پس منم یه تجربه در رابطه با ارتباط با دوستانم بگم
داشتن رابطه دوستانه همیشه برام خیلی اهمیت داشته به علت اجتماعی بودن زیاد و همینطور خانواده کم جمعیت و خب طبیعتا براش ایده آل هایی داشتم
قبلا وقتی سر کلاس ها دوستم غیبت میکرد سراغ میگرفتم،ولی اونها یکی در میون اینکار رو میکردن و من میگفتم مدل شخصیتشونه من نباید خودم رو تغییر بدم و ادامه میدادم
درعوض هیچ تماس و زنگی بجز همون مواقع غیبت و نبودن دوستام از من نبود و همیشه اونا پیگیر من میشدن و این باعث میشد اعتراض کنن که چرا فقط ما سراغ تورو میگیریم
از طرف دیگه من بودم که همیشه از مسائل و مشکلات دوستان صمیمیم میپرسیدم و میخواستم همه مسائلمون رو بجز مسائل خانوادگی با هم درمیون بزاریم و راحت باشیم.و اگه میفهمیدم چیزی رو بهم نگفتن ناراحت میشدم
کلا اصرار شدیدی داشتم تا رابطه ایده آل ذهنی که از دوستی داشتم رو روی کسایی که باهاشون ارتباط صمیمی میشم پیاده کنم. و این روابط همیشه به بن بست میخورد و چیزی که ازش درمیومد اونی نمیشد که من میخوام
رابطه م با افراد قبلی یه جورایی دوطرفه و هم از طرف اونا هم از طرف من بهم خورد
من با دوستان جدید آشنا شدم و این دفعه رویه متفاوتی رو انتخاب کردم
از همون اول گفتم من عادت ندارم مسائل شخصیم رو به کسی بگم از من نخواین. من اهل درد و دل کردن نیستم ولی میتونم به درد و دل های شما گوش بدم و اگه راهکاری به ذهنم میرسه برای مشکلاتتون بگم.
اینبار مثل بار قبل اینجوری نیست که اصلا پیام ندم یا زنگ نزنم بعضی وقتا سراغ میگیرم و سعی میکنم نشون بدم منم مشتاقم برای این دوستی اما همیشه هم از طرف من نیست
همیشه گرم و صمیمی برخورد میکنم، به حرف هاشون گوش میدم و سعی میکنم قضاوت نکنم. نکته مهم دیگه اینکه خط قرمز هامو مشخص کردم و هربار از روش رد شدن جدی و قاطع تذکر دادم
و کلا جوری برخورد میکنم که اگه روزی دوستیمون قطع شد به مشکل بر نخورم.
و جالبه این دفعه بدون اینکه من از دوستام بخوام و هی بگم اینکه مسائلتون رو با من مطرح کنید، خودشون میان و مشکلات و مسائلمون رو باهام درمیون میزارن و همیشه هم تاکید میکنن تو بهترین دوست ما هستی و خوشحالیم دوستی مثل تو داریم