2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 376359 بازدید | 1784 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

مرسی از این تایپیک جذاب


من یک‌ مشکل برعکس دارم


چون از اول‌صمیمی نبودم و سرد و خشک برخورد کردم


مادرهمسرم ازین فرصت استفاده کزد و همیشه منو ب دیگران‌ب عنوان‌فرد حساس،قهرقزو معرفی می کنه

و چیزی ک‌واقعا نیستم رو میگه


طوری ک‌دیگران با من‌بدرفتاری می کنن


چ کنم؟

  
سلام عزیزم. زیاد قاطی نشو. کمک میکنی یک کاری باشه تنهایی. زیاد باهاشون مشارکت نداشته باش که روشون به ...

مرسی❤❤❤❤❤😍😍😍😍😍

من خیلی جاها جواب دندون شکن دارم، اما میدونم ممکنه به جای دندون، دل بشکنه، واسه همونه که ساکت میمونم.😊همیشه حاضر جواب بودن خوب نیست!
سلام عزیزم. مطابق میل اون رفتار نکن. مطابق میل خودت رفتار کن. ناراحت میشه که بشه. عدم صمیمیت میتونه ...

مرسی عزیزم

در جواب خودش ک میگه بی معرفت زنگ نمیزنی و یادم نمیکنی و..... در جواب این حرفش چی بگم بنظرتون؟؟ 

حتی گاهی فحش هم میده ب شوخی😐 ک چرا زود زود زنگ نمیزنی😐

من یه مامان افسرده بودم ولی از وقتی که دخترم خندید دیگه شادم😊 من عاشق پیشرفتم😍 عاااشق هیجان😍 عاااشق شیرینی پزی😍 دوست دارم زبانم فول شه😍 رانندگیم حرفه ای شه😎😛 عاااشق کمک کردن به بقیه ام😍 من خیییلی آرزوها دارم😀 من به همش میرسم چون شااادم، حالا تویی که اینارو خوندی یه لبخند گشاااد بزن😉 آفرین الان خوشکلتر شدی😀😚❤بخند عزیزم فراموووش شه دردات😊
در همین راستا من لفظ "جان" را از کنار اسم همه شون برداشتم و لفظ خانم رو میگذارم. تعجب هم میکنن، اما ...

من ازاول به خواهرشوهرام میگفتم آبجی چون اونا به خودشون گفتند الان پشیمونم ودلم میخوادبگم نرگس خانم بحای ابجی نرگس اماازعکس العمل هاشون میترسم...

درتاریخ۹۹/۹/۹بهترین اتفاق زندگیم افتاد😍
سلام عزیزم. آره. کلا مبحث کار کردن روی خودمون هست برای اینکه با عدم صمیمیتمون دیگران را کنترل کنیم.

پس منم یه تجربه در رابطه با ارتباط با دوستانم بگم

داشتن رابطه دوستانه همیشه برام خیلی اهمیت داشته به علت اجتماعی بودن زیاد و همینطور خانواده کم جمعیت و خب طبیعتا برا‌ش ایده آل هایی داشتم

قبلا وقتی سر کلاس ها دوستم غیبت میکرد سراغ میگرفتم،ولی اونها یکی در میون اینکار رو میکردن و من میگفتم مدل شخصیتشونه من نباید خودم رو تغییر بدم و ادامه میدادم  

درعوض هیچ تماس و زنگی بجز همون مواقع غیبت و نبودن دوستام از من نبود و همیشه اونا پیگیر من میشدن و این باعث می‌شد اعتراض کنن که چرا فقط ما سراغ تورو میگیریم

از طرف دیگه من بودم که همیشه از مسائل و مشکلات دوستان صمیمیم می‌پرسیدم و میخواستم همه مسائلمون رو بجز مسائل خانوادگی با هم درمیون بزاریم و راحت باشیم.و  اگه میفهمیدم چیزی رو بهم نگفتن ناراحت میشدم

 کلا اصرار شدیدی داشتم تا رابطه ایده آل ذهنی که از  دوستی داشتم رو روی کسایی که باهاشون ارتباط صمیمی میشم پیاده کنم. و این روابط همیشه به بن بست می‌خورد و چیزی که ازش درمیومد اونی نمیشد که من میخوام

رابطه م با افراد قبلی یه جورایی دوطرفه و هم از طرف اونا هم از طرف من بهم خورد

من با دوستان جدید آشنا شدم و این دفعه رویه متفاوتی رو انتخاب کردم

از همون اول گفتم من عادت ندارم مسائل شخصیم رو به کسی بگم از من نخواین. من اهل درد و دل کردن نیستم ولی میتونم به درد و دل های شما گوش بدم و اگه راهکاری به ذهنم میرسه برای مشکلاتتون بگم.

اینبار مثل بار قبل اینجوری نیست که اصلا پیام ندم یا زنگ نزنم بعضی وقتا سراغ میگیرم و سعی میکنم نشون بدم منم مشتاقم برای این دوستی اما همیشه هم از طرف من نیست

همیشه گرم و صمیمی برخورد میکنم، به حرف هاشون گوش میدم و سعی میکنم قضاوت نکنم. نکته مهم دیگه اینکه خط قرمز هامو مشخص کردم و هربار از روش رد شدن جدی و قاطع تذکر دادم

و کلا جوری برخورد میکنم که اگه روزی دوستیمون قطع شد به مشکل بر نخورم. 

و جالبه این دفعه بدون اینکه من از دوستام بخوام و هی  بگم اینکه مسائلتون رو با من مطرح کنید، خودشون میان و مشکلات و مسائلمون رو باهام درمیون میزارن و همیشه هم تاکید می‌کنن تو بهترین دوست ما هستی و خوشحالیم دوستی مثل تو داریم



یه جمنای مغرور و خاص🥰

سلام بانو آرتمیس جان خوشحالم در سایت هنوز فعالین   

تاپیک با ارزشی است . ممنون   

من در زندگیم این مورد را دارم و واقعا حرف تون صحیحه ..

در رابطه با خانواده همسر که قطعا نباید صمیمی شد (صمیمیت نداشتن به معنای این نیست که ما گرم و مهربان و خوش خلق و گشاده رو نباشم) ...

من بعد از چند سال ازدواج حتی متوجه شدم که صمیمیت با همسر هم حد و مرز داره .مثلا همین که به همسرمون هر کلمه را نگیم ، خودش یعنی حد و مرز. شوخی های خودمونی که خیلی ها تو رابطه جنسی میکنن .منظورم شوخ طبعی نبودن نیست چون لازمه تو رابطه ، ولی خیلی ها جوک های سخیف میسازن که به بدن زن و مرد توهین میشه ...(مثال از جوک جنسی نمیشه زد ولی مثال دیگه ای میزنم در ادامه )

یا مثلا جوکهایی که به اقوام توهین میشه .مثلا : یه داماد دیده که خونه مادرزنش داره میسوزه و مادرزن گرفتار شده اونجا ، میره داخل خونه و همه فکر میکنن میخواد مادر را نجات بده، ولی داماد بدون مادرزنش میاد بیرون .میپرسن چی شد ؟ میگه رفتم تو دیدم یه طرفش سرخ شده برعکسش کردم تا اون طرف دیگه هم سرخ بشه 

.....

بعد از این جوک ، هم زن و هم شوهر میخندن ! ولی این میشه شروع بی احترامی ناخودآگاه به مادرزن و خانواده زن توسط شوهر! 

من خیلی میبینم به این چیزها میگن صمیمیت .راحت بودن .حتی باد معده برای زنان زیادی در سایت جلوی شوهرشون به معنای صمیمیت و راحتی است ...

و متوجه نمیشن که خیلی آروم و خاموش ، دارند اعتبار خودشون را میارن پایین ...

اینکه بعد از چند سال زندگی مشترک با شوهرم حد و مرزهای صحیح را حفظ کردیم ، باعث شده که خیلی زیاد قابل احترام باشیم برای همدیگه و حتی میتونم بگم شخصیت مون برای هم خیلی جذاب تر هم میشه هر روز ..



دانی از زندگی چه میخواهم ....من تو باشم، تو، پای تا سر تو...زندگی گر هزار باره بود...بار دیگر تو، بار دیگر تو...

وای نمیدونی حرفات چقدر بهم ارامش میده 

من اوایل ازدواجم خیلی صمیمی بودم و به خاطر همین صمیمیت خیلی ضربه خوردم خداروشکر تونستم خودمو جمع جور کنم و به حداقل برسونم صمیمیتو

اینم بگم اینقدر حرف تیکه ازشون شنیدم که میگن عروسمون خشک هست خودشو میگیره اصلا باحال نیس این حرفا... با این حرفاشون اعتماد بنفسو ادمو کم میکنن اما الان فهمیدم من راه درستو دارم میرم اونا از حسادت این حرفارو میزنن

فعلا مشکلی که نتونستم حلش کنم تا الان همسرمه که از من و خانوادم برای مامانش میگه یعنی مامانش هرجور شده سوال پیچش میکنه تا به جوابش برسه 

چیکار کنم؟؟؟ بارها و بارها با شوهرم حرف زدم که نگو لزومی نداره بدونن کجا میریم چیکار میکنیم اما فایده نداره

بگذارید راجع به واژه صمیمیت با شما حرف بزنم. صمیمیت یک نیاز درونی هست برای داشتن یک رابطه قلبی بدون ...

سلام

ی چیزی میگم،دستتون که نمیرسه کتکم بزنید😆😆😆

ولی میدونم خیلی سرزنشم می کنید 

خانواده شوهرم اصلا نمیخاستن با من صمیمی باشن یعنی با دست پس میزدن با پا پیش می کشیدن

من خودما برای اینکه خودما بهشون بچسبونم و صمیمی باشیم داغون کردم

اونا با من دشمنی می کردن و من محبت فداکاری

البته خیلی لزشون می ترسیدم منا برده ی خودشون کرده بودن فکر می کردم با صمیمیت مشکلم حل میشه

خلاصه چندین سال از عمرم تباه شد

و من همش تو فکر این چندسالم که چرا اینجور گذشت؟


سلام بانو آرتمیس جان خوشحالم در سایت هنوز فعالین     تاپیک با ارزشی است . ممنون   ...

گرانبها تاپیک جدیدت را خوندم

ولی من با سکوت،با جواب ندادن کنایه ها ،با مقابله به مثل نکردن اونا را ،پر رو کردم

انگار درامد ما از وجود اوناست طلبکارانه میخان درآمدمون را بهشون ببخشیم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   بیبیگلیی  |  14 ساعت پیش
توسط   مورچه۲  |  14 ساعت پیش