2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 395079 بازدید | 1784 پست
سلام. چند باری تاپیک هاتون رو خوندم. چند تا تاپیک مفید داشتم که به نظرم برای شما هم مناسبه. تاپیک ها ...

ممنون گلم

۸ فروردین بی بی چکم مثبت و روز تولد آقا امام زمان آزمایشم مثبت شد🤰🤰🤰🤰😍😍😍دختر عزیزم تو قشنگترین دلیل برای نشون دادن عظمت خدا روی زمینی❤❤❤🤱🤱🤱🤱نقش او در چشم ما هر روز خوش تر میشود....🌹🌹

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

سلام بانو جان. یه راهنمایی میخواستم ازتون در مورد متن سازی. از وقتی با مفهوم متن سازی در تاپیک شما آشنا شدم دیدم مادرشوهرم چقدر این متن سازی را با مهارت و هوشمندانه برای شوهرم بکار میگیره! بدون اینکه اسمی از من بیاره (و محکوم بشه به دخالت و...) همسرم را داره میبره سمت خودش... جدیدا متوجه شدم و البته از قبل هم حس کرده بودم که علاوه بر حساسیت به من (خوب حالا طبیعیه که عروسش هستم) به مامانم هم حساسه. انگار مادرشوهرم دوست نداره من زیاد خونه مامانم برم! (البته زیادم نمیرم حدود 10 روزی یکبار). یعنی دوست  داره حداقل اینکه رفت و آمدم به خونه مادر شوهر بیشتر باشه تا خونه مامان خودم... نمیدونم چطوری مخ همسرم را شست و شو داده که اونم یه جوری به رفت و آمد و گذروندن وقتم با اونا حساس شده! ما تا الان خدا را شکر زندگی نسبتا راحتی از لحاظ روحی و روانی داشتیم ولی جدیدا همسرم همش مادر و پدر و خواهرش را برای من و دخترم بزرگ جلوه میده! نظراتش و خواسته اش و ..... . شوهرم میگه بابت اینکه ما را بزرگ کردن وظیفه مون هست که بهشون سر بزنیم و آخر هفته ها باهاشون بیرون بریم... مادر شوهرم به طور غیر مستقیم به خودم هم گفته و البته بیشتر به شوهرم که عروس وظیفه اش محبت هست و... و انتظاراتش را با مقایسه و به به کردن از عروسای فامیل نشون میده.... متن سازی های مادر شوهرم در مورد صمیمیت.... محبت کردن بیشتر برادر به خواهر... متن سازی در مورد خیر خواهی پدر و مادر  برای بچه.... 

البته منم قبول دارم در حد عرف همه ی اینا اگر از روی سیاست نباشه خوب خوبه ولی مادر شوهرم همه ی این کار ها را میکنه برای تسلط روی من.... هدفش فقط عروس هست و لاغیر... چون میدونه بچه هاش خوب بالاخره بد یا خوب بچه اش هستن و این عروس هست که باید در کنترل و تسلطش باشه....

عزیزم جدیدا دارم کتاب 48 قانون قدرت رابرت گرین را میخونم که برای یه فرد بسیار بی سیاستی مثل من لازم هست. بر اساس کتاب و تا جایی که خوندم فکر میکنم جنگیدن و در مقابل قرار گرفتن با مادر همسرم و خواهرش اشتباه محض هست... باید تا حدودی باهاشون صمیمی هم بشم (البته تا جایی که به اصل زندگیم خللی وارد نشه و در مورد مسائل حاشیه ای و پوچ) تا دل همسر را به دست بیارم و همسرم و مادرش به من به عنوان یک موزمار نگاه نکنن و به فکر کشیدن نقشه و متن سازی و شست و شوی مغز شوهرم نباشن. فهمیدم که هر نوع محبت به خانوادم باید پنهان از همسرم باشه حداقل تا مدت زمانی که حساسیت و حس حسادت همسرم تحریک نشه. اینکه مادر همسرم نباید از روابط من و مامانم و نوع محبت و مسائل مربوط به مادرم اصلا و ابدا چیزی متوجه بشه تا آتش حسادت و حساسیتش دامن خود من را نگیره. ولی تا زمانی که دارم این صمیمیت کاذب را باهاشون انجام میدم منم متقابلا برای اینکه اختیار و عنان زندگیم به دست خودم باشه باید متقابلا از طریق متن سازی ذهن همسرم را به سمت خودم بیارم. و عزیزم نمیدونم چطوری باید با کلمات بازی کنم.... 

مثلا اینکه انتظار دارن و شوهرم وظیفه اش میدونه که آخر هفته را باید با خانوادش باشه تا اونا خوشحال باشن.... (در صورتیکه من دوست دارم آخر هفته را به میل خودمون بیرون بریم یا بگذرونیم وو البته گاهی هم با خانواده هامون باشیم)

مثل آژانس در اختیارشون باشه تا دلشون را به دست بیاره

سال تحویل را باهاشون باشه که اونا خوشحال باشن (من گفتم نه خونه مامان من و نه خونه مامان تو.... سال تحویل خونه خودمون باشیم)

یا اینکه هر موقع میخواهیم بریم پیششون باید بریم دنبال خواهرش و اون را هم با خودمون ببریم....

و جالبه این روابط بیشتر یک طرفه هست از طرف همسرم (شاید به دلیل اینکه پسر هست طبق متن سازی های مادرش!!!!)

و جالب اینه هر کدوم از کارهای بالا را من بخوام بکنم با مقاومت و مخالفت همسرم روبرو میشم....نمیدونم اگر بد هست چرا خودش انجام میده! یاد مبحث ایزوله کردن که مانترا ی عزیز گفتن افتادم یهویی!!!

خیلی خوشحال میشم نظر بانو آرتمیس و سایر دوستان را بدونم... ممنونم



از دریا آموختم غرق کنم کسی را که از حدش گذشت......!!
اره واقعامیترسم بانوارتمیس.میترسم ازدعواودادوقال.ولی حتمااینسری جواب میدم هرچندبه لطف تاپیک قیلیتون ...

به اندازه خودت بشور عزیزم و بیا کنار و بلند بگو من سهم خودمو شستم.

اگر نیای کنار، جایی خالی نمیشه تا کم کاری ایشون دیده بشه.

کاری کن جای خالیش در کارها حس بشه.

این دفعه برو به یک بهانه ای کار دیگه ای دستت بگیر.

میدونی چیه عزیزم؟ مشکل اصلی خودمون هستیم، نه دیگران.

ما می ترسیم

ما جرات نداریم

ما حد کار کردنمون رو بلد نیستیم

ما نمیتونیم حرف بیخود رو جواب بدیم

دیگران فقط انعکاس ناتوانی های ما هستند

ما دوست نداریم با ناتوانی هامون روبرو بشیم، برای همین هرکی این رو به ما نشون بده ازش متنفر میشیم

این فرد میتونه همسرمون باشه، جاری مون، دوستمون، همکارمون، عمه مون و ...

خوشا راهی که پایانش تو باشی...

بانو جان تحلیلت از جریان آخر زندگی طناز چیه؟ خودش با شوهرش یه قراری گذاشتن و با رضایت هم خواستن یه کاری بکنن و ایشون مسافرت رفتن و با رضایت همسر.... بعد مادر همسر اینطوری جفت پا بپره توی زندگی یه جوون و دخالت و شستن ذهن پسرش و عصبانی کردنش و.... تا جایی که کار بخواد به اینجا برسه.... اولا برای طناز جان آرامش را آرزو دارم تا بتونه بهترین تصمیم را بگیره. و از شما میخوام بدونم این چنین مادر شوهر واقعا فازش چیه؟ عقده هاش از چی نشات میگیره؟ چطور میشه این مدل مادر شوهر را با احترام سر جاش نشوند که مستقیم یا غیر مستقیم ذهن و باور و فکر پسرش را نسبت به همسر پسرش تغییر نده؟

این جریان البته با شدت بسیار کمتر هم برای من پیش اومد که من و همسرم میخواستیم تصمیمی بگیریم که شوهرم به مادرش گفت و مامانش چنان مخش را شست با چند تا عبارت فقط که بعد از انداختن اختلاف بین من و همسرم بعد از گذشت ماه ها هنوز آثارش توی روابطمون هست.... 

آخه چقدر باید یه آدم وقیح باشه که بین زن و شوهر اینطوری فاصله و تفرقه بندازه. اونوقت میگن ما صلاحتون را میخواهیم شما که تجربه ندارید و.... حالا پسر و عروس در آستانه 40 سالگی....

واقعا متاسفم براشون

از دریا آموختم غرق کنم کسی را که از حدش گذشت......!!
سلام بانو جان. یه راهنمایی میخواستم ازتون در مورد متن سازی. از وقتی با مفهوم متن سازی در تاپیک شما آ ...

ببین عزیزم، اگر یکی بر علیه ما متن سازی کنه و ما بشینیم و نگاه کنیم، معلومه بازنده ایم.

معلومه مارو دوره میکنن و هر بلایی سرمون میارن.

شما هم متن سازی کن.

برای همسرت.

براش جا بنداز که همه مادرها زحمت میکشن، اما بعضی مادرها فقط منت میگذارن و توقع دارن.

براش جا بنداز که مادر تو، مادر توست. نه مادر من.

من هم مادر خودم رو دارم و دوست دارم پیش اون باشم.

براش جا بنداز که ما وظیفه ای در قبال مادر همسرمون نداریم جز احترام گذاشتن، اون هم در صورتی که احترام ببینیم.

احترام نبینیم، بی احترامی نمی کنیم، اما از حضور، محبت و توجه ما محروم میشن.

محکم باش و نگذار شکستت بدن و کم بیاری، این زندگی گاهی جای خیلی سختی میشه.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
ببین عزیزم، اگر یکی بر علیه ما متن سازی کنه و ما بشینیم و نگاه کنیم، معلومه بازنده ایم. معلومه مارو ...


عزیزم من خیلی صفر کیلومترم.... ممنونم از راهنماییت ولی لازم دارم خیلی بیشتر از اینا بدونم 

چطوری میتونم خودم را در این زمینه متن سازی متقابل بیشتر تجهیز کنم؟

از دریا آموختم غرق کنم کسی را که از حدش گذشت......!!

سلام بانوی عزیز. خدا قوت. واقعا حرفهاتون عالیه و به دل میشینه و ادم رو به هیجان پیشرفت و بهتر شدن میندازه. ممنونم ازتون. سر نمازهام دعا گوی شما هستم که بی دریغ و خواهرانه کمک می کنید. شاد و پیروز باشید.

سلام بانو جان. یه راهنمایی میخواستم ازتون در مورد متن سازی. از وقتی با مفهوم متن سازی در تاپیک شما آ ...

سلام خانمی.اینا مشکلات منم هستن.خیلی وقتا میخوام بهشون زیاد فکرنکنم که انرژی بی ازحدازم میگیره الکی و بی ثمر.همه ی این ها نتیجه نوع تربیت مادرانشون هست.ما هم عروس داریم و مادرخودمم مادرشوهر دخترمردم هست.ولی چون مادرم در این زمینه چنان زحمتی نکشیده برادرم اصلا بفکرش نیست.مامانم پابپای پدرم کارکرده و خودش واسه خودش مردی هست این هست که اگه خودشو به ابو اتیشم بزنه کسی نمیگه مرسی!!ولی مادر همسر من بارها دیدم فقط یه چایی اورده شوهرم جلو همه گفته توچرا پاشدی  .عروست هست دخترت هست وظیفه اوناست .نه تو!!!فقط برای یک استکان چایی

سلام خانمی.اینا مشکلات منم هستن.خیلی وقتا میخوام بهشون زیاد فکرنکنم که انرژی بی ازحدازم میگیره الکی ...

چون مادرش کوچکترین کار و زحمتی که کشیده رو با زرنگی تمام چند برابرو برو همه اورده.ولی مامان من فقط تا جو خونه اروم باشه وصدا پدرم در نیاد مرد خونه هم بوده کسی هم زحمتاشو ندیده و نخواهد دید.همه هم فکر میکنن وظیفشه 

همین الان به جای اینکه گوشی دستم بگیرم و مجدد کتاب و مقاله بخونم، میخوام بگذارم کنار و حالا از دانست ...

سلام بانو آرتمیس عزیز

نکته ی خیلی خوبی رو گفتین

من هم کلی کار نکرده و کتاب نخونده دارم و روز به روز به دغدغه هام اضافه میشه و همینا باعث میشه شب نتونم بخوابم از فکر کردن به کارایی که باید انجام بدم!

من سالهاست میدونم که دیرخوابی برام سمه! پرخوری سمه!

ورزش حالمو خیلی بهتر میکنه

اعتماد بنفسم پایینه و باید تقویت شه و اگه این درست بشه بیشتر مشکلاتمم حل میشه

ولی همیشه یا عقب انداختم کارامو یا اگه شروع هم کردم نصفه ول کردم و ادامه ندادم

من همیشه ادم صفرو صدی بودم

یا باید همه چیم کامل و بابرنامه باشه یا کلا همه چی بهم ریخته و ذهنم آشفته...

ولی میخوام همه ی پرونده های ذهنمو ببندم فعلا

و اول تمرکزم رو بزارم روی تقویت اعتماد بنفس 

و درکنارش ورزش روزانه و تغذیه سالم هم داشته باشم

قبل از خواب گوشیمو از خودم دور کنم و با آرامش بخوابم تا صبح سرحال تر بیدار بشم

 گوشی رو هم هدفمند دستم بگیرم و الکی هرچیزیو دنبال نکنم

اینستا رو هم که خداروشکر حذف کردم چون نمیتونستم تایمم رو مدیریت کنم

این روزا خیلی به این فکر میکنم که چقد قدیم و دنیای بدون گوشی خوب بود 

توی خونواده ی ما من معروف بودم به اینکه تا سرمو بزارم رو بالش خوابم میبره

و خیلی راحت و بدون فکر میخوابیدم

ولی حالا اعتیاد به فضای مجازی منو از خواب راحت محروم کرده...

بجای اینکه من فضای مجازی رو در خدمت خودم بگیرم و ازش استفاده کنم اون منو درخدمت گرفته و ریتم زندگیمو بهم ریخته

ولی من دیگه نمیزارم بیشتر از این آسیب ببینم ازش و این رو هم درست میکنم به امیدخدا  

سلام بر بانوی عزیز و دوستای گل

بانو جان نظر من اینه که  اهداف خودمون رو از لحاظ اجتماعی، معنوی ، جسمی بنویسیم و روتین خودمون رو بسازیم مثلا خوردن ۸ لیوان آب ، من خودم ۸ تا دایره کشیدم ، هر لیوانی که آب می خورم یکیشو پر می کنم ، یا مثلا لغاط زبان یاد گرفتن ، جز کارهای روزانه شده چند تا لغط می نویسم می‌چسبونم ی گوشه تو آشپزخونه ، که اگه کسی بی خبر اومد سر از کارم در نیاره و همین طور بقیه کارها ، باید ازش مراقبه کرد و شب به شب چک کرد، یکی از روتین های دیگم اینه که شب آشپزخونه کااااملا برق بیفته که صبح انرژیم از دست ندم.




اون خانمی که گفتی جاریتون خیلی اذیت می کنه، تو حرفاتون گفتید بچه دارید و حتی همه چیز رو سر پسرتون میشکونن، چرا از پسرتون استفاده نمی کنید؟ من خودم ی جمعی هست که از اقوام نزدیک همسرم هست و دو نفر هستن که دور هم میشینن و دایرشون میبندن که من نیام ، منم اصلا توجه بهشون نمی کنم و ی جا نمی شینم بی کار که اونام به هدفشون که تخریب من هست برسن

این سری که رفتیم و می دونستم می خوان دوباره شروع کنن، من قیچی بچه ها و کاغذ و چسب گذاشتم تو کیفم، بچها عاشق قیچی کردن و کاردستی درست کردنن، وقتی اونجا رفتیم از قصد قیچی و کاغذارو به بچهام نشون دادم، اونا هم گریه کردن که ما می خواهیم .... خلاصه منم از صاحب خونه ی زیرانداز گرفتم نشستم مشغول شدم همون طوری هم سرگرم بودن غذاشون رو دادم، به بقیه هم گفتن  این قدر گریه کردن وسایل کاردستیشونو گذاشتن تو کیفم، الانم یادشون بود رفتن سراغش و بقیه فقط به من نگاه می کردن که چی درست می کنم و بزرگترها هم گفتن خیلی خوبه برای بچه ها وقت می ذاری و ‌...، خلاصه این جوری تونستم هم برای بچه هام وقت بذارم،هم اذیت نکردن هم اونا به هدفشون نرسیدن، تازه بچه هاشونم دور من جمع شدن

حالا برای من جاری نیس  ، که مدام ببینمش، سالی ۳،۴ بار ، اونم هر دفعه به ی طریقی خودمو نجات میدم از دست مکرهای شیطانیشون

یا براش کتاب داستان ببر خونه مادر همسرت، به بقیه هم بگو همش دوست داره براش کتاب بخونم، ببرش ی گوشه نیم ساعتی با پسرت مشغول باش ، ی بار مداد رنگی ببر و ...




واجعل قلبی واثقا بما عندک
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792