2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 394977 بازدید | 1784 پست
ممنون ازپاسختون.پدرشوهرم آپارتمان بنام شوهرمن زده بوداول عروسی ولی ماکه اصلاداخلش نرفتیم  الان ...

تانیا جان ان شاالله بانو جان پاسختونو میدن

ولی من نظرم اینه که وارد بحث های خانوادگیشون نشو و بین همسرت و پدرشوهرت قرار نگیر

برای منم پیش اومده که بین همسرم و خانواده ش اختلافاتی به وجود اومده ولی من اصلا مداخله نکردم و رابطه مو با هر دو طرف مثل سابق ادامه دادم. چند روز بعد باهم آشتی کردن و همه چیز به وضعیت سابق برگشت اما این وسط من احترامم پیش همسرم و خانواده ش حفظ شد.

درمورد خونه هم بگو عجله نکنه و سعی کن از راه های آرام تر وارد بشین نه با جنگ و دعوا و لجبازی. کمی باهاش حرف بزن آرومش کن بگو بذار بشینیم باهاشون صحبت کنیم نه از سر لجبازی همه چیزو ببازید.

تانیا جان ان شاالله بانو جان پاسختونو میدن ولی من نظرم اینه که وارد بحث های خانوادگیشون نشو و بین ه ...

ممنون ازپاسختون.مشکلی دیگه ای هم هست که خانواده ی شوهرم بامن حدودیک سال هست ارتباط ندارن حتی یک باررفتم پیش مادرشوهرم نگاه توچشمام نمی کردبرای این هم میشه راهنماییم کنید؟

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

سلام بانو ارتمیس 

@بانوآرتمیس  

ممنون میشم منم راهنمایی کنید 

من معلمم ولی متاسفانه شخصیتم طوریه که همیشه توی رودروایسی قرار میگبرم 

مثلا الان که کلاسها مجازی هست .من یک سری تکنیک  پیدا کردم برای آموزش و تدریس .

بعد چون دختر همکارم شاگردم هست .همکارم رفته همه تکنیکام را به همکارای دیگه لو داده. (مثلا از روی تعریف )بعد همکارای راحت طلب هم هر روزمیان و میگن به ما هم یاد بده .دیگه واقعا کلافه شدم هم اینکه من کلی زحمت کشیدم و وقت گذاشتم روی این کارا و اونا راحت و بی دردسر کپی برداری میکنن هم اینکه دیگه اونوقت هیچ فرقی بین من و اونا نیست و هم اینکه بعضی هاشون واقعا رو مخن چون دیر میفهمن و چند بار عملی باید نشون بدم و وقتم را میگیرن بعد هم یکی  دوبار که گفتم کار دارم و بعدا بیاین اصلا از رو نمیرن و سمج وایمیسن .

بخدا دیگه خسته شدم 

من معلمی را با جان ؛فراغ از افکار نان ؛ بهر بهبود جهان پذیرفته ام💫 ✅️اتفاقا هم درس بخونین هم کار کنید .قبول دارم سخته ولی بیسوادی بی پولی و نداشتن جایگاه اجتماعی خيلی سخت تره ✔️

سحر جان تنها چیزی که می تونم بهت بگم اینه که " نترس" همین ترس تو رو از پا درمیاره مشکل ما اینه که ...

دوست خوب همه جا می خونیم که خودمون رو دوست داشته باشیم و به خودمون اهمیت بدیم . مثلا از نظر وضع ظاهری . معلومات . هر چیزی که به پیشرفت ظاهری و باطنی ما کمک کنه . می خواستم بدونم در عمل این خود دوست داشتن رو چجوری نشون دادید و چی گفتید به طرف مقابل مثلا در مقابل مقایسه ها و تحقیر کردن ها . با مثال میشه بگید . 

سختی های زندگی بی حکمت نیست و پشت مشکلات و سختی های زندگی حکمتی الهی نهفته است که شاید بر ما پوشیده باشد
ممنون ازپاسختون.مشکلی دیگه ای هم هست که خانواده ی شوهرم بامن حدودیک سال هست ارتباط ندارن حتی یک بارر ...

تانیا جان این رفتارها حتما دلیل خاصی داره

ببین دلیلش چی هست. این مسئله باید از ریشه حل بشه

مثلا یکی هست خانواده مخالف ازدواجشون بوده، یکی دیگه خانواده اولش باهاش خوب بودن بعدا سر یه سری مسائل باهاش بد شدن. یکی هست مشکل اصلیشون با پسر خودشونه ولی خب این وسط عروسم توی آتیششون میسوزه. تا دلیل اصلی رفتاراشون مشخص نباشه نمیشه راه حل درستی ارائه داد. 

دوست خوب همه جا می خونیم که خودمون رو دوست داشته باشیم و به خودمون اهمیت بدیم . مثلا از نظر وضع ظاهر ...

ببین عزیزم من اعتقادم اینه تا یه چیزی درونی نشه نمیتونه نمود بیرونی پیدا کنه

من یادمه در چه شرایطی شروع کردم. شاید بشه گفت اولین موردی که خیلی روش کار کردم صبر و سکوت بود و بعد یکی یکی روی هر موردی که از درون اذیتم می کرد تمرکز می کردم. مثلا برای مقایسه کردن توی یه پست توضیح دادم که چطور از مقایسه ی خودم با خواهرای همسرم دست کشیدم. اولین مرحله پذیرش مقایسه کردنه یعنی پذیرفتم دارم خودمو مقایسه می کنم بعد تمرکزمو گذاشتم روی خودم و تمام ویژگی ها و نکات مثبت خودمو به خودم گوشزد کردم و بعد با خودم صادقانه حرف می زدم که ببین طناز جان این خواهرشوهرت شرایطش با تو متفاوته اگر رابطه ی خوبی با همسرش داره و سیاست مداره دلیلش ۱۶، ۱۷ سال رابطه ی مستمره در حالی که تو فقط ۳ ساله توی رابطه هستی. از طرفی اون شخصیتش با تو متفاوته همین طور اینکه همسرش شخصیت متفاوتی با همسر تو داره و یکی یکی مواردو میگفتم. مثلا همسر اون شغل ثابتی داره در حالی که همسر من هنوز شغل ثابتی نداره و این موضوع مستقیما روی اعتماد به نفس و عزت نفس یه مرد تاثیر میذاره.

یا خواهرشوهر دومم که شرایط زندگیش خوب بود خب همسرش یه پست خوب توی محل کارش داشت، درآمد خوبی داشت، مرد آرام و صبوری بود که به احترام جایگاه اجتماغیش بسیار مراقب رفتار و گفتارش بود.

یا خواهر کوچیکه خیلی از نظر ظاهر و لباس به خودش می رسید به خودم می گفتم طناز جان اون یه دختر مجرده که شاغله و خودش پول درمیاره و توی زندگی مشترک نیست که بخواد خرج زندگیش کنه پس خرج تیپ و ظاهرش می کنه اما خب اون برای کار کردن روی ابعاد شخصیتیش و رشد درونیش هزینه نمی کنه در حالی که تو ماهانه کتاب می خری، مشاوره میری، فیلم می بینی، از همه مهمتر وقتت که ارزشمندترین داراییت هست رو خرج رشد درونیت می کنی. پس اصلا جای مقایسه نمیمونه!

بعد از یه مدت آروم آروم دیدم دیگه از درون خودمو با کسی مقایسه نمی کنم. جالب اینجاست که بعد از درونی کردن این قضیه به وضوح دیدم که نمود بیرونی هم پیدا کرده و دیگران هم جلوی من حرفی نمیزنن که جنبه ی مقایسه داشته باشه.

ببین عزیزم من اعتقادم اینه تا یه چیزی درونی نشه نمیتونه نمود بیرونی پیدا کنه من یادمه در چه شرایطی ...

من یادمه هر بار که خونه ی پدر همسرم می رفتم امکان نداشت عروسای دیگه ی فامیل به رخم کشیده نشه! مثلا عروس فلانی خیلی سیاست داره! عروس فلانی خیلی توی خونه داری تمام و کماله! عروس فلانی توی آشپزی نمونه ست. یا خواهر مجرد همسرم یه دوستی داشت که تازه عروسی کرده بود و امکان نداشت من برم خونه پدرشوهرم و ذکر خیر اون خانم نباشه خصوصا جلوی منو همسرم!

این حرفها فقط و فقط جنبه ی مقایسه داشت. یعنی اونا سعی می کردن حرفی بزنن تا من خودمو زندگیمو مقایسه کنم که طعم تلخی برام داشت و حتی باعث میشد همسرمم منو با بقیه مقایسه کنه که طبیعتا باعث فاصله و دوریمون میشد. 

تابستون سال گذشته بحثی بین منو همسرم پیش اومد که باعث مداخله ی خانواده ی همسرم شد. درسته اصلا نباید اون اتفاق می افتاد اما جنبه های خوبی هم داشت مثلا وقتی خواهر بزرگ همسرم رابطه ی خودش و همسرشو با ما مقایسه کرد من جلوی همه محکم گفتم ببین نه من تو هستم و نه همسرم همسر تو و نه زندگیم زندگی تو . پس جای مقایسه نمیمونه!!!! همین یه جمله کافی بود تا دست از مقایسه بردارن. 

باورتون نمیشه اگر بگم دیگه برام پیش نیومده جلوم تعریف عروس دیگه ای رو بدن!!!! یا حرفی بزنن که از درون احساس مقایسه شدن کنم

من یادمه هر بار که خونه ی پدر همسرم می رفتم امکان نداشت عروسای دیگه ی فامیل به رخم کشیده نشه! مثلا ع ...

افرین بهت بانو همه پستاتو خوندم.منم زیاد مقایسه میشم ولی نه با خانمای دیگه بلکه باهمسرم که ازم سرتره و بهم میگفتن اون باید یه زن میگرفت قد بلند و نمیدونم من بچه هستم همسرم باید میربت یه زن بگیره عقلترو این حرفا و همسرم از تظر ظاهر سرتر نیست از نظر تحصیل سرتره اون تونسته درس بخونه ولی من نه چون شرایتش نبود الانم نمیزاره بخونم و دوتا بچه دارم اشتیاق به خوندن ندارم.و این مقایسه برا اینا بود و برای اینکه همسرم ۱۱سال ازم بزرگتره

برای تحقیر شدن هم بازم تاکیدم اینه که از درون خودتونو بزرگ کنید. کسی که از درون به خودش میگه تو بی عرضه ای، تو بی سیاستی، تو بلد نبودی درست انتخاب کنی، تو اشتباه کردی، تو نباید فلان کارو می کردی، نباید فلان حرفو میزدی، تو هیچ وقت نمیتونی این زندگی رو درست کنی، تو هیچ وقت نمیتونی شوهرتو تغییر بدی همینه که هست باید بسوزی و بسازی، تو توی انتخاب شریک زندگیت دقت کافی به خرج ندادی، تو بلد نیستی، تو هنر نداری، تو همیشه محکوم به شکستی، تو همون موقع که مجردم بودی بی دست و پا بودی، تو تو تو ....

بعد می بینی و می شنوی هر جا پاتو میذاری از دیگرانم همینا رو میشنوی

مثلا مادرت میگه تو همون موقع هم مجرد بودی بی دست و پا بودی، خواهرت میگه تو بی سیاستی، دوستت میگه تو انتخابت از اول اشتباه بود، مادر همسرت مستقیم و غیر مستقیم آشپزی و خانه داریتو زیر سوال میبره! و هزاران مورد دیگه.

و این سیکل معیوب همین طور ادامه پیدا می کنه.

من یادمه چند روز پیش جایی حرفی زدم که بعدش ناراحت شدم اگه قبلا بود سعی می کردم یه جوری اون حرفو جمع و جور کنم! اما اینبار با خودم ملایم بودم به خودم گفتم تو بی تقصیری و تحت شرایطی که توش بودی ناچار شدی این حرفو بزنی اول سعی کن بعدا بیشتر مراقب باشی تکرار نشه ثانیا میتونی از طریق یه احوالپرسی از دل خودت دربیاری. آخه حرفم جوری نبود کسی ناراحت بشه فقط خودم ناراحت شدم. که اتفاقا همین کارم کردم و از دل خودمم در اومد. 

ببین به جای سرزنش خودم با خودم مدارا کردم و این یعنی احترام به خودم

افرین بهت بانو همه پستاتو خوندم.منم زیاد مقایسه میشم ولی نه با خانمای دیگه بلکه باهمسرم که ازم سرتره ...

ببین عزیزم پدر و مادر من سوادشون در حد ابتدایی هست اما توی کل فامیل پدر و مادرم به عاقل بودن و فهیم بودن شهرت دارن. حتی زمانی که بین منو همسرم اختلافاتی وجود داشت بسیار رفتارهای عاقلانه و درست و به جایی نشون دادن یعنی نه کوتاه اومدن نه توهین کردن نه حرف نامربوطی زدن نه حتی منو مجبور کردن از حرفاشون تبعیت کنم. خیلی خوب و عالی از من حمایت و پشتیبانی کردن بدون تخریب شخصیت همسرم. بعد از اینکه مشکلاتمون برطرف شد پدر و مادرم نه تنها از گذشته حرفی نزدنولی با احترام ویژه ای همسرمو پذیرفتن جوری که هفته ای یکی دوشب میایم خونه پدرم و حتی گاهی به درخواست همسرم همین جا میمونیم مثل دیشب که خودش خواست خونه پدرم بمونیم و موندیم. مادرم تحصیلات بالا نداره ولی بسیار کم حرف و صبوره ولی یه جایی لازم باشه حرفشو میزنه همینم باعث شده همه ی فامیل چه فامیل پدرم چه فامیل مادرم چه فامیل همسرم یه حساب خاصی روی مادرم داشته باشن. من به جرات میگم برد حرفهای مادرم از خاله م که تحصیلات بالاتری داره خیلی بیشتره. حتی همه موندن که چطور تونستن دامادشونو به خودشون جذب کنن در حالی که اوایل همسرم سر یه موضوعی که خیلی پیش پا افتاده بود با خانواده م قطع رابطه کرد. البته اونجا هم مقصر همسرم بود نه خانواده م. 

در هر صورت حرفم اینه تحصیلات ملاک باشعور بودن نیست! تو شاید الان نتونی و اصلا نخوای ادامه تحصیل بدی اما میتونی روی خودت کار کنی و رشد کنی و شخصیتتو ارتقا بدی.

باید از درون با خودت یه چیزایی رو حل کنی مثلا اختلاف سنی ملاک نیست. دخترخاله ی من ۱۰ سال با همسرش اختلاف سنی داره ولی زندگیش رو به راهه چون تونست با ظرافت زندگیشو سر و سامون بده درحالی که مشکلات فراوانی داشت.

یا دایی همسرم با خانمش حدود ۱۵ سال اختلاف سنی دارن اما تا به حال کسی نگفته فلانی بچه ست! چون دختر دانایی هست.

با خودت حل کن که تحصیلات ربطی به درک و شعور آدمها نداره ممکنه یه آدم بی سواد شعورش از یه دکتر بیشتر باشه!

خلاصه باید این حرفا رو درونی کنی بعدش خود به خود این حرفا به زبونت میاد و توی مواجهه با این مدل مقایسه ها میتونی پاسخ مناسب بدی.

ببین عزیزم پدر و مادر من سوادشون در حد ابتدایی هست اما توی کل فامیل پدر و مادرم به عاقل بودن و فهیم ...

خیلی ممنون به خاطر نظر خوبت.واقعا همینطوره.ولی در اول زندگی این مقایسه ها میشه الان بهتر شده ولی مثلا اولش وقتی ازدواج میکنی همه روت زوم میکنن ببین عروس فلانی رفتارش چطوره و اگر هزارتا خوبی داشته باشی فقط دنبال یک نقطه ضعفم بودن و من چون خیلی بی تجربه بودم خیلی مقایسه شدم خیلی و این مقایسه شدن باعث میشد از خودم درکنار همسرم خجالت بکشم.و میگفتم الان مردم درموردم میگن و مقایسم میکنن.و هنوزم بی اعتماد بنفسم تو مردم.

خواهرشوهرم میاد کل خونه رو میگرده حتی دری که بسته باز میکنه سرک میکشه  یکبار رخت خوابمو جمع کرده بودم وسط جارختخوابی چون نم داشت و سم پاشی کردم گفتم چندروز بمونه هوا بخوره خشک بشه رفت سرک کشید و گفت رختخوابتو نچیدی باحالت مسخره منم گفتم سم پاشی کردم و نم داره باید هوا بخوره  دلم میخاد بهش بفهمونم خیلی احمقی که بدون اجازه در بسته اتاق خوابو باز میکنی چطور بگم که بد نشه فضوله کار همیششه و اینکه خیلی خودش وشوهرش سوال میپرسن ادمو کلافه میکنن شوهرش که قیمت خونه مستاجری و مدل ماشین و کلا فقط فضولن 

ی مدت بیمارستان بستری بودم ۹کیلو وزن کم کردم  لاغر شده بودم خواهرشوهرم گفت عروس فلانی انگشتاش انقد باریکه میگی الان میشکنه قسمت چشم وپیشونیم  درد میکرد با حالت نیمه باز چشمام ب اطراف نگاه میکردم گفت عروس فلانی اینجوری نگاه ادم میکنه  

خونشون تهرانه  یکبار رفتیم کرج نفهمید ما اونجاییم زنگ زد گفتم کرجیم گفت بیاید خونه ما گفتم بشوهرم که برادرشه میگم شب بهت زنگ بزنه  زنگ زدیم  برنداشت گوشیرو درصورتی که ما ۵سال بود خونش نرفته بودیم و اون سالی دوبار میاد  

خیلی پسته حرکاتش رومخه ترجیح میدم باهاش قطع ارتباط کنم ایا کارم درسته  رفته بود خونه بابای جاریش از پله افتاده بود میگفت چاییشون نمیدونم چی بوده خوردم اینجور شدم درصورتی که تیرویید داره بهش گفتم مال تیروییدته نه چایی مردم  گفت اره خودم مریض بودم گفتم چایی اونا‌ خراب بوده ادم مزخرفیه در کل

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   ثودک  |  14 ساعت پیش
توسط   آنشر_لی  |  12 ساعت پیش