2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 395079 بازدید | 1784 پست
سلام بانو جان. یه راهنمایی میخواستم ازتون در مورد متن سازی. از وقتی با مفهوم متن سازی در تاپیک شما آ ...

یه چیزی که من توی بحث روابط عروس با خانواده همسر تا الان بهش رسیدم اینه که ما اول باید برادریمونو ثابت کنیم همون خیرخواهی که بانو ارتمیس گفتن

که همسرمون بفهمه ما مشکلی با خانوادش نداریم ،حساس نیستیم و باهاشون در صلحیم

و بعد شروع به متن سازی کنیم

همسرمن هم اوایل خیلی روی مادرش حساس بود که البته این خصلت مرد ایرانیه و نمیشه تغییرش داد

اما یه سری تعصبات داشت که بیش از حد بود...

من از یه جایی به بعد تصمیم گرفتم که کاری به رابطش با خانوادش نداشته باشم و راحتش بزارم

و به جاش توی حرفام از جایگاه همسر توی زندگی گفتم

از اینکه درسته که مادر جایگاه بالایی داره و زحمت بچه ش رو کشیده اما بعد ازدواج همسرهم نقش خیلی مهمی توی زندگی آدم داره

مخصوصا ماها که از خونوادهامونم دور هستیم الان فقط همو داریم تو شادی و غم، تو سختیا ما دوتا کنار همیم و از دغدغه ها و استرس های هم خبر داریم و به همدیگه آرامش میدیم...

و از اینم گفتم که چرا صدا و سیما خیلی زیاد روی این موضوع مانور میده که فقط پدرو مادر مهمن (که اینو قبلا بانو آرتمیس بهش اشاره کرده بودن) و حتی افراد موفق هم که میان تو مصاحبه ها بیشترشون فقط از پدرو مادر تشکر میکنن...

پس همسر چی میشه...همسری که با همه چی ساخته و باعث شده که اون به این موفقیت برسه...

الان همسرم خداروشکر خیلی بهترشده

این وسط ممکنه یه اختلافاتی هم پیش بیاد که سطحیه و جدی نیس و همسرم دیگه تعصبات قبل رو نداره و منطقی تر شده

اوایل خیلی مقاومت میکرد سر اینکه اولویت زندگی ادم باید همسرش باشه اما الان علنا به زبون میاره که اولویت من تویی!!

یه بار توی بحثامون از سرعصبانیت و بچگی گفتم که اصلا چرا ازدواج کردی پیش خونوادت خوش و خرم زندگیتو میکردی دیگه!

اونموقع چیزی نگفت ولی بعدا که آروم شدیم

گفت چرا همچین حرفی زدی من خودم الان خونواده ی جدا تشکیل دادم و خونواده ی من تویی!!

سلام 

من این مشکلو داشتم با هرکسی زود صمیمی میشدم اولا فک میکردم ک این یعنی روابط اجتماعیم بالاست و از این حرفا بعدا کلی عواقب بابتش دادم فهمیدم کارم خیلی اشتباه بوده و بجز افراد نزدیک خونوادم نبایییددددد اصلا با کسی  صمیمی شم چون همونطور ک گفتین هم قبح خیلی از کارا بینمون میشکنه و هم اینکه توقع نابجا پیدا میکنن و خودمم بدجور وابستشون میشم و اگر یکردوز بی محلی از اونا ببینم اذیت میشم 

الان احساس بهتری دارم 

ممنون از تاپیک مفیدتون🌹

There is GOD💚💚💚 ..

چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂

طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرش‌های معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرش‌ها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحت‌تر تونستم انتخاب کنم.

راستی خرید قسطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم دارن.

اینجا کلیک کن تا سایتشون رو ببینی.


بنظرم خیلی ب طرف مقابل هم بستگی داره 

من با خانواده شوهرم خیلی صمیمی هستم ولی هیچوقت هیچوقت نشده جز در قالب پیشنهاد حرفی بزنن

بنظرم بعضی خانم ها هم خیلی تند میرن حتی چیزی ک طرف بعنوان پیشنهاد فقط مطرح میکنه رو ناراحت میشن میگن این دخالت بود

آدم خودش متوجه میشه ک کدوم حرف پیشنهاده کدوم دخالت باید بین این دوتا فرق قایل باشیم

در رابطه با اون دوستی که گفتن خونه مادرشوهر باید برن هر هفته و متن سازی مادرش و  ...

عزیزم من اول که عروس شدم تفاوت فرهنگی رو خیلی واضح متوجه شدم  ، مادر همسرم صبح به صبح گوشی تلفن دستش کار می کنه حرف می زنه ، سر از کار همدیگه در میارن برای هم نظر میدن خیلی تو هم هستن، من ۲ سال اول زندگیم مشغول درس بودم خیلی وقت نداشتم یه این چیزها فکر کنم بعدش که خونه نشین شدم دیدم چقدر حساس شدم حتی رفتارم هم عوض شد ی مدت کوتاهی تا جایی که مادرم بهم گفت چقدر سوال می پرسی و زبادی صمیمی میشدم خلاصه خودم خودمو جمع کردم یکم بهتر شدم ، با تاپیک بانو عالی شدم و زندگیم هدفمند شد و روزم پر از برنامه ، خلاصه وقتم پر شد

من هم اوایل ازدواج بدم میومد هفته ای ۲ روز خونه مادر همسرم برم و ایشون هم بعضی رفتاراش و دخالتاش عصبیم می کرد، اما از ی جایی به بعد گفتم تا کی باید حرص بخورم ، نشستم خوبی های رفتن رو نوشتم کم بود ولی بولدش کردم اگه می خواستم بدی بنویسم که ی تاپیک میشد برای خودش،  یواش یواش هر دفعه ی چیز خوب پیدا می کردم ، الان دیگه کاااملا سو استفاده می کنم و ی جورایی حتی زحمت شدم براشون ولی خودشون دوست داشتن و راضی بودن مثلا بچه هامو میذاشتم پیششون ۲ دوره خودآرایی رفتم ولی هواشون هم داشتم مثلا موهای مادر همسرم رو رنگ می کردم ، غذا درست می کرد من ظرفارو میشستم بعضی وقتا تعارف می زد من میشورم من می گفتم نه شما درست کردی من ظرف میشورم ، حالا دو سری که مهمون دارن من بعد تموم شدن غذا بلند نمیشم چون بچه ها اذیت می کنن شوهرم دعواشون می کنه ، میشینم بچه ها رو غذا میدم بعد که همه میان میشینن بلند میشم میرم ظرفارو خشک و جابه جا می کنم ، به شوهرمم می گم کمک کن سفره رو جمع کن من مواظب بچه هام و با کمال میل هم قبول می کنه چون من بلند بشم بچه ها اذیتش می کنن، سالاد هم صبحش من درست کرده بودم ، کمکش غذا هم درست کردم حالا ی ظرف نشورم و بچه هامو مراقبت میکنم، به مادر همسرم هم اومد آشپزخونه دید دارم ظرفارو جمع می کنم گفت دستت درد نکنه گفتم بخاطر اینکه بچه ها اذیت می کنن همسرم رو مجبورم مواظب بچه ها باشم الان سرگرم هستن گفتم بیام کمکتون ، همین ،این ی برنامه بود برای وقتی که مهمون داشتن ، برای بقیه روزا فقط ظرف میشورم بعضی وقتا به جای ظرف جمع می کنن و چون همسرم عصبانی میشه سر بچه ها خودشون ترجیح میدن کار نکنن، یکی دو بار هم به شوخی گفتم شما بیا پیش بچه ها من ظرفارو بشورم

در رابطه با زنگ زدن ایشون دوست داشت من هرررر روز زنگ بزنم آخه حرفی نداریم با هم ، منم وقتی خونشون بودم گفتم چقدر بهتون زنگ می زنن من اصلا با تلفن نمی تونم کارام رو بکنم خیلی اذیت میشید اینطوری و بهش فهموندم بدم میاد و بیشتر وقتا زنگ می زد می دید بچه ها گریه می کنن سریع قطع می کرد

ی بار رفته بودیم مسافرت روزی که برگشتیم زنگ زد خونمون و گفت باز من مزاحمت شدم منم گفتم نه اختیار دارید شما لطف می کنید و باز فرداش منتظر من زنگ بزنم اما نمی زنم وقتیم زنگ بزنه دیر بر می دارم و خودم رو مشغول بچه ها نشون میدم اما هفته ای ۲ بار زنگ می زنم و حالشون رو در حد ۲ دقیقه می پرسم و آخر هفته ها هم که پیششون هستم، خلاصه نمی گذارم زیاد صمیمی بشه اما بعضی وقتا خیرم هم بهش نشون میدم تا بدونه که این ویژگی اخلاق من هست و خصومتی با ایشون ندارم، بعضی وقت ها می بینم قیافشون میره تو هم توجه نمی کنم ولی در دراز مدت رابطه ی ما محافظت شده و مثبت هست



واجعل قلبی واثقا بما عندک
دومین قضیه نحوه ی انتخاب جا برای نشستن هست. تا حد ممکن نزدیک به همسرتون و در جایی دور از اونها بشینی ...


سلام بانو جان. ممنون از مطالب خوبتان. واقعا هم همینطوره.من هم ضربه هایی که از خانواده شوهرم خوردم نتیچه صمیمیتم بوده.الان حدود یکسالی هست که تغییر رویه دادم و نتیچه گرفتم. هر چند که ما در یک محله زندگی میکنیم اما رفت آمدم رو محدود کردم.ودر کمال احترام  سرد و خشک برخورد میکنم باهاشون.و در کارهای منزلشون دیگه کمک نمیکنم.متاسفانه خواهرشوهرم بد اذیت میکرد و میکنه. ولی الان دیگه برام اهمیتی نداره.نه رفتارش نه نظراتش نه قهر و آشتیش. الان به جای اینکه وقتم رو با کسایی بگذرونم که فقط بهم ضربه میزنن یا فقط منفی هستن وقتم رو برای آرامش خودم و زندگیم میگذرونم.

این روش هم زندگی منو نجات داده هم خودم آرامش پیدا کردم. 

موفق باشی بانو جان. ممنون بابت تاپیک خوبت. ❤❤❤❤❤❤❤❤

غربت کسی نباش که تو را وطن دیده است ....
به جای فرار عزیزم، با این آدم مقابله کن. شنیدی بلاتشبیه میگن اگر سگ دیدی فرار نکن؟ اگر فرار کنی گا ...

سلام....میدونم تکرار مکررات میشه اما ازتون ی خواهش دارم

در نورد خانواده همسری ک مث من خالم میشه بگین چطوری باید رفتار کرد

ک هم شیرین باشیم هم با احترام

ی صلوات‌برای حاجتم‌میفرستی ممنون

دوستان امشب جاریمودیدم باتمام قدرت میخواستم هرچی گفت جواب بدم ینی انقداحترام کردبهم خونه ی مادرشوهرم😁برعکسه واقعا.ولی فک کنم به خاطرکم دیدنمه چون قبلاهفته ای دوبارمیدیدمش ولی الان حدودیک ماه بودندیدمش باهزارجوربرنامه ریزی.دوستان البته بایدبگم خودمونم بی تقصیرنیستیم گاهی من گاهی کاملاناخواسته ازخودم تعریف میکردم.اونم انگارمیخواس ازم انتقام بگیره بگه هیچی نیستی.من سنم اوایل کم بودوانگارداشتم بادوستم حرف میزدم یاچن بارم غیبت کردم پیشش اوایل وهرچی می اومدمیگفتم الان یادم میادحالم بدمیشه انگاراون ادم نیستم😖

مثال بزن عزیزم


مثلن من به مدیرم از کینه توزی همکارانم و برخوردهاشون گفتم  .. البته اونهم در فرصت مناسب و به وقتش و بااصرار خودش 

از اینکه یه سری امکانات قبلن داشتم و حالا نیست گفتم

تمامن متهم ب بدبینی شدم و البته پاسخ قانع کننده ای نگرفتم


می دونید گاهی برخورد بد آدم ها خیلی بچشم سایرین نمیاد

مثل همکادی که به همه سلام کنه و به شما نه ... 

این ساده ترینش هست

بی ادبی های اینچنینی رو چجور میشه براشون هزینه ایجاد کرد؟

وقتی واضح نیست و می تونن انکار کنن



آنچه تو گنجش توهم می کنی *** از توهم گنج را گم می کنی

من این نکته رو با زیرکی تمام درمورد خانواده همسرم اجرا کردم

همیشه سنگین و رنگین بودم برای همین ابدا تا به حال بی احترامی ندیدم

حتی خجالت میکشن دعواهای بین خودشون رو جلوی من بازگو کنن چون من باهاشون صمیمی نیستم

امااااااااا

من خواهر ندارم

متاسفانه این اشتباه و با همسایه ام انجام دادم، همسایه ام چهار سال بود ازدواج کرده بودن و ما خونه ای که خریدیم تازه رفته بودیم توش و اونا چهارسال بود اونجا بودن

بعد ۶ ماه با خانوم دوست شدم و چون تنها بودم متاسفانه خیلی صمیمی شدیم و رفت و آمد داشتیم و چون هر دو راحت بودیم گاهی بزن و برقص هم داشتیم البته با حضور همسرهامون

با اینکه من خیلی رعایت میکردم و فقط پیش همسر خودم مینشستم و سعی میکردم شبهه ای بوجود نیارم اما اون خانوم من و متهم کرد به اینکه دنبال همسرشم

اتهامش کاملا بی پایه بود من عاشق شوهرم بودم و هستم من تازه عروس بودم چرا باید تو فکر یه مرد دیگه باشم؟؟؟؟

بعدها متوجه شدم تقصیر از خودم بوده چون ما تفاوت ظاهری داشتیم( اون خانوم تقریبا ۳۰ کیلو اضافه وزن داشت و اصلا به خودش نمی رسید، من تازه عروس بودم و خوش اندام و به خودم میرسیدم، این درمورد وسایل و ظاهر زندگیمونم بود)

من نباید صمیمی میشدم اونم با همسایه ام

اشتباه بزرگی کردم و خیلی اذیت شدم

خداروشکر همسرم متوجه شد و ما مجبور شدیم خونمون و بدیم اجاره

و الان خودمون مستاجریم

بخاطر اشتباه من

چون انقد خانومه با صدای بلد داد میزد و فحاشی میکرد تو خونه اش همه همسایه ها صداشو میشنیدن ما هم اهل دعوا و بحث نبودیم و فرار و ترجیح دادیم


خدایا شکرت، معجزه ات تمام زندگی منه 🌹🌹🌹
دوستان امشب جاریمودیدم باتمام قدرت میخواستم هرچی گفت جواب بدم ینی انقداحترام کردبهم خونه ی مادرشوهرم ...

خیلی خوبه که تونستی کمتر بری.منم هر جمعه خونه پدرشوهر با ۴تا جاری دیه جمع میشیم و من صمیمی شدم با یکیشون و خوب ضربه ای خوردم ازش و بعداز اون ماجرا من ازشون فاصله گرفتم و اون ۴تای دیگه بگو بخند دارن برا خودشون.ولی من یا نمیرم یا خیلی کم باهاشون صحبت میکنم.و به گوشم رسیده اونا به من میگن مغرورم اصلا یادشون رفته چقدر باهاشون بگو بخند داشتم بخدا برا یکیشون هر دفعه براش چیز میخریدم تو کیفم میذاشتم براش میبردم چون روستا بودن و من شهر بودم.برا همین اشتباه بزرگم صمیمی شدن بود اگه فقط بهشون احترام میذاشتم و فاصلمو حفظ میکردم شاید این همه بد رفتاری نمیدیدم.ولی من کم سنتر بودم از اونا و اونا حیله گرتر بودن. تا منو غصه دار کنن.الان یکیشون که با پدرشوهرم زندگی میکنه وقیقا اگه اصلحه جنگی داشت برام میکشید.اینقد ازم متنفره.ولی من دستشو خوندم.مثلا جلو پدرشوهر و مادرشوهر کلا جلو جمع خوب تحویل میگیره و خیلی خون گرم باهام رفتا میکنه ولی تو تنهای محل سگ نمیده.مثلا دستمو بسته چون جلو اونا مهربونه باهام من اگه بخوام شکایتی کنم فقط خودم مقصرم چون کسی ندیده باهام بد رفتا بشه ولی تو تنهای جواب سلاممو با زور میده.بعد برا شوهرم یه داداش جونی میگه اگرم بگم زندادشت بد نریم میگه خودت بدی اینقد مارموزه جاریم. این چند روز با خودم فک کردم که مثل خودش رفتار کنم حتی جلو جمع اونقدی که اون منو تحویل بگیره من بیشتر تحویلش بگیرم وقتیم تنها شد از خودش بدتر کنم.چون نمیشه نرفت.پدرشوهرم کار زیاد داره روستا و شوهرم میره کمکشون و منم میبره و چون بچه کوچیک دارم مجبورم خونه بمونم باهاش

🚫لطفا اینقدلایک نکنید🚫کامنت بزارید😁
خیلی خوبه که تونستی کمتر بری.منم هر جمعه خونه پدرشوهر با ۴تا جاری دیه جمع میشیم و من صمیمی شدم با یک ...

فاصله گرفتن واقعاخوبه.عب نداره بگن مغرورولی بی حرمت نشیم.منم بدرفتاری زیاددیدم ولی بااین فاصله ای که ایجادشده خداروشکردرست شده.من جاریم بی محل میکردمنم دقیقاعین خودش بودم انگاروجودنداره

بانو جان سلام گلم

من قطع رابطه کردم باهاشون،  هزینه کاراشونو که نمیدن هیچ، پشت سرم حرف می‌زنند فحش، تهمت، تحقیر، توهین، حرفای آبروریزی به خودم و خانوادم می‌کنند که از فامیلا به گوشم میرسه

به نظرتون من یا همسرم باید اقدامی کنیم؟پیگیر بشیم یا چی؟ 

من که دیگه خونشون نمیرم چیکار دارن به من ؟ 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792