کردی که فلانی لطفا بیا کیک رو تقسیم کن تا من چای بریزم، اگر هم بگه بلد نیستم و من خودم کار داشته باشم مثلا بچه ها اذیت می کنن همیشه و تو دست و پای من میپیچن الویت من آروم کردن فضای خونس و از همسرم تو پذیرایی کمک می گیرم ، دیگه کیکشون با خودشون،  بالاخره از اون ۱۰ نفر یکی بلند میشه برای کمک

واجعل قلبی واثقا بما عندک

چه بدجنس شسیبل جان.خب وقتی میان خونت مجبوری دیگه پذیرایی کنی.درخشندجان.من حتی دوست ندارم و دلم نمیخواد باشوهرمم زیاد صحبت کنن چون اگه زیاد صحبت روشون تو روی شوهرم باز میشه و هر حرفیو میزنن و هرشوخی میگن.امروز جاریم اومده بود تا بره نوبت سونو و شوهرم همراشون رفت البته شوهر خودشم بود بعد هر رفتاری باهام داشت دونه به دونه به شوهرم گزارش میدادم میگفتم ببین خداحافظی نکرد یا دخترشو برده خونه برادرش تا مثلا اینجا نیاتش من مواظبش باشم تا منتمو نکشه.ببین حتی با من حرف نزد

🚫لطفا اینقدلایک نکنید🚫کامنت بزارید😁

گفتم اگه جلو تو با من خوبن چون باتو کار دارن تا کاراشونو خوب انجام بدی وگرنه در خلوت و تنهای و وقتی تو نیستی اصلا من براش مهم نیستم بهش گفتم اگه مثلا از من چیزی گفتن یا احوالمو پرسیدن از روسیاست و حیله گریشونه نه خیرخاهیشون هیچ وقت اینو یادت نره اگه باهام خوب بودن فک نکن چون خودشون خوبن چون من خوبم دیگه شوهرمم فقط میخواست فرار کنه از حرفام ولی حرفامو زدم

🚫لطفا اینقدلایک نکنید🚫کامنت بزارید😁
وقتی می بینی جاریت این قدر زرنگه ، باید صداش می کردی که فلانی لطفا بیا کیک رو تقسیم کن تا من چای بری ...


نه عزیزم هیچکدومشون بلند نشدن. خیلی شیک ومجلسی و با کلاس رفتن نشستن سر جاشون...من میزبان بودم دیگه تو عمل انجام شده قرار گرفتم .ذهنم اون لحظه قفل شده بود...


تازه این یه طرف قضیس

ما تاازه رفته بودیم تو خونمون...اینام بعد یکسال بار اولشون بود میمدن...منم جعبه شیرینیو که دیدم دستشون فکردم مثلااااا خونه نویی آوردن....کیک رو  دادن دستم، من هی تشکر میکردم که ممنون...تشکر....بعد یکیشون اومد گف کیک فلانیه...تولدشه...من اون لحظه که اول بهم چیزی نگفتن، هی میگفتم ممنون تشکر ...بعدش بقدری خجالت کشیدم که حد و اندازه نداشت ...حالم خییلی خراب شد...



دعاکن. سپس رها کن. سعی نکن به زور دنبال نتیجه باشی.فقط به خدا اعتماد کن تا درهای درست را درزمان مناسب به رویت باز کند. 
خوشبخت جان مسیری که در پیش گرفتی کاملا اشتباهه، بعدا میام بهت میگم  فقط اینو بدون به شوهرت هیچی ...

باشه گلم منتظرم بشنوم ازتون.تا حدودی میدونم که اشتباهه ولی میخوام شوهرمم بدونه

🚫لطفا اینقدلایک نکنید🚫کامنت بزارید😁
بانو جان حرفاتونو باید با طلا نوشت . انقد ما رو غرق در افکار پوسیدمون کردن که دو دستی بهشون چسبیدیم ...


فک کنم پست من اون وسط جا موند

البته به عنوان تایپیک هم ربطی نداشت سوالم شرمنده. اما اگه دوست داشتین خوشحال میشم منم راهممایی کنید 

ما هیچ الهی؛ همه تو!🌱
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز