سلام به بانو آرتمیس عزیز و بقیه دوستان .
بانو آرتمیس شما پرسیدین که اگر به اوایل زندگی بر می گشتین چکارمی کردین؟راستش منم مثل خیلی ها از صمیمیت بدون پشتوانه فکری دچار مشکل شدم و از اونجا که یکی از جاریهای من نسبت نزدیکی باهام داره اوایل زندگی روی زندگی من تاثیر گذار بود.حتی برای هدیه هایی که برای ازدواج دیگران تهیه می کردیم نظر میداد و چون از طرف خانواده خودم هم با من نسبت داشت خبرهایی رو بین دو خانواده خودم و همسرم رد و بدل می کرد و شاید هنوز هم بکنه.و تو این خبر رسانیها متاسفانه راست و دروغ با هم گفته میشد و باعث ناراحتی من میشد و من چون کم سن بودم و در خانواده هم فقط به حرمت نگه داشتن توصیه شده بودم وشاید بهتر بگم بلد نبودم گلیم خودم رو از اب بیرون بکشم خیلی مجبور به کوتاه اومدن شدم و دردسر کشیدم اما دلم می خواد به همه دوستان گلم بگم که همیشه تو اوج ناامیدی و تو اوج دلشکستگی میشه دوباره از ته دل خدا رو صدا کرد و یا علی گفت و زندگی رو ساخت.
امروز با کمک خداوند و تلاش خودم و همینطور همسرم و با گذشت چندین سال از زندگی مشترکمون فاصله زندگی ما و دیگران به طور محسوسی قابل دیده شدن هست نه اینکه بگم خیلی پولداریم یا زندگی لاکچری داریم نه . اما به حول و قوه الهی و با همین نکته قشنگ صمیمیت بیجا ممنوع چارچوب زندگیمون تو دست خودمون گرفتیم با حذف خیلی از ادمهای سمی اطرافمون و گذاشتن زمان کافی برای خودمون و بچه هامون به دیگران فهموندیم که ما برای زندگیمون ارزش قایلیم و هرگز وقتمون برای ادمهای بی ارزش تلف نمی کنیم.مسیر سختی بود و هنوز هم زندگی مثل همه برای ما هم پستی و بلندی داره اما خدا رو شکر همدل شدیم و ساختیم و انشالله باز هم به کمک خداوند بتونیم درست ادامه بدیم.
دوستدارم به دوستای گلم بگم شروع کنید و از تغییر نترسید و به طرف اونچه که ایمان دارید با قدرت پیش برید مطمئن باشید مسیر سختیهایی هم داره اما لذت شیرینیش رو هم بالاخره خواهید چشید.
امروز من به خیلی از چیزهایی که برام ارزش بودند عمل میکنم و دیگه ترسی از حرفهای دیگران ندارم اماباز هم نیاز به بهتر شدن هر روزهست باز هم در روابط های دیگه اجتماعی جدای خانواده نیاز به رشد دارم و هنوز مطالعه می کنم و سعی می کنم یاد بگیرم و جلو برم.
حالا همه می دونند که سبک مهمانی دادن من متفاوت هست در نهایت احترام و ادب ولی خاص خودم.سبک پوشش من متفاوت هست و چون محجبه هستم، در مهمانیها هم چادر رنگی می پوشم در صورتی که امروز کمتر کسی راغب به چادر است.اما سعی کردم به جای دست کشیدن ازارزشهای خودم ،وجه زیبایی از یک خانم محجبه رو به دیگران نشون بدم. اعتماد به نفس رو در وجود خودم مثل بچه کوچیکی پرورش دادم و حالا به لطف خداوند من که وقتی در جمعی می خواستم حرف بزنم طپش قلبم راه نفسم رو میبست راحت و با ادبیات احترام آمیز صحبت می کنم و همین حرف زدن محترمانه خط قرمز قشنگی برای خیلی صمیمیت های بیجا رو به وجود میاره که واقعا توصیه می کنم روی سبک حرف زدنمون کار کنیم. من و همسرم هر دو کمک کردیم تاادامه تحصیل بدیم و خدا رو شکر تو این زمینه هم پیشرفت کردیم .سعی کنیم هم ما بال پرواز باشیم برای رشدهمسرمون و هم او بال پرواز ما بشه که این تعادل خیلی لازمه برای یک زندگی سالم.
امیدوارم که حرفهای من برای حداقل یکنفر مفید باشه و جرقه امید رو تو قلبش روشن کنه.امروز هم جاری من همون کارهای چند سال گذشتش رو میکنه اما من دیگه ادم اون سالها نیستم و در حد صله رحم باهاش ارتباط دارم. محتاج دعای خیرتون هستم و بهترین ها روبراتون آرزو دارم.