2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 394992 بازدید | 1784 پست

سلام پرنسس جان من تاپیک قبلی شما رو خوندم ولی نتونستم توش شرکتی داشته باشم من چند ماهه عروسی کردم بعد از دو سال و نیم عقد بودن ....تقریبا حرف های که میزنید بطور ناخودآگاه انجام میدادم آدم کم حرفی در جمع هستم اهل غیبت و شوخی در جمع نیستم به خاطر شغل همسرم مجبور به ساخت خونه در همسایگی مادرشوهرم شدیم تقریبا تا الان مشکلی با هم نداشتیم چون از اول سعی کردم حریم ها رو رعایت کنم و حداکثر هفته ای دوبار خونشون برم و اون ها هم عادت کردن تنها مشکلم اینه که مادر شوهرم از من میخواد با همسر برادر شوهرم صمیمی باشم ولی من نمیتونم با این خانم رابطه ای برقرار کنم این خانم از اول جور دیگه ای با من رفتار کرد شب اولی که عقد کردم به تنهایی رفت خونه خودش در صورتی که ما یک جشن کوچیک داشتیم خونه مادرشوهرم...مادر شوهرم برای صمیمیت بیشتر اوایل منو با زبون خوش مجبور میکرد بعد دانشگاه برم خونه اون...اوایل ساده بودم از این چیز ها سر در نمی آوردم ولی کم کم فهمیدم بی محلی می‌کنه  تویه خونش خدا رو شکر دو سه بار این کار رو بیشتر انجام ندادم و دیگه بدون همسرم به خونشون نرفتم...این خانم آدمی بسیار با سیاست و زبون بازه و شوهرش بسیار بهش علاقه داره و برادرهمسرم حاضره حتی به خاطر حرف های اون به مادرش بی احترامی کنه...من الان نمی‌خوام بگم دلم میخواد با این خانم صمیمی بشم چون آدمی نیستم که جز با آدم های مهم زندگیم با کسی صمیمی بشم ولی این خانم در طول این سه سال اینقدر به من بد کرده موقعیت های خوب زندیگم رو بهم زهر کرده و بهم حتی در کار هایی که برای عروسیم کردم حسودی کرده و با پر کردن شوهرش اون رو به جون پدر شوهرم مادر شوهرم انداخته که نگو...من اصلا به اون محل نمی‌ذارم و فقط حرف هامون در حد سلام علیک وجواب دادن نظراتیه که مادر شوهرم ازم تو جمع می‌پرسه و این خانم آدمیه که فقط ایرادات رو میبینن و رک بهت میگه مثلاً دسته گلت عروسیت چقدر بی کیفیت بسته شده بود  ولی حتی ذره ای از چیزی توی عروسیم که عالی بود رو نگفت من موقعی که خانم عروسی میکرداصلاوارد این خانواده نشده بودم که اون بیاد تلافی کنه ولی واقعا با حرفاش ناراحتم می‌کنه با اینکه سعی میکنم اصلا با هاش رابطه نداشته باشم و مجبورم هفته ای یکبار اون رو خونه مادرشوهرم ببینم اگه بخوام دوری کنم و اصلا بهش توجه نکنم و به هم بی محلی کنیم مادر شوهرم شروع میکنه میگه شما ها دارین منو دق می‌دین و بچه هام رو از هم دور میکنید و من همین دو تا بچه رو دارم خودمو میکشم بخواین اینطور رفتار کنید و واقعا جنگ اعصاب راه میندازه و خستمون کرده و این هم بگم که برادر همسرم و خانمش  زبون بازن و وقتی ما نیستیم میگن ما اینا رو دوست داریم اینا خودشون نمی‌خوان و خطاب به من که فلانی ما رو تحویل نمیگیره و خونمون میاد تبریک نمیگه فلان چیز رو خریدیم در صورتی که خودشون موقع چیدن خونه من مفقود شده بودن و بعدش اومدن و یه دعوای بزرگ قبل از عروسیم راه انداختن که ماجراش مفصله و الان مادرشوهرم با این کارهاش نمی‌ذاره رابطه معمولی داشته باشیم انتظار داره برای هم غش کنیم و تلفن بازی راه بندازیم و صمیمی باشیم و این وسط من به خاطر نزدیک بودن بهشون بیشتر آسیب میبینم نمی‌دونم با مادرشوهرم چیکار کنم هر چی بهش توضیح میدم من اخلاقم اینه کلا کم حرفم و با کسی صمیمی نمیشم حرف تو گوشش نمیره و میگه به خاطر دل من در ظاهر هم که شده با هم خوب باشید ما اصلا با هم بد نیستیم و فقط صمیمی نیستیم ولی این کار های مادرشوهرم و دخالت هاش در رابطه ما دو تا خانواده باعث شده نسبت به هم حساس بشیم و اینکه این خانم خیلی به من بد کرده و با حسادت هاش خیلی به من آسیب زده و خدا شاهده من یکبار هم بهش تیکه و تعنه نزدم ولی وقتی تا یه حرفی میزنم سریع مخالف حرفم با خنده تیکه میندازه من تو خانواده ای بزرگ شدم که اصلا کسی نسبت به هم بد جنسی نمیکنه و حرفاشون رو با تیکه به هم نمیگن و این خانم با این کاراش به من آسیب روحی میزنه و من به خاطر اینکه ناراحتی پیش نیاد جوابش رو نمی‌دم پرنسس لطفا راهنماییم کنید که با مادر شوهر و این خانم چطور برخورد کنم که آرامش خاطر به زندگیم برگرده؟

سلام پرنسس جان من تاپیک قبلی شما رو خوندم ولی نتونستم توش شرکتی داشته باشم من چند ماهه عروسی کردم بع ...

سلام عزیزم.

من هر وقت تو زندگیم، توی مشکلی موندم، از نقش بازیگر اون نقش درومدم و در نقش نظاره گر فرو رفتم.

گفتم اگر دوستم این مشکل رو داشت من چی می گفتم بهش؟

میشستم و دقیق مینوشتم. و بعد حتما عمل می کردم.

دیگه نمیگفتم روم نمیشه، نمیتونم، چه جوری انجامش بدم؟

فقط انجامش میدادم.

شما هم بپرس از خودت این رو.

من اگر جای شما بودم، هیچ توجهی به این خواسته غیر منطقی مادر همسرم نداشتم.

با توجه به شناختی که از این فرد داشتم رفتار می کردم.

حالا هرکس خوشش میومد، بیاد.

نمیومد، نیاد.

مهم منم و عدول نکردن از معیارهای صحیح خودم.

اما به مادر همسرم هم محبت میکردم. اما به نوعی دیگر.

اصلا برای مادر همسرت توضیح نده که به چه علت نمیخوای باهاش رفت و آمد کنی. یک حرف که بزنی هزار تا حرف از توش درمیاد که اینقدر ضعیفت میکنه که مجبوری برای بدتر نشدن اوضاع، تن به خواسته غیرمنطقی دیگران بدی.

فقط عمل کن.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

سلام  خوشحالم با تاپیک تون آشنا شدم . من از اول زندگی دقیقا صمیمیت ممنوع بودم البته در کنار اح ...

سلام عزیزم.

واقعا نمیشه به کسی گفت شما باید اینجوری رفتار کنی.

اما سوالت رو اینجوری جواب میدم: من خودم، به شخصه اگر عروس داشته باشم چه جوری باهاش رفتار میکنم که هم صمیمی نباشم و هم ناراحت نباشه از روش من. یعنی بدونه این روش من هست با همه، نه نفرتم از اون.

من خودم اگر در این جایگاه باشم اصلا اصلا اصلا با عروسم صمیمی نمیشم، تا هر روز بیاد تو خونه زندگی من و بخواد به همه جا سرک بکشه و هر حرفی بزنه و بچه اش رو بیاره من نگه دارم و هر روز از من توقع دعوت کردن و مهمونی کردن داشته باشه.

یعنی نمیگذارم کنترل زندگی من رو دست بگیره.

جوری رفتار میکنم که هر دو مون شیرین بریم و شیرین بیایم.

زیاد دعوتش نمیکنم هر روز بیاد خونمون به بهانه اینکه دلم برای پسرم تنگ شده.

پسرم میتونه گاهی تنها بیاد به من سر بزنه تا من هم دلم باز بشه.

توی زندگی شون دخالت نمیکنم و اجازه نمیدم اون هم دخالت کنه.

برای بچه دار شدن، تحصیل، اشتغال و مهاجرت آزاد هستند و من حق ندارم حق طبیعی زندگی یک خانواده دیگه رو به بهانه اینکه مادرم بگیرم.

مدام صداش نمیکنم با من فلان مهمونی و فلان مجلس رو بیاد.

با ماشین اونها جایی نخواهم رفت.

هرگز دعوتشون به سفر و اینهارو قبول نمیکنم، مگر اینکه وسیله سفر و جای خواب اختصاصی برای هر دو خانواده وجود داشته باشه و برای شام و ناهار رستوران بریم، نه اینکه یکی بشوره و یکی بپزه و همه چی قاطی باشه.

اگر کار ناشایست خیلی خاصی ببینم خیلی کوتاه به پسرم تذکر میدم، نه به خودش.

آه و ناله و گله و شکایت نمیکنم و تا جایی که جون دارم خودم جور خودم رو میکشم.

خیرخواهش هستم و اگر کمکی از دستم بربیاد و با برنامه خودم منافات نداشته باشه براش انجام میدم.

نه زیاد با حرفهام بزرگش میکنم و نه تحقیرش میکنم.

حتما در انتخابش دقت خیلی لازم رو به کار میبرم و قبل از اینکه پسرم خودش دست به کار بشه و یک انتخاب هیجانی بکنه، گزینه های مناسبی رو بهش معرفی میکنم.

اگر دعوتش کنم خونه ام، همه کارهام رو خودم میکنم و از اون کمک نمیخوام و متقابلا خونه اش برم، سر جای خودم میشینم.

هر روز براشون یک بهانه ای نمیچینم و آخر هفته هاشون رو برنامه ریزی نمیکنم.

نمیگذارم هر روز برای من یک برنامه ای بچینه و بی خبر بیاد.

تمام مراسمات و خرج و مخارج هایی که به عهده ماست رو نه کم و نه زیاد انجام میدم.

میگذارم زندگی کنند و نمی گذارم زندگی مو ازم بگیرن.

سر به سرش نمیگذارم، باهاش بحث نمیکنم و نمیگذارم رومون به هم باز بشه.

خط قرمزهامو (کم اما مهم) حتما مشخص میکنم و به اطلاع پسرم میرسونم تا بهش بگه.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
سلام عزیزم. واقعا نمیشه به کسی گفت شما باید اینجوری رفتار کنی. اما سوالت رو اینجوری جواب میدم: من ...

ممنونم حتما برای مامانم می‌فرستم این پست رو .ممنون از فرصتی که گذاشتید

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هـــــنر دارد توکل بایدش
سلام عزیزم. واقعا نمیشه به کسی گفت شما باید اینجوری رفتار کنی. اما سوالت رو اینجوری جواب میدم: من ...

بانو ارتیمیس عزیزم سلام خیلی دلم میخواد نظرتون رو در این مورد 

موضوعی که ذهن من رو خیلی درگیر خودش کرده چند وقته مسایل مالی و اقتصادی تو خانواده است من و همسرم هیچ موضوع مالی جدا از هم نداریم و تمام برنامه های مالی مون مشترکه و با هم تصمیم میگیریم و از اول زندگی حدود 7 ساله کاملا صمیمانه با هم برخورد کردیم درامدمون تقریبا با هم برابره تو تاپیک قبلیتون گفتید یک خانم باید برای خودش پس انداز داشته باشه  میخوام بدونم این روش من از نظرتون مشکل داره؟ البته یه توضیحی هم بدم همسرم خونه و ماشین رو کامل به اسم من زده و من اصلا برای خرید و اینها مشکلی ندارم و هر هزینه ای بکنم هیچ اعتراضی نمیکنه و اینکه همین طور که من نیمی از هزینه ها رو ساپورت میکنم همسرم هم کاملا کمک من هست و باقی کارهای خونه رو با هم انجام میدیم حتی همسرم بیشتر مثلا من تنها کاری که میکنم اشپزی هست و تمیز کردن خونه کاملا با همسرم هست و گاهی اوقات کارگر کلا ادم بسیار همراهی هست 

الان به یک ثبات تقریبا رسیدیم و داریم بچه دار میشیم درامد همسرم تقریبا هزینه ها رو کاور میکنه به نظرتون الان  زمانش هست که خودم رو کامل کنار بکشم و درامدم رو جدا کنم و برای خودم پس انداز یا نه به همون روال قبل ادامه بدم  ؟ 

ممنون میشم راهنمایی کنید

سلام روزتون بخیر . از خودم بگم فردی ساده و بی سیاست بودم( الان یادم میافته که چقدر حماقت می کردم) و ...

ممنون میشم منم راهنمایی کنید 

سختی های زندگی بی حکمت نیست و پشت مشکلات و سختی های زندگی حکمتی الهی نهفته است که شاید بر ما پوشیده باشد
بانو ارتیمیس عزیزم سلام خیلی دلم میخواد نظرتون رو در این مورد  موضوعی که ذهن من رو خیلی درگیر ...

سلام عزیزم.

وقتی صداقتت جواب داده و هر کس به حد و حدود و جایگاه دیگری احترام میگذاره و مشکلی نیست، دلیلی نداره تغییر روش بدی.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
سلام روزتون بخیر . از خودم بگم فردی ساده و بی سیاست بودم( الان یادم میافته که چقدر حماقت می کردم) و ...

ببین عزیزم، میگن اگر توی یک کوچه، یک مسجد بود و یک مش.روب فروشی، شما نباید برید به اون مسجد.

دیگه خودت بخون همه رو.

نگذار هیچ شائبه ای پیش بیاد.

سلام و علیک میکنی بهش نگاه نکن.

لازم نیست احترامات مرسوم رو هم به جا بیاری وقتی این حساسیت ها هست.


خوشا راهی که پایانش تو باشی...

سلام دوستان.منم در مورد عواقب صمیمیت تجربه ی بدی دارم.برادرم‌یه سالی میشه زن گرفته.شرایطش طوری بود که یه سال با خانواده پدرم زندگی کنه.بنادبه سادلوحی خودم.پس اندازه مخفی که داشتم رو به خانمش گفتم.چون داییش پول میگرفت وباهاش کارمیکرد و از سودش به ماهم میداد.وقتی با خانم برادرم بحثم شد در کمال ناباوری بهم گفت به شوهرت میگم پول مخفی داری و .......این خانم خودشو عین موش مرده نشون میداد باورش کردم.هی منو مادرم چیزی برای داداشمون تعریف نکردیم هی اون هرچی میشنیده و میدیده برای همسرش تعریف میکرده.خودم باعث شدم با خوبی الکی و بیجا و صمیمیت نابخردانه روشو به خودم باز کنم

این جمله که میگن هیچ‌کس از هیچ‌کس بعید نیست واقعا درسته خیلی خیلی درسته.توی دنیا جز پدرو مادر هیچ‌کس غم خور ادم نیست.حتی گاهی مادر و پدر هم توفکر فرزندشون نیستن ودرحقش جفا میکنن.ما خانم ها خیلی ساده تایکی باهامون درد دل میکنه اگه خودمون راز نگه دار باشیم فکرمیکنیم بقیه هم همینطورن  و متقابلا درددلامونو میگیم.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز