2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 394982 بازدید | 1784 پست

دوستان همدیگه رو قضاوت نکنید فقط درس بگیرید از اتفاقاتی ک هست 

درس امروز این بود ک در مورد خواستگارهای قبلی مخصوصا اونهایی ک اقوامتون بودن  با همسراتون  صحبت نکنید چون مردها ی ایرانی خیلی متعصب هستن و این رو درک نمیکنند ک اگر خواستگا قبلی رو دوست داشتم ک باهاش ازدواج میکردم منتظر شما نمیموندم ک باهات ازدواج کنم 


سلام . من اصلا بخاطر اینکه رابطمون بهتر شه یا هر دلیلی که شما فکر میکنی نبوده که حامله شدم اینجا جای ...




سحر عزیز نمیدونم چرا دارید در برابر حرفای من جبهه میگیرید

اینجا فضای مجازیه و این تاپیک شاید از انگشت شمارترین جاهایی باشه که صادقانه به همدیگه کمک میکنن

من راز شما و هیچ کس دیگه ای که تو خصوصی باهاتون صحبت کردم رو فاش نکردم،دوستانی که میخان راهنمایی تون کنن باید کل قضیه رو بدونن، من به این خاطر اشاره کردم که واقعا مشکل شما اول باید با همسرتون حل بشه بعد راههایی که اینجا گفته میشه رو عملی کنید، عزیزم اعتماد همسر شما سلب شده مخصوصا که همه خانواده ش هم در جریانن و تو پست هاتون هم اشاره کردید که حرفاشون با متلک و نیشخند همراهه

عزیزم شما درست گفتید انسان جایز الخطاست اما اگه مرد یا زنی زندگیشو دوست داشته باشه و بخاد ادامه بده اشتباهش جار نمیزنه خوارش نمیکنه،حقی از همسرتون ضایع شده، خط قرمزی رو رد کردید و اعتمادش سلب شده

تو این شرایط یا واقعا باید زوج درمانی بشید و همسرتون از ته دل ببخشه شما رو یا باید همینجور با کینه و نارضایتی ادامه بدید زندگی رو یا اینکه جدا بشید

کجای حرف من ناامیدتون کرده، متاسفانه حقیقت تلخه... 

مشکل شما با رژ قرمز و ترفندهای زنانه حل نمیشه

تو تاپیک گرانبها جان هم یه جایی نوشته بودن خیانت خط قرمزش نه و فقط طلاق میگیرن

ببین به نظر من چت کردن با یه غریبه خودش بالاترین خیانته پس نمیتونم این مورد رو هضم کنم و از سمت شما  یه آدم مغرور و از خود راضی فرض شدم

از نظر من همیشه باید خودتو بذاری جای طرف مقابلت تا درک کنی چقدر احساساتش جریحه دار شده... 


من زیاد فرصت نمیکنم بیام نی نی سایت،ولی برای حرفای ناب آرتمیس همیشه وقت دارم... 

اینجا فضای مجازیه من شما رو نمیشناسم که بخام خوردتون کنم یا ابروتون رو ببرم

ان شاالله دوستان راههای بهتری رو پیش روتون قرار میدن

من 43 سالمه شاید حرفام بیشتر از اینکه خواهرانه باشه دلسوزی مادرانه توشه که بهتون برمیخوره


خدا خودش مراقب زندگی و تو راهیتون باشه..................... 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

سلام . من اصلا بخاطر اینکه رابطمون بهتر شه یا هر دلیلی که شما فکر میکنی نبوده که حامله شدم اینجا جای ...

سحر عزیز درمورد مشکلی که پیش اومده بسیار متاسف هستم. اما توی فیلم شهرزاد یه جایی خیلی ناخواسته شهرزاد، فرهادو ملاقات می کنه. چند روز بعد خودش موضوعو به قباد میگه. قباد عصبانی و ناراحت میشه و شروع می کنه به داد و قال اما شهرزاد حرف خیلی قشنگی بهش میزنه میگه من فکر کردم درستش اینه که بهت بگم ولی اینکه تو چه فکری می کنی به خودت مربوطه.

قباد با عصبانیت اونجا رو ترک می کنه ولی فرداش میاد و از شهرزاد معذرت خواهی می کنه بابت عصبانیت و تندرویش

یا جایی که قباد دست نوشته ی فرهادو لای کتاب شهرزاد می بینه و فوق العاده عصبانی میشه شهرزاد با درایت آرومش می کنه و در جواب قباد میگه که تو پدر بچه ی من هستی ! و بهش اطمینان میده کنارشه.

سحر جان یه اتفاقی افتاده و خوب یا بد خطایی از شما سر زده اما شما هم نباید بهش دامن می زدید. یکبار محکم و قاطعانه حرف می زدی و می گفتی نمی خواستم این اتفاق بیفته ولی افتاد. اگر نگفتم هم به خاطر این بود که نمیخواستم ناراحتت کنم و کانون گرم خانواده مو بهم بریزم. الانم کاری از دستم برنمیاد جز اینکه بگم خاطرت برام بسیار عزیزه و اگر میخواستم قبلا با همون پسرعمو ازدواج کرده بودم ولی تو همسر من هستی پدر دختر من هستی کسی هستی که برای تا آخر عمرم انتخابت کردم.

و دیگه ادامه نمیدادی. ضعف نشون نمی دادی. اصلا به روی خودت نمیاوردی که اتفاقی افتاده. یه مدت بد اخلاقی، بد رفتاری رو تحمل می کردی ولی برمی گشت به حالت اول.

بذار یه تجربه ای برات بگم

سحر عزیز درمورد مشکلی که پیش اومده بسیار متاسف هستم. اما توی فیلم شهرزاد یه جایی خیلی ناخواسته شهرزا ...

یکسال و نیم پیش یه موضوع خیلی مهمی برای من پیش اومد. من خطایی کردم البته نه از نوع خطای شما

بلکه حواسمو خوب جمع نکردم و حرفایی که پیش یکی از دوستانم درمورد همسرم و خانواده ش درد دل کرده بودم بی کم و کاست توسط همسرم تحویل خانواده ش شد. دیگه راحت بگم براتون مکالمه های ضبط شده روی گوشی منو همسرم برداشته بود و رسونده بود به خانواده ش! تا ثابت کنه من اونجوری اونا فکر می کنن نیستم! خانواده ی بسیار بسیار عصبانی!!! قضیه رو به خانواده ی من کشوندن! خودشون مستقیم به من نگفتن فقط پدرشوهر و مادرشوهرم پاشدن رفتن خونه پدرم و با پدر و مادرم ریز به ریز درمیون گذاشتن!!! اوضاع بسیار ملتهب بود و همسرم پرچم پیروزیشو بالا برده بود که تونستم یه آتوی مهم بگیرم.

اون روزها دوست مشاوری داشتم که خیلی کمکم کرد. ازم خواست خونسرد باشم و با خونسردی برخورد کنم. خب خیلی سخت بود توی اون شرایط خونسرد باشی خصوصا اینکه همسرم از اعتماد من سوء استفاده کرده بود.

وقتی مادرم تماس گرفت و موضوعو به من گفت داشتم منفجر میشدم ولی بعدش تماس گرفتم و گفتم حالا که غیر مستقیم حرف زدن، غیر مستقیم حرف می زنم. گفتم به مادر همسرم بگه زن و شوهر لباس هم هستن و باید عیب و خطای همدیگه رو بپوشونن نه جار بزنن و این مایه ی ناامیدی منه که پسر شما چنین خصلتی نداره.

همین.

این موضوع غیرمستقیم به گوش همسرم و خانواده ش رسید. همسرم از شدت عصبانیت زنگ زد به مادرمو شروع کرد به بد و بیراه گفتن. مادرمم بدون اینکه اصلا منو در جریان بذاره پاشد اومد خونه پدرشوهرم. مستقیم شوهرمو محکوم کرد و همه ی ناگفته ها رو گفت. حتی گفت اومدم دست دخترمو بگیرم بردارم ببرم تو مرد زندگی نیستی. شوهرم چادر مادرمو گرفته بود و التماس می کرد طناز چیزی نفهمه!

عکس العمل من کاملا خونسردانه و بی تفاوت بود یعنی رفتارم ذره ای با همسرم تغییر نکرد. نه بد شدم نه خوب. همون روال عادی همیشگی. حتی چند روز بعد پاشدم رفتم خونه پدرشوهرم و اصلا به رو خودم نیاوردم که من درمورد شما حرفی زدم.

اون قضیه تموم شد. تمام اون سر و صداها خوابید. اما همین که من اصلا به روی خودم نیاوردم چیزی شده وجهه ی دیگه ای از منو به نمایش گذاشت. بعد از اون همسرم خیلی خیلی سر به راه شد جوری که الان حتی یک کلمه از مسائل خصوصی و زندگیمون به خانواده ی همسرم منتقل نمیشه. احترامم پیش خانواده ی همسرم چند برابر شد چون بهشون فهموندم شما نمیتونید منو کنترل کنید.

البته اینم بگم منم دیگه ضبط مکالمه ندارم بعد از اونم هیچ وقت گوشیمو دست همسرم ندادم هیچ وقت! خودمم با اون دوستم قطع رابطه کردم چون اون بود که از بس درد دل کرد منم پیشش درد دل کردم. 

یکسال و نیم پیش یه موضوع خیلی مهمی برای من پیش اومد. من خطایی کردم البته نه از نوع خطای شما بلکه حو ...

حالا سحر جان به نظرت اگه توی اون شرایط من ضعف نشون میدادم مطمئن باش هنوز که هنوزه همسرم با حرف بردن پیش خانواده ش سعی در کنترل من داشت! اگر باهاش دعوا راه مینداختم متوجه میشد که میتونه از این راه صدامو دربیاره! اگر می رفتم پیش مادر شوهرم با گریه و زاری که من اشتباه کردم من قصد نداشتم این خرفا رو بزنم. یهویی شد و ... الان اونا منم منم می کردن و می گفتن همه عروس دارن ما هم عروس داریم!!!

ببین همین الانم مقاومت به خرج بده! قتل که نکردی که شوهرت اینقد داره اذیتت می کنه. حالا اگه خودشون چنین خطایی کرده بودن که هیچ اشکالی نداشت! پس بی خیال رفتاراش. تو اخم و تخم نکن و بگو خودم یه تنه بالاسر بچه هام وایمیسم.

من می دونم پلی کیستیک چیه و می دونم ۳ ماه یه بار پریود شدن چه سخته! و می دونم دکتر بگه شانس مادرشدنت خیلی کمه یعنی چی پس به نظرم تو اشتباهی برای باردار شدن مرتکب نشدی عزیزم

فقط خونسرد باش و یه بار برای اولین و آخرین بار محکم و قاطع باهاش حرفاتو بزن

از بقیه ی ماجرا هم نترس.

موفق باشی عزیزم

عکس العمل درست زمانیکه زن خیانت میکنه و همسرش متوجه میشه چیه ؟ 

یه بنده خدایی این مشکل براش پیش اومده چند هفته اس ظاهرا تو جنگ و دعوا هستن. یه روز همسرش آرومه، کنار میاد فرداش دوباره روز از نو روزی از نو. بچه هم دارن متاسفانه. ما پیشنهاد دادیم برن پیش مشاور ولی آقا قبول نکرده گفته من مشکلی ندارم ایشون به شدت هم فرد محکم و یک دنده  و کینه توزی هست و اینطور ک مشخصه اعتمادش کلا سلب شده .

خود دختر و خانواده ش چه برخوردی باید داشته باشند ؟ اگر راهکاری میدونید بیان کنید . 

ممنون

من خیلی درونگرام  و کم حرف  اصلا هیچکس  نمیفهمه  من از چی بدم میاد یا سلیقه ونظرم چیه  از حرف زدن خوشم نمیاد یکبار رفتیم مجلس ختم  خاله مادرشوهرم  بعد توی مسجد خاله شوهرم از اول تا اخر مسخره یه بنده خدا رو کرد که کمی عقب افتاده بود من اصلا حرف نزدم بعد پیش شوهرم گفت این حرف نمیزنه من باشوهرم  حرف زدم بعد گفت زبون باز کردی با اینکه جواب داشتم بدم اما چیزی نگفتم  ادعاشم میشه که نمازخونو فهمیده و خانم جلسه ایه سوادم نداره اصلا درحد خواندن نوشتن نهضت

حالا سحر جان به نظرت اگه توی اون شرایط من ضعف نشون میدادم مطمئن باش هنوز که هنوزه همسرم با حرف بردن ...

من خیلی بدبختم . اخه گفت فقط طلاق توافقی پدرمم بخاطر جایگاه اجتماعیش ترس ابرو داره شوهرم خیلی بی منطق و لجبازه تهدید به ابرو ریزی و کشتن پسرعموم کرد و هزارتا بدبختیه دیگه مجبور بودیم التماسش کنیم حالا نقطه ضعف دستش دادیم میدونم اشتباه کردم بخاطر همینم دارم تاوان میدم. حالا این بچه ی توی شکمم خدا خواسته ست یعنی هدیه ی خداست قلبش میزنه ماه صفره میدونم بلایی سرمون میاد میدونم یه اتفاق بد میفته میترسم بلا سر دختر بیاد و دخترم تاوان بی عقلیه باباشو بده .ساعت ۵ بعد از ظهر نوبت گرفته باید برم متاسفانه . از بعد از اون قضیه خونوادمم دیگه پشتم نیستن اینم فقط ازم سواری میگیره 

من خیلی بدبختم . اخه گفت فقط طلاق توافقی پدرمم بخاطر جایگاه اجتماعیش ترس ابرو داره شوهرم خیلی بی منط ...

سلام عزیزم خوبین من تاپیک های بانو و دختر گرانبها رو خوندم و تقریبا یک سالنامه نت برداشتم 

بهترین راهنمایی رو طناز خانوم کردن محکم وایسین و بی اعتنا...تو پست های قبلیتونم نوشتین زیاد کار میکنین خونه مادر شوهر میتونم بپرسم چرا ؟بقول پرنسس فقط یه کار مشخص انتخاب کن همون رو انجام بده چرا برا بقیه خودکشی میکنی یک کار که تو چشم باشه بکن مث پذیرایی بعدم بشین تو هیچ نیازی به تایید خانواده شوهرت  نداری 

اگر برا خودت برنامه تعریف نکنی دیگران برات برنامه تعریف میکنن.

الانم اگر همسرتون مصر هستن برا سقط شما اولش با خدای خودت خلوت کن بشین راحت باهاش حرف بزن درد دلاتو بگو که دوست داری بچتو نگه داری و برا سقط من مقصر نیستم بقیشم توکل کن بر خدا 

تا زمانی که شما خودتو مقصر بدونی و تو فکر و ذهنت گناهکار باشی نمیتونی از بقیه انتظار دیگه ای داشته باشی 

هر چیز درونی نمود بیرونی پیدا میکنه 

فقط تو را میپرستم فقط از تو یاری میخواهم
سلام عزیزم خوبین من تاپیک های بانو و دختر گرانبها رو خوندم و تقریبا یک سالنامه نت برداشتم  بهت ...

ممنون عزیزم دقیقا منم الان همین کارو کردم و کلی با خدا حرف زدم و توکل کردم به خودش فقط یه موضوع ناراحتم میکنه که خودمو مقصر مرگ بچم میدونم چون بسیار بی عرضه و بی لیاقتم که کوتاه میام و جرات مبارزه با همسرمو ندارم چون اونقد که خوبه اونقدم خرابه چه ابی بخوره چه داد و بی داد را بندازه دعوا راه بندازه خونواده هارو بکشه وسط و ابروریزی کنه براش مهم نیست چون خونوادش پشتشن متاسفانه خونواده من بر اساس شخصیتخودشون برخورد میکنن. آه توروخدا ررام دعا کنید 

ممنون عزیزم دقیقا منم الان همین کارو کردم و کلی با خدا حرف زدم و توکل کردم به خودش فقط یه موضوع نارا ...

انشالله که هر چی صلاحه براتون اتفاق بیفته بیشتر ذکر بگو تا دلت آروم شه بهش توکل کن دیگه تمام

عزیزم هیچ وقت نشون نده خانوادت پشتت نیستن .

تاپیک قبلی بانو رو بخون حتما رو باورات کار کن تا خودت خودتو باور نداشته باشی دیگران هر جور دوس دارن باهات رفتار میکنن. ما هستیم که به دیگران یاد میدیم چطور با ما رفتار کنن.

منم شروع کردم سخته سردرگمم گاهی اشتباه میکنم ولی می ارزه هر انقلابی هر تغییری یع ویرانی های داره 

فقط تو را میپرستم فقط از تو یاری میخواهم

سلام دوستان .امید اینکه ایام به کام همه باشه. درد و دلهای بالا و ماجرای بچه معصومی که بیگناه در وسط مشکلات قدم به دنیا گذاشته واقعا دل هر آدم منصفی را به درد میاره .من فکر می کنم که هر کدوم از ماها تجربیات محدودی داریم که شاید فقط برای کسانی که شرایط مشابه خودمون داشته باشند مفید باشه و از طرف دیگه حل بعضی مشکلات نیاز به نظر تخصصی و کارشناسی داره که از کسانی که علم و دانش این کار رو دارند بر میاد و نظرات بدون اندیشه کافی ، می تونه مشکلات رو تشدید کنه . به نظر من سحر عزیز، شما بهتره برای حل ریشه ای مشکل، از افراد صاحب نظر کمک بگیرید و براتون از صمیم قلب آرزوی آرامش و شادی کنار اعضای خانوادتون دارم.

من خیلی بدبختم . اخه گفت فقط طلاق توافقی پدرمم بخاطر جایگاه اجتماعیش ترس ابرو داره شوهرم خیلی بی منط ...

سحر عزیزم بسیار برات متاسف شدم. ان شاالله که خدا همراهته و خودتو بسپار دست خودش.

ببین سحر جان تو خطا کردی ولی آیا غیر از اینه که خداوند با اون همه جلال و جبروت و عظمتش گناه های بزرگ بنده هاشو می بخشه و به آغوش خودش برمی گردونه اون وقت بنده ی خدا شاخ و شونه می کشه و اذیت و آزار میده؟؟؟؟

سحر جان از همین امشب به ما قول بده که قوی و محکم باشی. قول بده از روی صندلی قربانی بلند بشی و روی صندلی مسئول بشینی. به خاطر خودت به خاطر دخترت به حرمت زندگی مشترکت.

منم یادمه یه زمانی برای نگه داشتن و حفظ زندگیم به شوهرم التماس می کردم. اصلا التماس کردن کار آدمای ضعیفه!!! ولی به نظرت چی میشد؟؟؟ اون هر روز تهدید به طلاق می کرد، هر رفتار زشتی ازش سر می زد چون من ضعف نشون داده بودم.

توی سریال شهرزاد وقتی به زور شهرزاد پای خطبه ی طلاقو امضا کرد التماس نکرد. وقتی بچه ش که ذره ذره ی وجودشه ازش به زور گرفتن التماس نکرد! حتی وقتی برا دیدن بچه ش رفت تا بچه نیست بازم التماس نکرد! محکم و مقتدر ایستاد. حتی توی بغل بقیه زار نزد. توی خلوت و تنهایی خودش اشک ریخت. 

یا حتی روزی که اجازه ی دیدن بچه رو بهش ندادن توی ملاقاتش با فرهاد، درد و دل نکرد، گریه نکرد، نگفت من بدبختم بی چاره م بی کسم بچه م رفت زندگیم رفت آبروم رفت پدرم رفت ...

سفت و سخت و محکم ایستاد.

حتی وقتی پدرش به خاطر ظلم بزرگ آقا سکته کرد مرد بازم شهرزاد بهش بد و بیراه نگفت! 

ببین کاری کرده که حتی بزرگ آقا در مقابلش ضعیف و مستاصل شده!

توی کتاب زنان زیرک نوشته مردا دنبال نقطه ضعفن تا ببینن تا کجا میتونن از زن سواری بگیرن! 

میگی کسی پشتم نیست! حتی خدا سحر؟؟؟؟ خدا هم پشت بنده ش نیست؟؟؟ 

من توی همین زندگی توی دادگاه هم رفتم. روزی دادگاه داشتم پدرم برادرم عموم داییم همه گفتن باهات میایم گفتم نه نیازی نیست خودم یه زنم و هزار مرد

چادرمو سر زدم و رفتم پشت در قاضی شوهرم با پدرش اومده بود ولی من با ادب سلام کردم و منتظر ایستادم.

از درون خیلی بهم سخت می گذشت اما نتیجه ش این شد که الان پدرشوهرم مثل کوه پشتم وایساده، ازم حساب میبره، شوهرم اجازه نمیده یه شب ازش دور باشم اگر برم خونه پدرم دنبالم میاد. خیلی جاها انصافا کوتاه میاد چون دید من زن ترسویی نیستم.

امشب با همسرت حرف بزن بگو باشه حق با تو من خطای بزرگی کردم اما پشیمون شدم و تمام تلاش خودمو کردم تا جبران کنم و از دلت دربیارم اما خودت نخواستی... از این به بعد هم تقلا و تلاشی نمی کنم. اما موافق طلاق توافقی نیستم چون زندگیمو دوس دارم. شما هم هر کاری که میخوای بکنی بسم الله.

از ادامه ش هم نترس. یا همه چیز درست میشه که ان شاالله درست میشه و من امیدم اینه که درست میشه یا همه چیز خراب میشه که بازم درصدش خیلی کم و ضعیفه ولی خراب هم بشه بهتر از یه زندگی داغونه که طرف هر روز یه بلایی سرت بیاره.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792