2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 394982 بازدید | 1784 پست

چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂

طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرش‌های معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرش‌ها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحت‌تر تونستم انتخاب کنم.

راستی خرید قسطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم دارن.

اینجا کلیک کن تا سایتشون رو ببینی.


سلام دوستان عزیزم

من بچه ی نوزاد دارم و علاوه بر اون باردارم کمی سخت داره بهم میگذره. وقتی داشتم خاطراتم رو مرور می کردم و خودم رو با آمارهایی که از بانو آرتمیس یاد گرفتم می سنجیدم دیدم ناخودآگاه خیلی از کارها رو انجام می دادم ولی رویکردم صمیمی نشدن نبوده. وقتی داشتم به قول ماهور خانم زندگی نامه ام رو می نوشتم حس می کردم دوستانی بخونن و نکته هایی از توش در بیارن که به دردشون بخوره. ده سال پیشم رو که به یاد میارم حس می کنم درسته که نیاز شدید عاطفی به همسر داشتم اما هیچ وقت به هر قیمتی خودم رو مفت نفروختم برای خودم حریم داشتم هیچ وقت نذاشتن کسی پاهام رو بی جوراب ببینه ( البته اعتقادم این یود که پای زن حرم هست و نباید چشم هر ناپاکی بهش بخوره) الان هم توی خانواده همسرم. جاری هام راحت پیش برادرشوهرام دراز می کشن و زیاد حجاب درستی ندارن ولی من توی این مدت اصلا نذاشتم به حریمم وارد بشن و فهماندم بهشون که شما درسته برادرشوهرم هستید ولی نامحرمید.بله ناخودآگاه تنهایی رو ترجیح دادم به دوستای خاله زنکی.  همه توی خانواده شوهرم میدونن که خوشم از رفت و آمد با همسایه و رفت و آمد زیاد نمیاد. و خوشم نمیاد کسی به موقع خونم بیاد خیلی مواقع اگه کسی بهم خبر داده که داره میاد خیلی رک گفتم که ببخشید من آمادگی ندارم اگه بیایید شرمنده میشم اگر می خواهید بیایید لطفا یه روز قبل از اومدن خبرم کنید.خانواده من شهرستان زندگی می کنن و متاسفانه اعتماد به نفس ضعیفی دارن و خودشون رو از پایین می بینن و فکر می کنن من خیلی کلاس دارم و ... . البته خوب نیست که این باور رو نسبت به خودشون دارن اما به ضرر من هم نشده این قضیه. در مراوده با مادر شوهرم هم هیچ وقت یادم نمی ره جلوی چشمش دستم رو با چاقو بریدم توی صورت مادر شوهرم که نگاه انداختم یه برق شادی توی نگاهش دیدم خوشحال بود که بلایی سرم اومده بود ولی نادیده گرفتم. خیلی کم می رم خونشون هیچ وقت تنها نمی رم همه میدونن که شوهرم بیاد می رم نیاد میشینم توی خونه ی خودم. برام عروسی نگرفتن یعنی ما می گفتیم پول عروسی رو بدین خونه اجاره کنیم اما اونا می گفتن عروسی می گیریم شما هم بیایید با ما زندگی کنید. من چون مادرم رو دیده بودم که با خانواده ی شوهرش توی یه طبقه زندگی می کرد و چه روزای سختی رو گذروندم بود زیر بار نرفتم. اونها هم نه عروسی گرفتن و نه پولی بهمون کمک کردن. همه ی فامیل همسرم هم ما رو تحریم کردن هیچ کس پولی بهمون نداد قرضی ولی خداروشکر بعد از یه سال در کمال ناباوری خونه دار شدیم. شوهرم استخدام دانشگاه شد و خدا بهمون دو تا فرشته ی قشنگ داد. البته بگم ها ما جشن عقد گرفتیم. شوهرم عملا پولی نداشت. هیچ کس کمکش نکرد. خانواده ام کمکش کردن‌. لباس عروس پوشیدم آتلیه رفتیم شام به مهمونامون دادیم. همه تعجب کرده بودن چه شوهر جیگری گیرم اومده خدا همسر همه رو حفظ کنه و ان شاءالله یه بخت خوب نصیب مجردا بکنه. یکی از فامیلامون بلند با حسودی گفت لیا هم به آرزوش رسید. هیچی دیگه من با ماشین گل نزده اومدم توی جشن. فقط فامیل های خودمون بودن چون شهر من با شهر شوهرم متفاوته نمی تونستن بیاد. مادر شوهرم هم نیومده بود از ناراحتی.ولی اصلا برام مهم نبود. البته خودم رو جاش میذاشتم و درکش می کردم اما تا یه جایی. خلاصه اینکه من و همسرم زندگیمون رو مثل یه جزیره داریم اداره می کنیم کسی از کارامون سر در نیاره. حفظ ظاهر می کنیم همیشه زیاد بگو بخند نمی کنیم. سعی می کنیم حتی سر بچه مون داد هم نزنیم. دوتا بچه مون رو نذر امام حسین کردیم. پیش خودم میگم این بچه که نذر امام حسینه نباید از گل کمتر بشنوه. برای من دعا کنید عاقبتمون بخیر بشه

سلام دوستان عزیزم من بچه ی نوزاد دارم و علاوه بر اون باردارم کمی سخت داره بهم میگذره. وقتی داشتم خا ...

آمار نه آموزه 

خانواده ی شوهرم شهرستان زندگی می کنن( هرچند شهرستان زندگی کردن یا توی پایتخت بودن ارزشی محسوب نمیشه ولی برای خیلی ها متاسفانه ارزشه)

سلام دوستان عزیزم من بچه ی نوزاد دارم و علاوه بر اون باردارم کمی سخت داره بهم میگذره. وقتی داشتم خا ...

عزیزم .به نظرمن که خوب کردی داستانت رونوشتی من که پیگیربودم ولذت بردم 

فقط یک سوال داشتم یک دوست دارم مجردهست ازاطراف نزدیک خیلی ضربه خوردخیلی هادوست داشتن پیشرفت نکه حتی یکبارآشنای نزدیکش خواست براش کارپیداکنه بقیه نگذاشتن که اون طرف براش کارپیداکنه به لطف خدابراش یک کارجورشدحالاطوری شده می ترسه کارش روجلوی اقوامشون بگه ولی من بهش میگم نمیشه جلوی کسی نگی چون برای ازدواجت مشکل نشه ؟به نظرتون بگه جلوی اقوام؟

بنظرتون برای اینکه یک خواستگارخوب پیداکنه چکارکنه خیلی ناراحت هست تمام دخترهای کوچکترازخودش ازدواج کردن خودش هم سنش داره بالامی ره؟

عزیزم .به نظرمن که خوب کردی داستانت رونوشتی من که پیگیربودم ولذت بردم  فقط یک سوال داشتم یک دو ...

سلام عزیزم سلامت باشید

بستگی داره عزیزم اولا که خدا پشت و پناهشه و تمام دشمناش رو بسپاره به خدا. من که همش از خدا می خوام شر دشمنانم رو به خودشون برگردونه .من صدقه هم زیاد می ذارم. ان شاء الله که دشمنان شاد نشه و بهترین زندگی رو داشته باشه. بستگی داره اگه توی فامیلش جون هایی هست که به سنش می خورن بگه و یه جورایی بفهمونه شغلش چی هست فقط و فقط به خانواده هایی که فکر می کنه پسری دارن که ممکنه نظری بهش داشته باشن وگرنه قرار نیست به همه بگه. دوما اگه پسری توی فامیل در شانش نیست گفتن و نگفتنش فرقی نمی کنه. به نظرم اگه خودش میخواد دست به کار بشه وارد جمع هایی بشه که دوست داره. مثلا من دوست دارم شوهرم هنرمند باشه خب طبیعتا رفت و آمد توی گالری ها و جاهای هنری و گروه های هنری باید بیشتر باشه وگرنه چطوری قراره شوهر هنرمند گیر بیارم. یه چیزی هم بگم من توی داستان گفتم با شوهرم همسنم درحالی که چندین سال ازش بزرگترم. این رو گفتم که زیادم حساس نباشه روی سن اگه طرف ظرفیت وجودیش بالا باشه سن مشکل براش پیش نمیاره مخصوصا الان که میزان رسیدگی خانم ها به خودشون زیاده ولی خب ممکنه اول زندگی حرف و حدیث پیش بیاد . من هرکی ازم پرسید پیچوندمش و نذاشتم فضولی کنن یا سوءاستفاده کنن.  الان هم که سه سال گذشته دیگه مهم نیست سن و سال فقط زن باید به خودش خیلی برسه. یکی از دوستام هم از طریق همین سایت های همسریابی ازدواج کرد و ازدواج خوبی هم کرد. یکی از فامیلای درجه یکم توی کانال همسریابی خانمش رو پیدا کرد و البته به کسی نگفتن که طریق آشنایی چطور بوده. این دخترخانم فامیل شما باید بستر رو فراهم کنه اما در عین حال زیاد هم نگران ازدواجش نباشه هرچی بیخیال تر زودتر به مطلوبش میرسه. اگه همش دغدغه اش باشه چرا ازدواج نکردم این بدتر می کنه روحیه اش رو. 

حرفتون متین عزیزم والله نوشتن هم زحمت داره اگه من روند تایپیک رو دارم عوض می کنم چشم دیگه ادامه نمی ...

عزیزم من پستهای شماروبادقت خوندم واراده وپشتکارشماروتحسین می کنم شماواقعا باعث افتخار دختران ماهستید می دونید مطرح کردن تجربیات شماچقدر می تونه کمک کننده باشه برای کسانی که باهرمشکلی ولو کوچک ازکوره درمی رند وقدرت مقابله ومبارزه بامشکلات روندارند من دوست دارم بازم برامون بنویسی وفکر نمی کنم گفتن مطالب شما خللی درتاپیک ایجاد کنه همیشه موفق وسربلند باشی.

عزیزم من پستهای شماروبادقت خوندم واراده وپشتکارشماروتحسین می کنم شماواقعا باعث افتخار دختران ماهستید ...

سلامت باشید عزیزم

بزرگوارید عزیزم

عزیزم آدمی جونش رو دوست داره و برای بقای خودش تلاش می کنه هر کسی خیر خودش رو در یه چیزی می بینه. بدبختی وقتی شروع میشه که به قول بانو آرتمیس خودمون رو کنار می ذاریم به خاطر دیگران. مثل همه ی دوستانی که مخاطب هستن منم خیلی وقایع از سرم گذروندم که خلاصه اش رو براتون گذاشتم. بهترین راه کسب تجربه خوندن کتاب هست. من وقتی ناامید بودم کتاب ( ظرافت جوجه تیغی) اثر موریل باربری رو خوندم. خیلی سخنرانی گوش دادم سخنرانی های دکتر فرهنگ. آموزش های مهدی خردمند توی حلقه گم شده راز، سخنرانی های دکتر آزمندیان، شرح مثنوی معنوی دکتر سروش، کتاب های داستایوفسکی، نمایش نامه ی شکسپیر، فیلم ذهن زیبا، فیلم پاپیون، خیلی با موسیقی زندگی می کردم مجموعه ی یادگار دوست شهرام ناظری و اکثر آلبوم های شجریان و شهرام ناظری و همایون شجریان. این ها هر کدوم یه قسمتی از وجودم رو غنی کرد و هنوز هم اندر خم یک کوچه ایم....

در زمینه ی ازدواج یکی از دوستان می گفت پسرا بو می کشن خوب هم می تونن تشخیص بدن ارزش آدم ها رو کسی که خودش رو ارزشمند کرده توی نگاهش حرکاتشحرف زدنش مشخصه پس مجردای عزیزمون اگه خودشون رو غنی کنن و سیاست های زنانه رو هم به کار ببرن یه ازدواج خوب خواهند داشت و میشن خانم خونه نه مثل مادرهای نسل گذشته کارگر خونه. یاد گرفتن سیاست های رفتاری هم اکتسابی هست خود من همیشه بازی می کنم رفتاری رو که هنوز ملکه ی وجودم نشده.یادمه توی ۲۳ سالگی وقتی به عنوان خدمه کار می کردم یه بار آشپز برگشت بهم‌گفت خان لیاکمی خودمونی حرف بزن خیلی باکلاس و کتابی حرف می زنی آدم نمی تونه باهات راحت باشه. من تعجب کردم و فقط خندیدم چون واقعا اونقدر با احترام حرف زده بودم نمی تونستم جور دیگه ای حرف بزنم. بازیگری می تونه یه روش خوب باشه برای ملکه کردن خصلت های خوب. 

لیا جان! در آخرین پست خود نوشتین(آخرین خط ها)حفظ ظاهر می کنیم و زیاد بگو و بخند نمی کنیم لطفا توضی ...

سلام عزیزم

بذار یه مثال بزنم. یه بار ما با یکی از فامیل های شوهرم هم مسیر بودیم و ما داخل ماشین فامیل همسرم بودیم. جناب فامیل از هر دری صحبت می کردن و من اوایل ازدواجم بود حس می کردم بده جواب ندم چون فامیل درجه یک همسرم یود بنابراین منم متناسب با سوالا و صحبت هاشون چیزی می گفتم. از وسط راه دیدم دیگه شوهرم سایلنت شد.شک کردم چیزی شده ولی رویه ام رو عوض نکردم و تا برسیم به مسیر حرف می زدیم. تا وقتی که رسیدیم خونه شوهرم برگشت بهم گفت در شان تو نبود اینقدر حرف بزنی و من خیلی تعجب کردم. گفت تو این جناب فامیل رو نمی شناسی و تقصیر هم نداری اما اون ممکنه بعدها از صحبت هات توی جمع خودشون نقل کنه و تو رو تخریب کنه. یا یه مورد هم اخیرا پیش اومد خونه ی مادر شوهرم بودم. از بس اوایل ازدواج هوامون رو نداشتن من هم زیاد باهاشون گرم نمی گرفتم. ایشون به شدت اهل غیبت هستن ولی معلومه که با من رودربایستی دارن و اگه می تونستن پیش من هم غیبت می کردن. همین اواخر خیلی سعی کردن بیان پیش من بشینن و بساط غیبت رو باز کنن اما من فقط سکوت می کردم و خودم رو با خوابوندن بچه سرگرم می کردم. آخر هم بلند میشدن بدون هیچ حرفی می رفتن. من اهل این نیستم که از اول گارد بگیرم در مواجه با آدم ها. رفتار آدم ها تعیین می کنه که من باهاشون چطور برخورد کنم. خیلی موقع ها هم گفتم و خندیدم و خداروشکر مشکلی پیش نیومده و کسی بیشتر از حد بهم نزدیک نشده که بخواد سوءاستفاده کنه. وقتی من خونه ی مادر شوهرم می رم حتی با تلفن هم میخواد حرف بزنه پیش من حرف نمی زنه بنده خدا گوشی رو بر میداره می ره توی حیاط حرف می زنه. راستش من رک حرف می زنم ولی نه با بی ادبی. ولی نمی ذارم حرف توی دلم بمونه. هم حرفم رو می زنم و هم خودم رو محروم نمی کنم از هم صحبتی با دیگران. من شخصیتم طوریه باید رفت و آمد کنم نمی تونم خودم رو ایزوله کنم. یه بار اشتباه که داشتم شاید هم اشتباه نباشه دو ساله که موضوع درس خوندنم رو به خانواده شوهرم نگفتم. ولی میخوام از این به بعد بگم که منم درس دارم چون بهانه ی خوبیه و میشه جلوی رفت و آمدهای الکی و وقت گیر رو گرفت. به نظرم رک بودن( البته با احترام نظر شخصی رو گفتن نه با بی احترامی و بی ادبی) در عین حال صمیمی رفتار کردن خیلی خوبه. 

سلام عزیزم بذار یه مثال بزنم. یه بار ما با یکی از فامیل های شوهرم هم مسیر بودیم و ما داخل ماشین فام ...

یه چیزی هم که حس می کنم من رو از تخریب های دیگران در امان نکه داشته اینه که خیلی از عجله توی کاری بدم و بهم‌استرس میده مثلا وقتی خونه پدرم بودم وقتی می دیدم مثلا برادرم داره تند تند غذا میخوره استرس می گرفتم و روی منم تاثیر بد میذاشت. اوایل ازدواجم‌بود شوهرخواهرم زنگ‌زد و گفت یه ساعت دیگه داریم میاییم سمتتون که بریم فلان جا تفریح درحالی که قرار بود ۴ ساعت بعد بریم. من استرس گرفتم و همونجا بدون هیچ حرفی گفتم من نمیام اگه ۴ ساعت بعد میرین میام اما یه ساعت بعد متاسفم به هیچ کاری نمی تونم برسم و استرس هم می گیرم بهم خوش نمی گذره. بنده خداها خودشون رو با من تطبیق دادن و حرف حرف من شد. میخوام بگم اینکه از قبل همه چی پیش بینی شده باشه آدم بهتر می تونه عمل کنه و به خودش هم برسه. این اتفاق چند روز پیش هم افتاد شوهرم زنگ‌زد گفت فلانی میگه یه ساعت دیگه آماده بشین بریم فلان جا منم درجا گفتم من نمی تونم دقیقه نبودی کاری رو کنم الان میخوام بخوابم خسته ام تو می خوای برو. بنده خدا شوهرم هم بدون دلخوری کنسل کرد. یه بار هم اون اوایل کرونا یکی از فامیل های شوهرم یه ساعت مونده به نهار زنگ زد که بیایین خونه ی ما برای نهار من به شوهرم گفتم‌نمیام این چه جور دعوتی هست که یه ساعت قبل می گن . شوهرم ناراحت شد گفت اینجا مدلش همینطوریه گفتم من هم مدل خودم رو دارم نرفتم‌ولی نرفتنم بیشتر به خاطر کرونا بود. حس می کنم این آرامش داشتن و خودمون رو به خاطر خوشامد دیگران توی زحمت ننداختن خیلی می تونه حتی جوون ما رو نگه داره. استرس خیلی تاثیر بد می ذاره روی سلامتی و زیبایی یه زن.

خلاصه اینکه همه چی توی دستای خود ما زن هاست. از اول اگه پایه رو خوب گذاشتیم و خودمون رو دوست داشتیم و برای خودمون ارزش قائل شدیم همه چی طبق میل ما می گرده اما در غیر این صورت زیر دست و پا می مونیم. 

 

دوستای گلم یکی از دوستام توی یه دوره ای شرکت کرده بود و حرفی رو از اونجا برام نقل کرد که خیلی جالب بود. می گفت باید از اتلاف انرژی خودمون جلوگیری کنیم. فکر نکنیم که هرچقدر از انرژی مون استفاده کنیم تموم بشو نیست و بی نهایت انرژی داریم. می گفت انرژی ما آدما محدود هست. زیاد ازش خرج نکنید تا موقع پیری شما رو ساپورت کنه‌. من با شنیدن این حرف تعجب کردم چون همیشه فکر می کردم انرژی آدم ها چیزی نیست که تموم بشه و همیشه هست حالا چه ازش استفاده کنیم چه نکنیم‌. منظور از استفاده کردن از انرژی فقط کارهای فیزیکی نیست ها. مثلا حتی زیاد هیجان زده نشون دادن خود در مواجهه با فردی. البته حس می کنم این توصیه هم بر میگرده به آرامش خودمون رو حفظ کردن. وقتی عصبانی نمی شی وقتی هیجان زده نمی شی وقتی زیادی به چیزی که ارزش نداره توجه نشون نمیدی در واقع داری تلاش می کنی خودت رو در تعادل نگه داری که مساوی آرامش داشتنه.  حس می کنم مرتاض ها هم از همین روش استفاده می کنن یا کسانی که تولکشون توی زندگی خیلی بالا هست و با هر اتفاق ناخوشایندی خودشون رو نمی بازن و به روند همیشگیشون ادامه میدن.منم خیلی دوست دارم توکلم به خدا رو خیلی بالا ببرم.  مخصوصا وقتی بچه هم داریم همش نگرانیم چیزی نشه اما اگه توکلمون به خدا بالا باشه می فهمیم که همه چی در ید قدرت خداست و آرامش میگیریم. یکماه پیش یه خراش افتاد توی صورت بچه ام. هنوز که هنوزه غصه می خورم همش درگیره ذهنم که خدایا جاش نمونه. هنوز نتونستم خودم رو آروم کنم. دوستان همش به خودم میگم که تقصیر من نبوده و خدا رحم کرده که چیزی نشده فقط یه خراشی که مشخصه، اما دلم آروم نمیشه البته بگم الان بهتر از یکماه پیش هستم اما بازم نگاه به صورت بچه ام می کنم صحنه ی افتادنش و خونی که ازش رفت جلوی چشمام میاد جیگرم خون میشه

سلام.خیلی وقته ننوشتم نتونستم منطورم کامل و در یک پیام برسونم.معذرت میخوام.چون صفحه نینی سایتم یجوری ...

عزیزم سلام

منم مادر شوهرم خیلی از لحاظ گوشت و مواد غذایی ساپورتم می کنه ولی اولا من ازش دورم دوما تنها کاری که در قبال زحمت هایی که میکشه می کنم اینه که زنگ می زنم و میگم دست شما درد نکنه زحمت کشیدین همین. اصلا هم خودم رو زیر دینشون احساس نمی کنم خرج می کنن برای پسر خودشون خرج می کنن هرچی می فرستن من مگه قراره چقدر بخورم صبح و شب می پزم برای پسرشون. راستش من کمک از پدر و مادر خودم و پدر و مادر شوهرم قبول می کنم با کمال میل و اصلا هم حس نمی کنم که بهشون بدهکارم شوهرم هم همچین حس بدی نداره. من که حس می کنم به خاطر اینکه برای پسرشون کاری نکردن اوایل ازدواج اینطوری می خوان عذاب وجدانشون رو کم کنن ... منم اون روزها رو هیچ وقت فراموش نمی کنم ولی دیگه مهم هم نیست که فکرم رو بذارم روی سختی هایی که در گذشته کشیدیم به خاطر حمایت نکردن اونها. خونه هم که خریدیم بهمون قرض دادن من زنگ زدم گفتم ما نمی تونیم پولتون رو پس بدیم حالا حالاها اگه به پولتون احتیاج دارین بهمون قرض ندین ما قید خونه دار شدن رو زدیم فعلا ... الان هم زبونشون کوتاهه یعنی نمی تونن بگن پولمون رو میخواهیم چون اول باهاشون طی کردیم. والله کار شما سخته توی یه ساختمون داری زندگی می کنی. شما باید خودت بسنجی ببینی کدوم کار درسته. ولی بدام جالبه که مادر شوهرت گله می کنه. مادرشوهر من سالی دو سه بار هم که میرم پیششون نمیذاره ظرف بشورم و به زور میشورمو کار دیگه ای هم نمی کنم جز هر روز یه وعده غذا درست کردن.باید همسرت همراهت باشه هر تصمیمی گرفتی اگه طوری رفتار کنی که شوهرت هم از دستت ناراحت باشه زندگی برات سخت میشه.  مگر اینکه شروع کنی به متن سازی که بانو آرتمیس در موردش حرف زدن. و در طولانی مدت بتونی همسرت رو همراه خودت بکنی.

عزیزم سلام منم مادر شوهرم خیلی از لحاظ گوشت و مواد غذایی ساپورتم می کنه ولی اولا من ازش دورم دوما ت ...

ممنون عزیزم از وقتی ک گزاشتی

من حقیقت یک نون هم بیارم از خونشون حس بدی دارم با اینک بقیه اطرافیان خیلی خیلی دیدم ک کمک پسرشون میکنن و میگن بخاطر پسرمون ی نمونش خانواده خودم و این منت سر عروس نیست چون پسر باید خرج بده ن من ولی اینجا همه چی برعکسه دقیقا برعکس یعنی توی دعوا تا خالا هزاران بار اینو ب من گفتن و تصمیم دارم اینسری بگم منت روی من نزارین چون من وظیفه ای ندارم ک..


اگ قبلا بود و قبل اشنا شدن با بانو میرفتم و معذرت خواهی هم میکردم مث پارسال میگفتم ببخشید بیشتر میام کمک !!!!

ولی امسال خیلی دل چرک شدم مخصوصا ک ب مامانمم گله کرده

فکر میکنن زمان قجره واقعا


همشون اینطوری هستن ها از مرد بگیر تا زن..معیار خوب بودن براشون کار کردنه اونم در حد زیاد 

یعنی ظرف شستن و غدا درست کردن اصلا و ابدا کار براشون محسوب نمیشه


امسال ک گذشت اما اینا هر سال و هر زمان کار دارن

دنبال چن تا جمله خوب مگیردم تا با حفظ احترام بگم ک من وظیفه ای ندارم این کارا هم لطف من بوده واقعا چون خودم مثلا سبزی میگزفتم تنها پاک میکردم نمیومدن کمک


چقد رب رفتم کمکشون اما بهم ک ندادن هیچ گف من کمرم درد میکنه خودت درست کن


دیگ رسما زدم سیم اخر یک ماهه ندیدمشون خدا رحم کنه بهم😅

ی صلوات‌برای حاجتم‌میفرستی ممنون
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز