2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 394982 بازدید | 1784 پست
من خیلی درونگرام  و کم حرف  اصلا هیچکس  نمیفهمه  من از چی بدم میاد یا سلیقه ونظر ...

https://www.ninisite.com/discussion/topic/5023666/

سکوت-قدرت-درونگراها-در-دنیایی-که-از-حرف-زدن-باز-نمی-ایستد

عزیزم فکر کنم این تاپیک بتونه کمکت کنه...

که یه درونگرای با اعتمادبنفس بشی و خودت رو همینجوری بپذیری

من خیلی بدبختم . اخه گفت فقط طلاق توافقی پدرمم بخاطر جایگاه اجتماعیش ترس ابرو داره شوهرم خیلی بی منط ...

ساعت ۵ نوبت برای سقط داشتی؟؟؟سقط کردی بچه رو؟؟؟؟

خیلی متاسفم...

وقتی اسم طلاق میاد بهتره یکمم اطلاعاتتو بالا ببری

کجا یه زن باردارو میتونن طلاق بدن؟؟

چرا انقد زود اقدام کردی به سقط؟؟

چند روز میگذشت شاید همسرت سر عقل میومد...

نمیدونم چی بگم واقعا

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ساعت ۵ نوبت برای سقط داشتی؟؟؟سقط کردی بچه رو؟؟؟؟ خیلی متاسفم... وقتی اسم طلاق میاد بهتره یکمم اطلا ...

سلام سلام سلام بچه ها ممنون از دعاهای همتون ممنونم خیلی ممنون خدا باز هم مثل همیشه شرمندم کرد باز هم کمکم کرد باز دلش برام سوخت دعاهامو شنید اشکامو دید دستمو گرفت رفتیم تو نوبت بودیم ویزیتم دادیم بعد که نوبتمون شد اروم همسرم گفت بلند شو بریم و پشیمون شد از خدا میخوام اینجور که منو خوشحال کرد و امیدم و ناامید نکرد بهترینارو برا تک تکتون بخواد و غم و غصه رو از زندگیهاتون دور کنه الهی امین 

سلام سلام سلام بچه ها ممنون از دعاهای همتون ممنونم خیلی ممنون خدا باز هم مثل همیشه شرمندم کرد باز هم ...

الهی شکرررر

ولی هنوز اول راهی هاااا یادت نره حرفای بچه ها رو

یادت نره حرفای طنازو

محکم باش و قوی و بیشتر روی خودت کار کن

با یه مشاور هم درتماس باش حتما

سلام سلام سلام بچه ها ممنون از دعاهای همتون ممنونم خیلی ممنون خدا باز هم مثل همیشه شرمندم کرد باز هم ...

سلام بهت سحر خانم پستاتو میخوندم.خوشحالم برات ایشالله زندگیت رو به راه بشه و درکنار همسرت با ارامش زندگی کنی

سلام سلام سلام بچه ها ممنون از دعاهای همتون ممنونم خیلی ممنون خدا باز هم مثل همیشه شرمندم کرد باز هم ...

خداروشکر خوشحال شدم براتون .ولی چقدر ذات مردها اکثرا بدجنس هست که تا کوچک ترین نقطه ضعفی ازمون ببینن باید تا نقطه پایان ماجرا برن.اصلا گاهی فکرمیکنم نباید از علایقمونم براشون بگیم که سواستفاده نکنن.یاد شوهرخودم افتادم خیلی وقتا تو دعوا دخترمو میگفت میبرم طلاقت میدم.تا یه بار گفتم ببر .اصلا دخترخودته به من چه چطور بزرگش میکنی .از خدامم هست مسئولیتش با خودت باشه‌.یکم بهتر شد !!!!!حتی از بچمونم به عنوان نقطه ضعف استفاده میشه.البته شامل حال همه نمیشه ولی واقعا اکثرن همینن.مصداق همون مردایی که زنشون رو طلاق میدن باز بعدش میرن خواستگاریش!!تا اخرین مرحله میرن تا نطقه ی پایان تا جایی که بفهمن بیخالتر و بی ترس تر ازخودشونین .غافل ازینکه دل خانمشون بعد اون ماجراها دیگه هیچوقت شبیه اولش نمیشه و دلمرده میشن.

سلام سلام سلام بچه ها ممنون از دعاهای همتون ممنونم خیلی ممنون خدا باز هم مثل همیشه شرمندم کرد باز هم ...

خدارو شکر عزیزم

هرچند ته دلم میدونستم این اتفاق نمی افته

پس ببین همسرت هم زندگیشو میخواد! ببین بچه تون براش مهمه! ببین ته دلش راضی به این کار نبود!

فقط از امروز به یمن اتفاق خوبی که برات افتاده دیگه محکم و قوی باش. وا نده. گذشته رو فراموش کن. اگرم یه چیزی درمورد گذشته گفت با شوخی بگو گذشته ها گذشته اینقد مرده رو از قبر نکش بیرون! و به زندگیت برس. خودتم به گذشته بها نده. با خودت بگو خطا کردم ولی قتل که نکردم تاوانشم پس دادم دیگه کافیه برام.

ان شاالله که دلت خوش باشه عزیزم

به امید موفقیت هات

سلام بانو ارتمیس عزیز

من یک دوستی دارم از دوران مدرسه که اتفاقا از اقوام ما هم هستند و رفت و امد زیاوی باهاشون داریم. این دختر خانم خیلی مغرور و ادا اطواری هستند بعضی وقتها هم اخلاق خوبی داره ولی تقریبا یکساله که متوجه شده ام هر بار حرف درست حسابیی بزنم یک قیافه ای در میاره که مثلا تو دیگه چرا ازین حرفها میزنی، مثلا اگر من بخوام از رژیمم حرف بزنم، تظاهر میکنه که کار و حرف من اشتباهه. یه جورایی خیلی تحت تاثیر خودش و خانوادش بودم جز پدر و برادرشون که ادم های خوبی هستن. چند وقتی که دقت کردم دیدم اره این مادر و دختر و خواهرها میان یک چیز ازم میپرسن بعد دفعه دیگه متحدانه شروع میکنن غیر مستقیم انتقاد از همون حرف یا ویژگی من و راستش رو بخواهید بعد حرفهاشون منم خیلی از همون ویژگیم بدم میومد و منم چندتا بدی ازش میگفتم در حالیکه اگر من میخواستم انتقادی ازشون بکنم همه شون دست به یکی میکردن و من تنها میموندم. یکی از کارهای مادر ایشون توی بچگی من این بود که بهم میگفت یا با زبان اشاره بهم میفهموند که درس من خیلی خوب نیست و درس شاگردهای خودش بهتره، چون معلم بود، ولی اشتباه میکرد چون توی یک المپیاد که اتفاقا بهترین شاگرد ایشون هم در ان اشتراک داشتن من رتبه بالایی اوردم در حالیکه شاگرد این خانم نتونستن رتبه بیارن. یک چیز دیگه ای که متوجه شدم اینه که دخترش خیلی جنس بدی نداره ولی خیلی خوب دستورات مادرش رو اجرا میکنه و پایه است. چند روز پیش توی یک مهمانی با اینکه من خیلی با احتیاط برخورد میکردم ولی بعضی حرفها را مادر و دخترها رد و بدل میکردن که حرفهای گذشته من رو نقض میکرد و وقتی من درست جوابشون رو میدادم دخترش یک ادایی در میاورد که این حرفها بتو نمیاد، منم یک کاری کردم که الان بخاطرش عذاب وجدان دارم و نمیدونم باید بعدش چیکار بکنم، اصلا کارم درست بوده یا نه.

وقتی با دوستم تنها شدم بهش گفتم وقتی اون اداها را در میاری ناراحت میشم، اونم شروع کرد به اینکه نه من قصدی نداشتم و اینا. منم وقتی دیدم بخودش گرفته گفتم شاید من اشتباه میکنم و میدونم اشتباه تو نبوده و دوباره صمیمیت. همان صمیمیتی که ازش اینقدر ضربه خوردم و اونا اینقدر نظریاتشون را بهم القا کردن و منو نا امید. حالا اگه دفعه بعد مادرش بخواد باهام درگیر بشه چیکار کنم؟ اگه روابطشون را با خانوادم قطع کنن چی که همه کاسه کوزه ها سر من بشکنه؟

 اگه بخوان صمیمی بشن بعد صمیمیت اونروز و با چهره دوست وارد بشن و اینبار ضربه محکمتری ازشون بخورم چی؟

الان میگم کاش اون حرفو نمیزدم، تازه خوب فهمیده بودم چطوری باهاشون سرد بشم. الان خودم باعث اون نزدیکی شدم. چند وقت بود فکر کنم اونا هم فهمیده بودن من غیر قابل نفوذ شدم ولی بخاط اینکه دوستم رو از ناراحتی در بیارم یک ویژگی بد رو به خودم اختصاص دادم و خدا کنه ازش سواستفاده نکنن. 

بانو جان لطفا راهنماییم کنید. خیلی فکرم درگیر شده.

خداروشکر خوشحال شدم براتون .ولی چقدر ذات مردها اکثرا بدجنس هست که تا کوچک ترین نقطه ضعفی ازمون ببینن ...

سلام گلم بله متاسفانه بچه ها اهرم فشار هستند تو دعواهای خانوادگی البته مقصر نه زن هست و نه مرد به نظر من تقصیر به گردن قوانین و بی اطلاعی ما از قوانین داره تو روخدا شماهایی که مجردید ازدواج نکردید و ماهایی که دختر داریم و میخوان ازدواج کنن یه بار در کمال آرامش و بدور از احساسات قباله ازدواج رو بخونید آخه کدوم آدم عاقلی میاد خودش رو تمام اختیاراتشو دودستی تقدیم به یکی دیگه میکنه منکه هربار یادم میاد دلم به حال معصومیت و ساده لوحی خودم میسوزه اینکه درمقابل چندصدتا سکه خودم روحم و بفروشم سه ساله که دارم دنبال حقم میدوم تپش قلب گرفتم ضعف اعصاب همه چیز به نفعه منه اما واسه گرفتن حقم گرفتار این دادگاه و اون دادگاه هستم . 

دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ ، ای هیچ برای هیچ برهیچ مپیچ

دوستان عزیز بیایید در مورد معاشرت با ادم هایی که میدونید خیلی بدجنس نیستند ولی با این وجود شما نمیخواهید خیلی باهاشون صمیمی بشید با مثال حرف بزنیم. مثلا خیلی وقتها برام پیش اومده که بخاطر حرف زدن زیاد با بعضی ها ناخوداگاه کشیده شدم به سمت غیبت، تهمت، مسخره کردن و حرفهای تکراری که خیلی عذابم میده. 

شما وقتی توی جمع دوستانتون هستید چطوری صحبتهاتون را مدیریت میکنید که براتون مفید واقع بشه. چطوری شروع میکنید؟ چی ها میگید. لطفا با مثال بگید. 

من قبلا خیلی صحبت میکردم، از همه بیشتر. الان احساس میکنم یکتعداد از اطرافیان نزدیکم هم فکر میکنن این کار درسته و منو به حرف میگیرن چون یک وقتایی بهشون میگفتم کم حرف بودن بده. الان موندم چه رویکردی را در پیش بگیرم با توجه به اینکه کم حرف بودن عمیقا باعث ارامشم شده. 

دررابطه با بارداری سحرجون یاداتفاقی که براخودم افتاده بود افتادم گاهی علاوه برااینکه باید محکم ومقتدربرخورد کرد باید به اقایون احساس اقتدار داد اونافکر می کنند نادیده گرفته شدند ولج می کنند وبه این شکل اقتدارخودشون  روبه رخ می 

کشند پسرم که به دنیااومد چون شاغل واستخدام بودم  همسرم سفت و سخت می گفت استعفا بده ودیگه کارنکن وازبچه مراقبت کن من دوست ندارم بچم رومهدبذارم روزای سختی برام بود چون برای اینکه استخدام کاردولتی بشم سالها زحمت کشیده بودم وبین راه بودم نه می تونستم کارم رو رها کنم نه اینکه بازخرید کنم خیلی فکرکردم دیدم لج کردن که راهکارمناسبی نیست ونمی خواستم روزهای شیرین تولد فرزندم روبه خودمون خراب کنم وبهش گفتم هرجورشمابگید بیا باهم بریم ادارمون من استعفا بدم باورکنید انگارهمش بهانه بود ازاونروز به بعد دیگه حرفی ازاستعفا نزد شاید فکرمیکرد کارم اولویت اوله زندگیمه بعد که دید نه اشتباه فکرمی کنه دیگه اعتراضی نکردومنم بعدازاتمام مرخصی زایمانم برگشتم سرکارم وایشونم بامن هماهنگ بود وبعضی مواقع

بچه رونگهداری می کردند

کلا همسرم بسیارادم حسودیه اگه احساس کنه هرچیزی یاهرکسیو بیشترازاون دوست دارم واکنش نشون می ده الان دیگه اخلاقش دستم اومده اصلا نمی ذارم متوجه بشه چه کسی رواهمیت می دم  وکلا احساساتم روجلوش شفاف نمی کنم


سلام گلم بله متاسفانه بچه ها اهرم فشار هستند تو دعواهای خانوادگی البته مقصر نه زن هست و نه مرد به نظ ...

عزیزم منم دختر دارم وچه بسا امروز وفردا اازدواج کنه خیلی نگرانم بااین شرایط امروز  گرفتن حقوق عقدنامه کاردرستیه ولی متاسفانه هنوزخیلی متعارف نیست منم خیلی نگرانم 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792