سلام بانو ارتمیس عزیز
من یک دوستی دارم از دوران مدرسه که اتفاقا از اقوام ما هم هستند و رفت و امد زیاوی باهاشون داریم. این دختر خانم خیلی مغرور و ادا اطواری هستند بعضی وقتها هم اخلاق خوبی داره ولی تقریبا یکساله که متوجه شده ام هر بار حرف درست حسابیی بزنم یک قیافه ای در میاره که مثلا تو دیگه چرا ازین حرفها میزنی، مثلا اگر من بخوام از رژیمم حرف بزنم، تظاهر میکنه که کار و حرف من اشتباهه. یه جورایی خیلی تحت تاثیر خودش و خانوادش بودم جز پدر و برادرشون که ادم های خوبی هستن. چند وقتی که دقت کردم دیدم اره این مادر و دختر و خواهرها میان یک چیز ازم میپرسن بعد دفعه دیگه متحدانه شروع میکنن غیر مستقیم انتقاد از همون حرف یا ویژگی من و راستش رو بخواهید بعد حرفهاشون منم خیلی از همون ویژگیم بدم میومد و منم چندتا بدی ازش میگفتم در حالیکه اگر من میخواستم انتقادی ازشون بکنم همه شون دست به یکی میکردن و من تنها میموندم. یکی از کارهای مادر ایشون توی بچگی من این بود که بهم میگفت یا با زبان اشاره بهم میفهموند که درس من خیلی خوب نیست و درس شاگردهای خودش بهتره، چون معلم بود، ولی اشتباه میکرد چون توی یک المپیاد که اتفاقا بهترین شاگرد ایشون هم در ان اشتراک داشتن من رتبه بالایی اوردم در حالیکه شاگرد این خانم نتونستن رتبه بیارن. یک چیز دیگه ای که متوجه شدم اینه که دخترش خیلی جنس بدی نداره ولی خیلی خوب دستورات مادرش رو اجرا میکنه و پایه است. چند روز پیش توی یک مهمانی با اینکه من خیلی با احتیاط برخورد میکردم ولی بعضی حرفها را مادر و دخترها رد و بدل میکردن که حرفهای گذشته من رو نقض میکرد و وقتی من درست جوابشون رو میدادم دخترش یک ادایی در میاورد که این حرفها بتو نمیاد، منم یک کاری کردم که الان بخاطرش عذاب وجدان دارم و نمیدونم باید بعدش چیکار بکنم، اصلا کارم درست بوده یا نه.
وقتی با دوستم تنها شدم بهش گفتم وقتی اون اداها را در میاری ناراحت میشم، اونم شروع کرد به اینکه نه من قصدی نداشتم و اینا. منم وقتی دیدم بخودش گرفته گفتم شاید من اشتباه میکنم و میدونم اشتباه تو نبوده و دوباره صمیمیت. همان صمیمیتی که ازش اینقدر ضربه خوردم و اونا اینقدر نظریاتشون را بهم القا کردن و منو نا امید. حالا اگه دفعه بعد مادرش بخواد باهام درگیر بشه چیکار کنم؟ اگه روابطشون را با خانوادم قطع کنن چی که همه کاسه کوزه ها سر من بشکنه؟
اگه بخوان صمیمی بشن بعد صمیمیت اونروز و با چهره دوست وارد بشن و اینبار ضربه محکمتری ازشون بخورم چی؟
الان میگم کاش اون حرفو نمیزدم، تازه خوب فهمیده بودم چطوری باهاشون سرد بشم. الان خودم باعث اون نزدیکی شدم. چند وقت بود فکر کنم اونا هم فهمیده بودن من غیر قابل نفوذ شدم ولی بخاط اینکه دوستم رو از ناراحتی در بیارم یک ویژگی بد رو به خودم اختصاص دادم و خدا کنه ازش سواستفاده نکنن.
بانو جان لطفا راهنماییم کنید. خیلی فکرم درگیر شده.