سلام عزیزم.
واقعا نمیشه به کسی گفت شما باید اینجوری رفتار کنی.
اما سوالت رو اینجوری جواب میدم: من خودم، به شخصه اگر عروس داشته باشم چه جوری باهاش رفتار میکنم که هم صمیمی نباشم و هم ناراحت نباشه از روش من. یعنی بدونه این روش من هست با همه، نه نفرتم از اون.
من خودم اگر در این جایگاه باشم اصلا اصلا اصلا با عروسم صمیمی نمیشم، تا هر روز بیاد تو خونه زندگی من و بخواد به همه جا سرک بکشه و هر حرفی بزنه و بچه اش رو بیاره من نگه دارم و هر روز از من توقع دعوت کردن و مهمونی کردن داشته باشه.
یعنی نمیگذارم کنترل زندگی من رو دست بگیره.
جوری رفتار میکنم که هر دو مون شیرین بریم و شیرین بیایم.
زیاد دعوتش نمیکنم هر روز بیاد خونمون به بهانه اینکه دلم برای پسرم تنگ شده.
پسرم میتونه گاهی تنها بیاد به من سر بزنه تا من هم دلم باز بشه.
توی زندگی شون دخالت نمیکنم و اجازه نمیدم اون هم دخالت کنه.
برای بچه دار شدن، تحصیل، اشتغال و مهاجرت آزاد هستند و من حق ندارم حق طبیعی زندگی یک خانواده دیگه رو به بهانه اینکه مادرم بگیرم.
مدام صداش نمیکنم با من فلان مهمونی و فلان مجلس رو بیاد.
با ماشین اونها جایی نخواهم رفت.
هرگز دعوتشون به سفر و اینهارو قبول نمیکنم، مگر اینکه وسیله سفر و جای خواب اختصاصی برای هر دو خانواده وجود داشته باشه و برای شام و ناهار رستوران بریم، نه اینکه یکی بشوره و یکی بپزه و همه چی قاطی باشه.
اگر کار ناشایست خیلی خاصی ببینم خیلی کوتاه به پسرم تذکر میدم، نه به خودش.
آه و ناله و گله و شکایت نمیکنم و تا جایی که جون دارم خودم جور خودم رو میکشم.
خیرخواهش هستم و اگر کمکی از دستم بربیاد و با برنامه خودم منافات نداشته باشه براش انجام میدم.
نه زیاد با حرفهام بزرگش میکنم و نه تحقیرش میکنم.
حتما در انتخابش دقت خیلی لازم رو به کار میبرم و قبل از اینکه پسرم خودش دست به کار بشه و یک انتخاب هیجانی بکنه، گزینه های مناسبی رو بهش معرفی میکنم.
اگر دعوتش کنم خونه ام، همه کارهام رو خودم میکنم و از اون کمک نمیخوام و متقابلا خونه اش برم، سر جای خودم میشینم.
هر روز براشون یک بهانه ای نمیچینم و آخر هفته هاشون رو برنامه ریزی نمیکنم.
نمیگذارم هر روز برای من یک برنامه ای بچینه و بی خبر بیاد.
تمام مراسمات و خرج و مخارج هایی که به عهده ماست رو نه کم و نه زیاد انجام میدم.
میگذارم زندگی کنند و نمی گذارم زندگی مو ازم بگیرن.
سر به سرش نمیگذارم، باهاش بحث نمیکنم و نمیگذارم رومون به هم باز بشه.
خط قرمزهامو (کم اما مهم) حتما مشخص میکنم و به اطلاع پسرم میرسونم تا بهش بگه.