یه چیزی که من توی بحث روابط عروس با خانواده همسر تا الان بهش رسیدم اینه که ما اول باید برادریمونو ثابت کنیم همون خیرخواهی که بانو ارتمیس گفتن
که همسرمون بفهمه ما مشکلی با خانوادش نداریم ،حساس نیستیم و باهاشون در صلحیم
و بعد شروع به متن سازی کنیم
همسرمن هم اوایل خیلی روی مادرش حساس بود که البته این خصلت مرد ایرانیه و نمیشه تغییرش داد
اما یه سری تعصبات داشت که بیش از حد بود...
من از یه جایی به بعد تصمیم گرفتم که کاری به رابطش با خانوادش نداشته باشم و راحتش بزارم
و به جاش توی حرفام از جایگاه همسر توی زندگی گفتم
از اینکه درسته که مادر جایگاه بالایی داره و زحمت بچه ش رو کشیده اما بعد ازدواج همسرهم نقش خیلی مهمی توی زندگی آدم داره
مخصوصا ماها که از خونوادهامونم دور هستیم الان فقط همو داریم تو شادی و غم، تو سختیا ما دوتا کنار همیم و از دغدغه ها و استرس های هم خبر داریم و به همدیگه آرامش میدیم...
و از اینم گفتم که چرا صدا و سیما خیلی زیاد روی این موضوع مانور میده که فقط پدرو مادر مهمن (که اینو قبلا بانو آرتمیس بهش اشاره کرده بودن) و حتی افراد موفق هم که میان تو مصاحبه ها بیشترشون فقط از پدرو مادر تشکر میکنن...
پس همسر چی میشه...همسری که با همه چی ساخته و باعث شده که اون به این موفقیت برسه...
الان همسرم خداروشکر خیلی بهترشده
این وسط ممکنه یه اختلافاتی هم پیش بیاد که سطحیه و جدی نیس و همسرم دیگه تعصبات قبل رو نداره و منطقی تر شده
اوایل خیلی مقاومت میکرد سر اینکه اولویت زندگی ادم باید همسرش باشه اما الان علنا به زبون میاره که اولویت من تویی!!
یه بار توی بحثامون از سرعصبانیت و بچگی گفتم که اصلا چرا ازدواج کردی پیش خونوادت خوش و خرم زندگیتو میکردی دیگه!
اونموقع چیزی نگفت ولی بعدا که آروم شدیم
گفت چرا همچین حرفی زدی من خودم الان خونواده ی جدا تشکیل دادم و خونواده ی من تویی!!