2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 395086 بازدید | 1784 پست

سلام بانو روزتون بخیر من یه تازه عروس کوچولوام که تازه با سیاست های زنونه و تاپیک های شما و دختر گرانبها جان اشنا شدم طر رفتار و فکرم به کل عوض شده در حال حاضر بعد از خوندن تاپیک های دختر گرانبها مشغول خوندن تاپیک خودم رو دوس دارم صفحه ۵۰ هستم تا به اینجا چیزی ک نگرانم کرده اینه که من قراره برم تو اپارتمانی زندگی کنم ک یه طبقه خواهر شوهرم ساکنه و طبقه بعدی جاری تازه عروس و من .من نگران اینم ک کارای اونا رو زندگی من تاثیر بزاره مثلا بخوان رب درست کنن انتظار داشته باشن ک کمکشون کنم مخصوصا خواهر شوهرم ک حکم مادر رو داره واس شوهرم ‌این فکرا نگرانم کرده میترسم از اینکه برم ت اون ساختمون خانواده شوهرمم یه خانواده ای هستن ک خیلی بهم احترام میزارن و برای هم ارزش قائلن طرز فکرشون اینه ک عروس و داماد نباید باعث بشن دستشون از تو دست هم دربیاد لطفا راهنماییم کن


درضمن ۲۰ سالمه و دانشجوی ترم ۴ هستم


برای از نو ساختن دیگه گذشته رو با همسرتون مرور نکنید و بهش اشاره نکنید. نگاه رو به جلو داشته باشید ...

بانوی عزیز

دقیقا کاری که دفعه ی قبل من انجام دادم رو شما اینجا مطرح کردین.

گفته بودم که یه بار قبلا برای جدایی اقدام کرده بودم ولی با پادرمیونی بزرگترای فامیل و ابراز پشیمونی همسرم برگشتم

بعد از برگشتن هیچ وقت گذشته رو مرور نکردم و حتی کلمه ای درمورد گذشته و اتفاقات گذشته حرف نزدم. سعی کردم دوباره اعتماد کنم اما در کنارش احتیاط. مثلا میدونستم ممکنه حرفی بزنم بره پیش مادرش بگه پس سعی می کردم همه حرفی نزنم! یا همیشه یه پس انداز مخفی داشتم. یا مشاوره و مطالعه رو رها نکردم. رابطه ی آسیب دیده نگهداریش دقیقا مثل نگه داشتن گوی آتش در دست هست. کاری که من دقیقا انجام میدادم. صبرمو خیلی زیاد کردم. تلاشمو چندین برابر. 

یکی از مواردی که اعتماد نکردم این بود که مدارک و پرونده های مهممو به خونه ی پدرم منتقل کردم از همون اول. طلاها و چیزای قیمتیمو خونه پدرم گذاشته بودم. الان به خاطر اتفاقی که افتاده نمیتونم برم خونه ی خودم ولی خیالم راحته که سند ازدواجم ومدارک مهمم پیشمه!

اگه الان بخوام از اول شروع کنم حتما داشتن استقلال مکانی و مالی رو در اولویت قرار میدم تا هیچ گونه وابستگی به خانواده ها وجود نداشته باشه چون همین عامل میتونه آسیب فراوانی به رابطه بزنه. حتما وقت بیشتری برای شناخت طرف مقابل میذارم و همین طور بررسی می کنم ببینم رابطه ی پدر و مادر همسرم چطوری بوده و بچه هاشون تحت چه شرایطی بزرگ شدن.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

حالا اومدم سر خونه زندگیم بارها شده سر بقیه دعوامون شده با شوهرم 

مثلا خواهرشوهرم یه موقع کاری داشته باشه به شوهرم میگه یا بعضی وقتا جاریم 

من زیاد خونشون نمیرم و رو هم نمیدم ک اونا بیان و شوهرم هم همیشه شاکیه از این قضیه خیلی سخته 😞😞😞

حالا اومدم سر خونه زندگیم بارها شده سر بقیه دعوامون شده با شوهرم  مثلا خواهرشوهرم یه موقع کاری ...


و یه جاری هم دارم ک عروسیمون باهم  بود هرچی بخره و هرچی بپزه واس خواهرشوهرم میبره ریز ترین چیزاشو بهش میگه و اطلاع رسانی میکنه و مثلا مهمون داشته باشه اونو هم دعوت میکنه همین باعث شده انتظار داشته باشن منم مثل اون زیاد برم بیام و با خواهرشوهر هماهنگ باشه همه  کارام یه جورایی نرفتن من تو چشم میاد !

سلام بانو آرتمیس محترم. ی سئوال داشتم...من شاغلم و بچه ندارم فعلآ...و با توجه به مزایای شاغل بودن.. ...

سلام عزیزم، متوجه سوالت نشدم. یک سال قبل شاغل بودن چیکار میکردم؟

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
بانو ارتمیس ودوستان شماهم پستمو بخونید و منو رهنمای کنید  مال منم ۴ساله همینجوریه باهام.نمیدون ...

ببین عزیزم، جاریت دقیقا این روش رو به این منظور در پیش گرفته، که شمارو به همونجایی برسونه که دقیقا الان رسیدی.

بعضی ها می خوان با بی توجهی، توجه بخرن برای خودشون.

خودشون رو شاکی و ناراضی نشون میدن تا شما برید و ازشون عذرخواهی کنید بابت کارهای نکرده تون.

و اونها هم بهتون لطف میکنن و جواب سلامتون رو به زور میدن و به بقیه میگن دیگه تحملش میکنم. چاره چیه؟ 

شما اصلا نباید از اولش وارد بازی کثیفش میشدی.

اما تقصیری هم نداری. همه ما بازی خوردیم اول.

چون هیچکس نیومد بهمون بگه جاری بزرگتر با اومدن جاری کوچکتر سر ناسازگاری میگذاره.

دیدی یک پدر و مادر با به دنیا اومدن فرزند دومشون شاهد اذیت های اولی هستند؟

حسادت میکنه، چیزی میشکنه، گریه میکنه، جلب توجه میکنه، جلب ترحم دیگران رو میکنه.

متاسفانه در ایران ما فقط جسممون بزرگ میشه، چون آموزش نداریم.

این نوع جاری ها، همون بچه های قدیم هستند که بچه دوم اومده سرشون.

با اومدن جاری جدید، همین اتفاق براشون میفته، حسادت میکنن، توجه ها بهشون کم میشه، همه راجع به عروس جدید حرف میزنن، دعوتش میکنن، کادو براش میخرن، جشن میگیرن.

اما اونها دیگه بزرگ شدن و باید برخی امیال رو پنهان کنن، اونها نمی تونن دیگه لگد بزنن، موهای بچه کوچیک رو بکشن، چون هیکلشون بزرگ شده.

بنابراین کم محلی میکنن، پشت عروس جدید بدگویی میکنن، عروس رو پر میکنن و به جهتی سوقش میدن که خودش، خودش رو توی چشم دیگران خراب کنه.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...

بهترین روش مقابله با این افراد این هست.

سلام کنید، اما بیشتر از اون نه.

باهاش تنها نباشید.

به حرفش گوش ندید.

باهاش صمیمی نشید.

پیشنهاد کمکش رو محترمانه رد کنید.

با هیچکس پشت سر اونها حرف نزنید.

همسرتون رو هم حساس نکنید روی این قضایا.

احترام مادر همسرتون رو هم نگه دارید.

اول ممکنه واکنش بدن که چرا صمیمی نمیشید، اما در نهایت هم به نفع خودتون هست، هم خانواده همسرتون.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
سلام عزیزم، متوجه سوالت نشدم. یک سال قبل شاغل بودن چیکار میکردم؟

نه ...قبل از بارداریتون برای اینکه شاغل هستین و ممکنه دور بشین چند وقت  یا کارو از دست بدین چیکلر میکردین از قبلش؟

سلام بانو روزتون بخیر من یه تازه عروس کوچولوام که تازه با سیاست های زنونه و تاپیک های شما و دختر گرا ...

ببین عزیزم، اولویت با اینه که همه یک جا نشینن.

یکی از اول اینو میگه و نمیاد، اما بعضی ها با خوشبینی میگن اتفاقی نمیفته و میان.

بعد تازه مشکلات شروع میشه.

گاهی هم باید به شرایط تن بدیم به امید یک آینده بهتر.

اما تلاش کنیم حداقل تنش رخ بده این وسط.

چند تا قانون رو از همین اول رعایت کن.

فقط با همسرت برو خونه شون.

همیشه هم عادتشون نده که بری.

همیشه در خونه تو باز نکن، ساعات غیرمعمول قرار نیست پاسخگو باشی.

سعی کن اوایل برای خودت برنامه بیرونی داشته باشی که زیاد خونه نباشی.

مثلا میبینی رب میپزن برو خونه مامانت.

اولویت درست باشه و اینو اعلام کن.

بگو دوست داری در جمعشون باشی، اما کار و درس داری.

خونه ات همیشه مرتب باشه.

آروم برو، آروم بیا.

هرگز، هرگز، هرگز بدشون رو به همسرت نگو.

اصلا حرفشون توی خونه ات نباشه.

به همسرت بگو دوری و دوستی، بگو احترام همه مون نگه داشته میشه اینجوری.

اگر همه خواستن جایی برن و شما هم دعوت بودی بگو شما برید من میام و جدا برو.

و هزار بار صمیمیت ممنوع.

اینو بچه ها بزنید روی در کمدتون یا جایی که میبینید.

در کشور بیمار ما، با روابط بیمارگونه، اگر احترام و شخصیت می خواهید صمیمیت ممنوع.

هر روز به این فکر کنید که چی صمیمیت هست؟ و چه کارهایی ممنوعه.

ما نمیگیم کمک ممنوع، انسانیت ممنوع، خیرخواهی ممنوع، خوبی ممنوع.

همه این کارهارو بکنید، اما صمیمیت ممنوعه.

قاطی شدن ممنوعه، حرف زیاد ممنوعه، درد دل ممنوعه، شوخی و بحث و جدل و برو و بیای بیش از حد ممنوعه.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
نه ...قبل از بارداریتون برای اینکه شاغل هستین و ممکنه دور بشین چند وقت  یا کارو از دست بدین چیک ...

کاری نمیشه بکنم عزیزم.

می پذیرفتم.

این هم برهه ای از زندگی هست.

سعی میکردم از اون لحظاتی که درونش هستم نهایت لذت رو ببرم رو در کنار استراحت و اینها کمی هم مهارت هامو ارتقا ببخشم.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
و یه جاری هم دارم ک عروسیمون باهم  بود هرچی بخره و هرچی بپزه واس خواهرشوهرم میبره ریز ترین چیزا ...

امروز نرفتن شما توی چشم میاد.

فردا که اونها با قاطی شدن زیاد دچار مشکل بشن، خانمی و مدیریت شما به چشم میاد.

روابط در ایران ناسالم هست.

حد و مرزها و خط توقعات و انتظارات تمومی نداره.

برای همین همه افرادی که چهارچوب مشخص ندارن، یک روزی با هم دیگه دچار مشکل میشن.

اصلا به زندگی جاری نگاه نکنید بچه ها.

هر کدوم ما یک حق زندگی داریم. اون هم زندگی به روش خودمون.

با کپی کردن از روی زندگی جاری، حق زندگی خودمون رو نگیریم.

بشینیم فکر کنیم، اگر کار خوبی میکنه که نتیجه خوبی هم گرفته، ببینیم ما هم میتونیم این خوبی رو در زندگی مون تعریف کنیم و از این کار به خصوصش الگو بگیریم یا نه؟

مثلا بعضی ها خیلی به جوش هستند. با همه گرمن و میگن و میخندن و در صورت بروز مشکل هم زود فراموش میکنن.

اما برای یک فرد حساس این روش خوبی برای زندگی نیست.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
ببین عزیزم، اولویت با اینه که همه یک جا نشینن. یکی از اول اینو میگه و نمیاد، اما بعضی ها با خوشبینی ...


اخه چطور بدشون رو نگم😞 وقتی شوهرم هست میترسن و چیزی نمیگن همینکه منو تنها گیر میارن غیر مستقیم یه حرفایی رو میزنن و وقتی برای شوهرم میگم میگه نه خواهر من ک فلان کارو واسم کرد حتما تو اشتباه متوجه شدی منظورش این نبوده و اونارو فرشته میبینه بااینکه من میدونم منظورشونو درست متوجه شدم اما نمیتونم ثابت کنم و از همین زورم میگیره مثلا من همکفم قرار شده هرکی جلو راه پله خودشو تمیز کنه یکی دوماهیی تمیز کردم دیدم اینجوری نمیشه هرکی زیر پای خودشو تمیز میکنه من زیر پای بقیه رو چون راه پله جلو در ورودی خونه من عمومیه و هرکی میاد اول کفششو در میاره اونجا بعد میره بالا اما من بالا نمیرم ک بخوام از راه پله بیقیه استفاده کنم و اینکه همش در خروجی ساختمون باز و بسته میشه و گرد خاک میاد داخل و شده بود وظیفم حتی اگه سه چهار روز هم خونه نبودم تمیز نمیکردن بااینکه وسواس دارن و رو تمیزی حساسن این شد ک من ب شوهرم گفتم اونم گفت من با خواهرم صحبت میکنم وقتی بهش گفته بود خواهرش ادعا کرده بود ک هربار جلو در خونه خودشو تمیز میکنه پایین رو هم تمیز میکنه در حالی ک کاملا دروغ گفته بود هیچی شوهرمم دیگه پیگیر نشد و بمن گفت حالا یه راه پله اس دیگه تمیز کنی چی میشه😓 من خیلی ناراحت شدم و بعد از اون دیگه ب شوهرم چیزی نگفتم چون دیدم سمت من نیست اما تمیز هم نکردم

اینم سوال دوستان، بگم و برم

ارتمیس عزیزم ممنون میشم راهنماییم کنید

من چون سرکار میرم شوهرم اکثرا ناهار رو میره خونه مادرش.. اوایل کم کاری از خودم بود غذا نمیپختم اما بعدا شام رو بیشتر اماده میکردم که ناهار داشته باشه اما بعضی اوقات باز ناهار رو میره خونه مامانش.. گوشی همسرم ضبط مکالمه داره و منم هرازگاهی گوش میدم مامانش زنگ میزنه و میگه ناهار بیا اینجا در عرض این یکسالی که من میرم سرکار یکبار نگفته پاشو با خانومت بیا اینجا اصلااااا.. تا به الان هم وقتی خواسته دعوتمون کنه به من زنگ نزده و همیشه به همسرم گفته ( هیچ وقت دعوت نمیکنه مگر اینکه از تهران مهمون داشته باشن و اونا دعوت باشن به ما هم میگه یا کسی رو پاگشا کنه دعوت میکنه اما به خود من نمیکه به شوهرم میگه )

اصلا به من زنگ نمیزنه مگر در مواقع اضطراری که بخواد چیزی بگه زنگ میزنه منم خیلی کم زنگ میزنم شاید دو هفته یا سه هفته یکبار و ماهی شاید یک یا دوبار بریم خونشون وقتی هم میریم که شوهرم میاد دنبالم میگیم ی سر بهشون بزنیم گاها برای شام تعارف میکنن میمونیم گاها هم نه

سری قبل که رفتیم و قصد موندن داشتیم با اینکه همسرم بهشون گفته بود فردا با .... میام اما هیچی برامون نپخته بود و ما نون و سبزی خوردیم چندبار تعارف کرد کوکو بپزم من نذاشتم ولی خیلی ناراحتم

شوهرم یکبار هم با خودش فکر نمیکنه نمیگه جرا مادر من حال خانوممو نمیپرسه یا یکبار نمیگه با خانومت بیا خونمون نمیگه چون هر روز پسرشو میبینه منو میخواد چیکار منم واقعیتش خجالت میکشم بدون دعوت برم ( چند بار مادر شوهرم گفته از سرکاربیا اینجا یا هرازگاهی میگه زود به زود بیاید اما اگه دلش میخواست یکبار به من زنگ میزد میگفت بیاید یا به شوهرم میگفت که بیارش فکر میکنم اینا فیلمشه )حتی خونه مامانم بدون دعوت نمیرم چطوری به همسرم این حرف ها رو بگیرم تا برام گارد نگیره ؟ زود عصبانی میشه فکر میکنه من می خوام رابطه اونو و خانوادشو بهم بزنم اما من فقط احترام می خوام وقتی میرم خونشون با تمام خستگی به پهن کردن سفره کمک میکنم و چون خواهرشوهرم شاغله و همیشه خسته س حتی نمیزارم ظرفهارو اون بشوره و کارهارو من انجام میدم همیشه با احترام باهم رفتارمیکنیم اما نمیدونم چرا از من بدش میاد

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
اینم سوال دوستان، بگم و برم ارتمیس عزیزم ممنون میشم راهنماییم کنید من چون سرکار میرم شوهرم اکثرا ن ...

اول از همه زیاد گوشی همسرتون رو چک نکنید.

مخصوصا وقتی با خانواده شون حرف میزنن.

مثلا چی میخوان بگن مادر پسری؟

حالا دعوت کنه و ناهارم با هم بخورن.

شما غذات رو بپز و براش بگذار که کار هرروز نباشه.

هفته ای دوبار بره.

بعدم طبیعی هست که خانواده همسر مارو نخوان.

باید بپذیریم بعضی چیزهارو تا راحت باشیم.

اینکه عروس شما گله گذاری میکنه، دلیل نمیشه شما هم گله کنی از خانواده همسرت.

هر کی یک اخلاقی داره.

اخلاقش هم زیاد جالب نیست که اینقدر توقع داره از همه و به زبون میگه.

شما سعی کن در قبال محبت های مادرهمسرت یک جبرانی براش بکنی.

به هرحال وظیفه شماست درست کردن ناهار و شام برای همسرت و اون بخشی از وظایف شمارو به دوش میکشه و شاید ناراحته که شما ازش تشکر نمیکنی یا کاری براش انجام نمیدی.

برای همین با خودش میگه میگذارمش کنار و بهش توجه نمیکنم وقتی اون هم زحمات من رو نمیبینه.

به نظرم اگر بتونی کلا وعده ناهار رو که نیستی حذف کنی، هم بدن سالمتری دارید و هم مشکلات کمتری.

وعده های اصلی تون رو بگذار صبحانه و شام.

صبح ها غذای مقوی پختنی بگذار.

یک وعده هم شام بخورید کنار هم.

تنقات و میوه هم براش آماده کن در نبود شما سرگرم باشه.

به نظرم یک دلجویی هم از مادرش با یک هدیه یا تشکر انجام بده.

در ارتباط با عروستون هم نگذار با توقعاتش به نتیجه برسه.

وقتی گله کادوی بیش از حد و توجه بیخود و بی جهت میکنه، براش انجام ندید که یاد بگیره با گله و گله گذاری هر روزه میتونه شمارو مجبور به انجام خواسته هاش کنه.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز