ببین عزیزم، مثلا یک جمع دوستانه است، به فرض پنج تا خانواده، از دوستان و همکارها مثلا رفتیم یک باغ یا خارج شهر.
برای ناهار همه دور هم هستیم و عصر برمی گردیم.
به فرض غذا هم قراره اونجا درست کنیم.
میخواهیم هم صمیمی نباشیم و زیاد حرف نزنیم، و هم عبوس و غیر قابل معاشرت نباشیم.
من باشم حتما علاوه بر تعهداتم، دوست دارم یک خوردنی خوشمزه هم ببرم با خودم. حالا یا خونه درست کردم، یا خریدیم سر راه.
اونجا با همه با روی باز سلام و علیک می کنیم، حال همه رو میپرسیم، به همه توجه می کنیم.
من خودم با همه خانم ها گرم و صمیمی ام، اما با آقایون زیاد در قید احترامات مرسوم نیستم.
یک سلام، والسلام.
اونها هم توجه کنن و حرف بزنند، سریع حرف رو تموم میکنم و ادامه نمیدم و به بهانه آبی چیزی موقعیتم رو عوض میکنم.
علتش هم این هست که دوست ندارم از این لحاظ کوچکترین شائبه ای بینمون پیش بیاد.
چون من شاغل هم هستم و با آقایون زیاد ارتباط دارم، جوری رفتار میکنم که همسرم حساس نشه.
اصلا تو دیدرس آقایون نمیشینم، مخاطب قرارشون نمیدم، جلوی اونها شوخی و خنده نمیکنم.
خانم ها هم معمولا میریم بیرون، دیگه دوست ندارن حرف علمی بزنن، چون همه شاغلیم و فشار رومون هست در سایر زمان ها.
گاهی که حرف میکشه به خانواده همسر، من هیچی تعریف نمیکنم، نه خوب، نه بد.
اگر هم بپرسن میگم من زیاد نمیبینمشون، سرگرم خودم هستم.