2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 394909 بازدید | 1784 پست
الان دوست دارم هر کدوم از ما بیایم و برای بقیه بگیم اگر برگردیم به اول ازدواجمون، با عقل الانمون، چه ...


من دوست دارم برگردم به اول اول ازدواج و خاستگاری

اگر برمیگشتم حتما نظر خودم رو میگفتم اگر تصمیمی باب میلم نبود مخالفتمو اعلام میکردم نه اینکه تو هر چیزی انتخاب بقیه رو انتخاب کنم.

دوران عقد خونه همسرم نمیموندم شب حتی اگر به قیمت دلخوری و قهرش میبود.


به جای خوندن تاپیک های بی محتوای نینی سایت تاپیک "من خودم را دوست دارم" از بانو آرتمیس رو حتما بخونین.   ..                                                                                 اگر تنبلی تخمدان دارید این پیج رو در اینستاگرام ببینید: niloufarpcossupport                                                 همچنین این تاپیک رو از کاربر funlife:                             بچه های تنبلی تخمدان بیاین تاپیک رو پربازدید کنین

سلام 


من خواننده هر دو تاپیک قبلی بودم و این تاپیک رو هم از اول دنبال میکنم اول میخواستم تشکر کنم از بانو ارتیمیس عزیز برای وقتی که میزارن و بعد هم خواهش کنم که من رو راهنمایی کنن 

من حدود 8 سال ازدواج کردم تو سن بیست سالگی و از اول اصلا با خانواده همسرم صمیمی نشدم به این دلیل که از همون اول رفتارشون عادی نبود و درخواست هایی داشتن که من نمیتونستم انجام بدم میخواستن من ادامه تحصیل ندم و فقط او خونه اونها باشم و کار کنم و سرویس بدم 

تو تمام این 8 سال ما همیشه با هم مشکل داشتیم قهر های طولانی مدت مثلا یک سال قهر بودیم و نمیرفتیم و عید میرفتیم تو همین یکبار رفتن هم من اصول خودم رو داشتم اصلا کار نمیکردم و اونها همیشه از این موضوع شاکی بودن ولی در مقابل وقتی میهمانمون بودند من عالی پذیرایی میکردم انگار به یک رستوران 5 ستاره اومدن تو این مسیر همسرم هم خیلی همراه بود و کلا ناراحتی ما از اونها به این دلیل بود که از نظر مالی هیچ کاری برامون نکردند و ما کلی ابتدای زندگی سختی کشیدیم از نظر مالی 

تو این 8 سال هر دو ادامه تحصیل دادیم همسرم تو کارش پیشرفت کرد و من کار خوبی پیدا کردم و زندگیمون رو درست کردیم الان از نظر مالی  با اونها در یک سطح هستیم حتی شاید بشه گفت ما بهتریم و اما سوال من ؟ 

همسرم کلا یک برادر داره که امسال ازدواج کرد و ما تو مراساتش مثل یک میهمان رسمی شرکت کردیم همه کارهایی که برای ما نکرده اند خانواده همسرم برای ایشون انجام دادن خیلی همه چیز عالی و کامل بود و من همسرم به تازگی متوجه شدیم یک ماشین حدود 200 میلیونی هم بهشون هدیه دادن خلاصه خیلی فرق گذاشتن الان خیلی خواهان ارتباط با ما هستن ولی ما نمیخواهیم شرط همسرم و من اینه که اگر میخواهید روابط عادی شود باید همه کارهای که برای ما نکردید رو جبران کنید فقط هم ماشین مد نظرمون هست  بهشون گفتیم باید به ما هم بدید وگر نه هیچ رابطه ای از این به بعد نخواهیم داشت باهاتون 

 و اینکه من به تازگی باردار شدم و داریم بچه  دار میشیم

 به نظرتون اشتباه کردیم که این درخواست رو کردیم ازشون ؟ بهتره بیخیال دادن پول بشیم و همون رابطه رسمی سالی یکی دو بار رو داشته باشیم ؟ یا اگر پول رو ندادن کلا قطع رابطه کنیم ؟ 

ممنون میشم راهنماییم کنید ؟ 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

بانو آرتمیس عزیزلطفا من رو راهنمایی کن عزیزم

من چهارساله ازدواج کردم وخیلی حساس وزودرنجم وتامادرشوهرم چیزی بگه من به خودم میگیرم وبه قول شوهرم پوز ملوک میشم من اون سال که ازدواج کردم سال95پدرشوهرم 120میلیون وشوهرم60میلیون پول باهم گذاشتن ویه خونه خریدن ینی اونها چهاردانگ خونه سهم دارن وما دودانگ ولی اسم شوهرم توی سند نیس واونها منکر شدن ومیگن مجید فقط به ما کمک کرده توی این شرایط گرونی خوب این خونه هم خیلی گرونترشده واونها همچنان منکرهستن ومن باشوهرم خیلی بحث دارم سر این قضیه به همین خاطر از خانواده شوهرم بیزارشدم 

نه خونه رو به مامیفروشن نه دودانگ سهم مارو میدن ومیگن حالا که نشستین بعدم که خاستین بلند بشید 60تومنتون را با احتساب خسارت هایی که به دیوار زدید بهتون میدیم 

این حرفارو رودررو به من نزدن به شوهرم گفتن ومن خیلی ناراحتم ازاین بابت واین کار که پولش رو اول ازدواجی چی کارکرده وبدون مشورت یه همچین شراکتی داشته .به همین خاطر خیلی ازشون دورشدم ویه ماه یه ماه خونشون نمیرم ولی تنهایی شوهرم ودخترم میرن من چیکارکنم چه رفتاری داشته باشم من صراحتا بهشون نگفتم علت ناراحتیم رو واگه مجید حرفی بزنه میگن حالا که نشستین وپول ارزش ندارد واین حرفا من یه برادرشوهر30ساله ویه خواهرشوهر34ساله مجرد دارم که اونها خیلی موثرن توی این قضیه که خونه رو به مانفروشن.

من چه رفتاری باهاشون داشته باشم بانو جان


.لا حَوْلَ وَ لاقـُوّةَ إلّا باللّهِ الْعَلِيِّ  العَظيمِ لامَلْجَأَ وَ لامَنجا مِنَ اللّهِ إِلّاٰ إِلَيْهِ.هيچ دگرگوني و نيرويي جز به خداوند والا و بزرگ تحقق نمي يابد و هيچ پناهگاه و جايگاه نجاتي از خدا جز به سوي خدا نيست.
بانو ارتمیس عزیزم  من نتوانستم پست های قبلیم را پاک کنم. فکر کنم مدیر گروه بتونه چون تازه ...

سلام دوستان. 

من هم نمیتونم پاک کنم.

فکر کنم این قابلیت حذف شده.


خوشا راهی که پایانش تو باشی...
سلام عزیزم خوبی  مادرشوهرمینا شهرستانن وقتی میان خونمون ١۰روزی میمونن من چه رفتاری داشته باشم ...

سلام عزیزم. اگر مثل یک مهمون رفتار نمیکنن و حدشون رو نمیدونن با سیاست باهاشون برخورد کن.

برو توی آشچزخونه خودت رو سرگرم کن و هر کی اومد بگو چیزی میخواستین؟

بگید خودم بهتون بدم.

یا به بچه ها بگو آدم سر یخچال خونه کسی نمیره.

حواست رو به همه چی جمع کن.

خودت هم زیاد نرو خونشون که به جبرانش بیان.

بعضی ها شاید فکر کنن اینها بدجنسی هست.

اینطور نیست، همه ما دوست داریم خانم خونه خودمون باشیم و دیگران در حد مهمون وارد خونه مون بشن.

نه در حد صاحبخونه.

هر چیزی تعریفی داره و اگر بخواهیم همش بگیم ولش کن، ولش کن، اشکال نداره، کم کم کنترل امور دیگه ای رو هم از دستمون خارج میکنن.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
بانو جان کلامتون چقدر به دل میشینه منم اوایل ازدواجم با خانواده و فامیل همسرم صمیمی شدم ولی چنان چو ...

همیشه دور ایستادن و محترم بودن بهتر هست از اینکه نزدیک بایستیم و مدام صورت هم رو زخمی کنیم و پنجه به صورت هم بکشیم و قهر و آشتی کنیم و خوشحال هم باشیم که آدم گرم و بجوشی هستیم.

اون روز داشتم تحقیق میکردم در روابط بین عروس و خانواده همسر در خارج از کشور، دیدم اصلا امکان نداره خانواده پسر بدون اطلاع قبلی و تماس قبلی بیان خونه عروس و داماد. و اگر هم بیان عروس در رو باز نمیکنه.

یک درگیری بین عروس و مادر پسر هم دیدم که مادره اومده بود گله میکرد که این عروس نمیگذاره من نوه مو ببینم، بعد پسر رفت به مادرش گفت اگر نمیتونی احترام خانم من رو نگه داری و بی خبر نیای، اصلا دیگه اینجا نیا.

من نمیخوام بگم این بد هست یا خوب. میخوام بگم ما از ایده آل ها فاصله زیادی داریم.

حد و مرز و خط کشی بین بعضی از ما کمرنگه. به بهای صمیمیت هر بلایی سر هم میاریم و هر حرفی می زنیم.

پس فعلا تنها راه در این شرایط بحران زا، نسخه عدم صمییت هست با خانواده هایی که حد و مرز خودشون رو نمیشناسن.

حالا هر کسی باشه این فرد. اینجا چون اکثر مشکلات مابین خانواده های جوان و خانواده همسر هست، ما زیاد در این رابطه صحبت می کنیم.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
بانو جان متاسفانه چیزی که هست اینه که همه عواقب و مضرات طلاق رو بیشتر از ادامه ی اون زندگی میدونند د ...

دقیقا. همون مثال یک پایان تلخ، بهتر هست از یک تلخی بی پایان. اتفاقا به خاطر بچه ها باید از زندگی معیوب کشید بیرون. تا متوجه بشن زندگی فقط بدبختی نیست. و متوجه بشن اگر اشتباه کردی و دچار یک اشتباه شدی، باید از اشتباهت بکشی بیرون و محکوم به تحمل یک اشتباه نیستی. بچه ها در زندگی هایی که منجر به طلاق شده، اگر خوب مدیریت بشه، تن به ظلم نمیدن، اونها شجاعت مادر رو دیدن و از صفر دوباره ساختن.

پس میدونن که میشه از صفر ساخت و تن به ظلم نداد.

بگذارید یک چیزی در گوشی بهتون بگم، خانم هایی که میگن من بخاطر بچه ها موندم واقعیت رو نمیگن.

اونها از ترس ساختن یک زندگی دوباره و نداشتن مهارت ها و سرنوشت نامعلوم و آینده تاریک طلاق نمیگیرن.

ما یک حرفی رو به زبون میاریم گاهی، اما ته دلمون یک چیز دیگه است. قایم شدن پشت مصلحت بچه ها، توجیه خیلی خوبی هست که از اونها یک مادر فداکار میسازه در چشم مردم.

یک زن اگر بره و خوشبخت بشه، بیشتر میتونه به بچه هاش کمک کنه تا اینکه بمونه و فنا بشه و راه فنا شدن رو عملی به بچه هاش بیاموزه. 

میدونم این حرفم ممکن هست خیلی هارو ناراحت کنه، اما از واقعیت گریزی نیست. 

خوشا راهی که پایانش تو باشی...

برای مردان ساده تر است که به فکر خودشان باشند تا دیگران، اما این کار برای زنان چندان ساده نیست اگر یک زن بخواهد کاری را برای خودش انجام بدهد، از نظر خودش فردی خودخواه محسوب می‌شود، اما او باید یاد بگیرد که گاهی به خواسته های دیگران پاسخ منفی بدهد و همیشه احساس نکند که مجبور است خواسته های آنها را برآورده کند. او باید یاد بگیرد که نه تنها درخدمت دیگران باشد، بلکه از کمک‌ها و حمایت‌های آنها نیز بهره مند شود.

       🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁

معمولا زنها از این می‌ترسند که اگر مدام درخدمت شوهر و فرزندانشان نباشند و کمی نیز برای خودشان وقت بگذارند، شوهرانشان آنها را دوست نداشته باشند، آنها باید این فکر را فراموش کنند چون اصلا درست نیست. مردی که عاشق همسرش است، همیشه او را دوست دارد و وقتی چنین زنی به فکر خودش باشد، شوهرش بیشتر لذت می‌برد. اگر زنان به این نکته توجه کنند، دیگر خودشان را مسؤول خوشحال کردن شوهرانشان نمی‌دانند. اگر زن کمتر از خودش مایه بگذارد و بیشتر به فکر خودش باشد بیشتر به نفع خودش، شوهرش و خانواده خواهد بود. چون زن وقتی خوشحال باشد همه خانواده خوشحال و راضی خواهند بود. 


📚زنان عصبانی، مردان خونسرد

[QUOTE=154794182]ببین عزیزم، برای راحتی در زندگی باید بعضی چیزهارو بپذیریم. متاسفانه در بعضی از خانو ...

به کسی که بهت کار نداره، کار نداشته باش عزیزم.

شما هم فکر پیشرفت خودت رو بکن. از این فضا برای رشد خودت استفاده کن. برای همسرت برنامه بچین تا بیکار و در خدمت دیگران نباشه. یکی از دوستان حرف خوبی زد، گفت اجازه نمیدم حرف اونها، فضای مابین من و همسرم رو پر کنه.

اصلا چیزی نگو، عمل کن. درگیر زندگی خودتون بکن همسرت رو.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...

سلام بانو ارتیمیس عزیز من به راهنماییتون احتیاج دارم شدید.راستش من ازبچگی هروقت میخاستم صبحت کنم بخندم همه میگفتن دختر نباید بخنده نباید حرف بزنه همین باعث شد من یه دختر اروم و کم حرف و بی سرزبون بشم نتونم تو جمع حرف بزنم ازخودم دفاع کنم تو دانشگاه کلا ساکت بودم سره کلاس هرکی پیشم میشینه میگه وای چقد ساکتی الانم که یک ساله عقد کردم هرجا میرم به همسرم میگن زنت چقد خشکه چقد ساکته حتی یکبارم دختر عمه همسرم یه دعوا راه انداخت که همه تیکه هاشو به من مینداخت که مگه من افسردم ساکت باشم مگه افسردم سرم تو گوشی باشه دیگه دوره زمونه این تموم شده عروس ساکت بشینه بگن به به چه عروس باوقاری الان همه کارشون بگو بخنده منم گفتم فرهنگ ادما باهم فرق میکنه من اینجور بیشتر میپسندم .الان من نه دلم میخاد منو یه دختر بی سرزبون بشناسن نه دلم میخاد صمیمی باشم باهمه فقط دلم ارامش میخاد و احترام همین جور که من به همه احتراممو میزارم .دوست دارم یکم رو خودم کار کنم رو فن بیانم رو روابط اجتماعیم دوست دارم اگرم بحثی میشه تو جمع سوالی کردن بتونم خوب جواب بدم قدرت نفوذ داشته باشم اگه راهنماییم کنید ممنون میشم🙏

سلام به بانو آرتمیس و دوستان. من چند روزه تاپیک هاتون رو پیدا کردم و در حال مطالعه هستم. من سه ماه ...

ببین عزیزم، پدر و مادر شدن یک انتخاب دو نفره است. هر دو باید راغب باشن تا براش تلاش کنن. دوست داری به زور راضیش کنی، اون وقت توی دوران بارداری همراهت نباشه؟ توی سختی های بچه بهت غر بزنه؟ دوست داری وقتی شب بیدار بودی بخاطر بچه، و صبح داره گریه میکنه با فریاد همسرت مواجه بشی که اون بچه رو ساکت کن؟ دوست داری همسرت هم ازت دور بشه و دست تنها با یک بچه اعصابت به هم بریزه؟ دوست داری فکر کنی که همسرت دیگه دوستت نداره؟ دوست داری مدام بشنوی خودت خواستی پس خودت هم جمعش کن؟

گاهی ما بدون سنجیدن عواقب یک کار، فقط می خواهیم اون کار انجام بشه. بعد که مشکلات از راه میرسه میگیم از کجا اومد؟ چقدر ما بدبختیم.

نه، ما بدبخت نیستیم. ما تصمیم های آنی و هیجانی میگیریم. دو نفر رو فرض کن که میخوان ازدواج کنن، پسر مایل نیست، دختر فکر میکنه من باید از زندگی با پدر و مادرم راحت بشم. سنم هم داره میره بالا، باید با همین مرد ازدواج کنم. بدون در نظر گرفتن عواقبش. این دختر دیگه نمیتونه ناز کنه، طاقچه بالا بگذاره. تمام عمر باید بدوه دنبال پسر تا راضی باشه. چون اصرار از دختر بوده. هر چی هم بشه پسره میگه خودت خواستی، من که تورو نمیخواستم.

به نظرت این زندگی ارزش داره؟ معلومه که در اختلافات پشت این دختر خالی میشه. همیشه رنج میبره. فکر می کرد خودش رو نجات میده اما از چاله انداخته توی چاه خودشو.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...

لطفاً در مورد رفتار و صمیمیت با همسر و رفتار با فرزند دختری که داره هم توضیح بدین

من هر حرفی که به همسرم میگم موقع بحث همه اونارو بهم طعنه میزنه،از بیماری خودم و خانوادم گرفته تا شرایط زندگیشون،حتی روابط جنسی

رفتاری هم که در مقابل دخترش با من داره باعث شده که به من توهین کنه و دست روی من بلند کنه

از دستشون خسته شدم و دیگه دارم یه جورایی به جدایی فکر میکنم

یکی از دوستان تایپک شمارو معرفی کرد

لطفاً کمکم کنید

من زیادنمیرم خونشون تلفن بازی هم ندارم ولی این باعث شده اینا باهام سرد بشن و جبهه بگیرن شوهرمم پشتمه و دلخوربشم ب شوهرم  میگم میره دفاعمو میکنه اونا هم الان ب چشم دشمن نگام میکنن..حس بدیه چیکار کنم

دختر عزیزم معجزه ی خداخوش اومدی به زندگیمون جان مادر😍😍واسه سلامتی بچم صلوات میفرستی؟ خدایا شکرررتت
سلام به بانو آرتمیس و دوستان. من چند روزه تاپیک هاتون رو پیدا کردم و در حال مطالعه هستم. من سه ماه ...

چرا تمام بار بچه و زندگی و پایان نامه همسرت رو میخوای به دوش بکشی، فقط بخاطر بچه دار شدن؟

چرا میخوای جاتون با هم عوض بشه و رنج ببری؟

گاهی ما فکر می کنیم حالا که زندگی خوبه، با همسرمونم خوبیم، بگذار اصرار کنیم و بچه هم بیاریم تا خوشبختی مون تکمیل بشه.

اما اگر همه عواقب سنجیده نشه، نتیجه عکس میده.

شاید با آوردن بچه، اون صمیمیت و نزدیکی کمرنگ بشه، مشکلات دیگه ای اضافه بشه، معادله مون به هم بریزه.

نظر شخصی من اینه که بشینی به همسرت اینهارو بگی:

بگو عزیزم، من واقعا بچه دوست دارم، از طرفی هم این مشکل پزشکی رو داریم و ممکن هست دیر بشه. اما تو هم یک پایه دیگه این زندگی هستی. زندگی روی یک پایه استوار نمیمونه. میخوام با هم یک تصمیم منطقی بگیریم. من به خاطر تو صبر میکنم اما بدون ممکن هست در آینده به مشکل بخوریم یا حتی خدای نکرده دیگه نتونیم بچه دار بشیم. آیا در اون شرایط باز هم احساس خوشبختی می کنیم؟

اصرار نکن به هیچ وجه و بگو من متوجه شدم که اصرارم اشتباه بوده و بدون تو نمیتونم بار زندگی رو به دوش بکشم. پس یک هفته فکر کن و بعدا جوابت رو به من بگو. هر جوابی باشه و تصمیم هر چی باشه، بدون بحث قبول می کنیم.

بگذار مسئولیت این امر مهم به دوش همسرت باشه، اون وقت شما میتونی ناز کنی و بگی من که گفته بودم بچه بیاریم.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز