سلام.خیلی وقته ننوشتم نتونستم منطورم کامل و در یک پیام برسونم.معذرت میخوام.چون صفحه نینی سایتم یجوری شده نمیدونم چرا
من قبل ازدواج ادم برون گرایی بودم و یجورایی مجلس گرم کن بودم.خب مادرشوهرم هم فک میکرد من اینطور ادمی هستم دیگ..این گذشت تا من بعد ازدواجم با توجه ب شرایطم متوجه شدم درون گرام ب شدت.و اوایل فک میکردم افسرگی دارم
با توجه ب اختلافات با مادرشوهرم و تجربیاتی ک اینجا با واسطه شما بدست اوردم متوجه شدم باید صمیمی نباشم مخصوصا این ک میخاستم تو ی ساختمون زندگی کنم و همه این توصیه رو بهم داشتن
منم از اول ازدواج و شروع زندگی رعایت کردم و کم رفتم و گفتم پارسال تو تاپیک قبل ک چ دعوایی شد و مجبور شدیم چند ماه باهم شام و ناهار باشم..
در این بین گاهی حالم خیلی خوب بود و اون شوخ طبعی و راحت بودن هم کار دستممیداد و گاهی صمیمی میشدم..گاهی هم کم حوصله و تلخ...خب این بنظرم اینپیام رو ب خانواده همسر میداد ک من نمیخام باهاتون باشم اما واقعا اینطور نبود
من فقط ی زندگی مسالمت امیز میخاستم با توجه ب درون گرا بودنم
الان خاله من ک مادرشوهرمم میشه و کلا خاتوادشون میگن تو با ما نمیجوشی...عروس بقیه همش خونه مادرشوهر هستن و براشون مث دختر کار میکنن میگن میخندن...این مکالمات رو خالم ب مادرم گفته بود
من کاری داشتن میرفتم کمک در حد توان خودم مثلا سبزی داشتن پاک میکردم ولی تو شستنش دیگ ن
رب داشتن خکرد میکردم گوجه و میشستم اما تو بقیه مراحل ن
از این طرف خودمم کاری داشنم تنهایی انجامش میدادم
و این لابلا درس میخونم..میگفتم کاری عست بگین اگ ن من برم درس دارم..حالا مادرشوهرم ی دعوای بزرگ راه انداخت منم الان باهاشون ارتباط ندارم ن میرم ن میام ب این خاطر ک میگ تو ی کم کار میکنی میگی من رفتم درس دارم😑😑
در صورتی ک من هر کار داشتن اول من رفتم بعد دخترش
خودش ب من گف شام و ناهار مهمونت کردیم بیا اون وقت ۵ ماهه ی بار ب ما نگفته بریم خونشون یبار رفتیم شوهرم گفته بود میایم اخماش توهم بود
شما اشتباهات من بهم بگین
باید بیشتر برم کمک؟؟
باید بیشتر رفت و امد کنم؟
اخه اونجوری اسایش خودم چی میشه پس
از طرفی از حرفاش متوجه شدم منطورش اینه ما مثلا بهتون گوشت میدیم توام باید برا من کار کنی😶😶
نمیگ کار نمیکنی ها میگ کم کار میکنی
و این موصوع هم زندگی با همسرمم تحت شعاع قرار داده تا میگم مثلا ی کار کن یجوری نگاه میکنه
مادرشوهرم یکاری کرده همه علیه من شدن
گاهی میگم نکنه من مقصرم اما بازم ک فک میکنم میبینم من واقعا کمک دادم ...از طرفی ما دیگ مستقل شدیم و همسرمم سرکار میره ..شاید بتونم بگم دیگ ۸۰ درصد خرجمون با خودمونه
با توجه ب تاپیک شما من فک میکنم صمیمی نبودن این مشکل رو برام بوجود اورد ولی چرا بقیع صمیمی نیستن رو سرشون میزارن اونارو
الانم من این ک برم خونشون و براشون توصیح بدم خیلی خیلی سختمه..نمیدونم چیکار کنم..
ممنون میشم کمکم کنید....