بانو آرتمیس جان
این موضوع که پیش آمد یاد مشکل یکی از موکل هام افتادم..
موکلی دارم که تحصیلکرده است و موقعیت اجتماعی خیلی خوبی داره.. ..به ظاهر متین وباشخصیت است...هجده سال پیش با آقایی ازدواج کرده که سطح تحصیلاتش از ایشون پایین تر بوده..خانم دکترا داره و آقا لیسانس...یه فرزند دختر هم دارندکه سیزده ساله است..
از همون ابتدای ازدواج اختلاف های فکری زیادی با همسرش داشته..جوری که اصلا ارزش ها و دیدگاهاشون شبیه هم نبوده و همیشه با هم اختلاف سلیقه داشته اند و همین باعث درگیری و تنش های زیادی بینشون بوده که در نهایت موکل من تسلیم شده و آقا به تدریج زمام کل زندگی را به دست گرفته و تا الان فقط طبق دیدگاهها و عقاید خودش زندگی را پیش برده..
ایشون تعریف می کرد که همسرش همیشه به اون ایراد می گرفته که چرا سعی نمی کنه از ظرافت زنانه اش برای پیشرفت در کار استفاده کنه....تا اینکه از سال گذشته همسرش او را تشویق می کنه که به یکی از همکارهای مرد که موقعیت کاری و اجتماعی خیلی خوبی داشته نزدیک بشه..این خانم هم به توصیه همسرش عمل می کنه و عملا طی نه ماه انچه همسرش می خواسته اتفاق می افتد و قرار است به زودی این خانم و اون آقای همکار مشترکا یک کسب و کار جدید راه اندازی کنند...
ولی متاسفانه اتفاق بدی که این وسط افتاده این است که این همکار آقا در همین حین به این خانم ابراز علاقه کرده..خانم گفت تا حالا با هم رابطه فیزیکی نداشته اند و بیشتر در حد رد و بدل کردن پیام بوده.. این آقای همکار هم غیر مستقیم بارها تاکید کرده که زن و زندگیش را دوست داره و به این خانم فقط در حد یک همکار , شریک و یا حداکثر یک دوست نگاه می کنه ...
مشکل دیگه ای که اخیرا تو زندگیشون ایجاد شده که باعث شد این خانم پیش من بیاد اینه که همسر این خانم هم اخیرا اعتراف کرده که با خانم های مختلفی در تماس پیامکی است و حتی خانم را هم تشویق به این روابط می کنه و می گه برای استحکام زندگیمون خوبه!!! استدلاش هم اینه که معاشرت با آدم های مختلف باعث می شه قدر همدیگر را بیشتر بدونیم...
این خانم بعد این جریان سعی به جدایی داشت ولی متاسفانه همسرشون اصلا همکاری نمی کردند..
بالاخره خانم تونست با راهنمایی من همسرش را راضی به جدایی بکنه..با این جدایی همسرش از یک تعهد مالی بزرگ رها می شه ولی مشکل اینجاست که همسرشون فکر می کنه این جدایی صوری است و قرار است این دو بعد از حل شدن مشکل مالی آقا , دوباره ازدواج کنند...
چند روز پیش تو آخرین صحبتی که با این خانم داشتم احساس کردم مردد شده...
از طرفی می گه چون رابطه عاطفی خارج از عرف با همکار آقاش داره عذاب وجدان داره و به توصیه چند تا مشاور می خواد رسما از همسرش جدا بشه...
از طرفی چون قولی از همکارش نگرفته , خیلی تمایل داره به همراه دخترش مهاجرت کنه و از کشور بره...
از طرفی به فکر فرزندشون است که تو سن بلوغ است و احساس می کنه باید کنار پدرش باشه...
متاسفانه دخترشون هم از روابط پدر و هم از رابطه مادر خبر داره....
از طرفی همسرش فکر می کنه این جدایی صوری است و قرار است آنها فقط در برگه از هم جدا بشن....و ایشون هم می گه نمی خوام در حق همسرم نامردی کنم..
به نظرتون این زندگی با این اوصافی که تعریف کردم ارزش ادامه دادن داره؟