2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 394903 بازدید | 1784 پست
ببین عزیزم، ما عادت داریم به رنج بردن، چون شهامت نداریم. میتونیم از ظلم متنفر باشیم. همه از ظلم مت ...

بانو جان متاسفانه چیزی که هست اینه که همه عواقب و مضرات طلاق رو بیشتر از ادامه ی اون زندگی میدونند در حالی که گاهی برعکسه . نمونه ش خانواده ی خود من که بین اون همه جنگ و جدال و درگیری خواهرم از نوجوانی درگیر مشکلات روحی و روانی شد و جوانی و استعداد و هوشش به خاطر بیماریش همه تلف شد

به جای تربیت دیگران ، خودت را تربیت کن 

[QUOTE=154794182]ببین عزیزم، برای راحتی در زندگی باید بعضی چیزهارو بپذیریم. متاسفانه در بعضی از خانواده ها رسم هست ک ...[/

بانوآرتمیس عزیز.همسرمن وخانواده اش اصلاکاری به کارمن ندارن ازپشت سر(بیرون خانه)باهم درتماس هستن وکارهاشون روانجام می ده الان جاری من حتی خانواده ی جاریم مدام باهمسرمن درتماس هستن وهمسرمن هم کارهاشون روانجام می ده باهمسرمن مشورت می کنن 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

سلام 

با اجازه از بانوآرتمیس عزیز‌

این مطلب رو از تاپیک باورهای ایشون کپی می کنم اینجا 

فکر می کنم دررابطه با موضوع این تاپیک هم باشه : 


: از مردم دوری کنید. به خودتون برسید. به جای فکر کردن به دیگران و حرف هاشون،به خودتون و زندگی و اهدافتون فکر کنید. کمتر حرف بزنید بیشتر سکوت کنید. سطح فرهنگی دیگران رو مشخص کنید،به همون اندازه باهاش برخورد کنید. اصلا به نظر من معاشرت زیاد با مردم عادی،عقل آدم رو کم میکنه،انسان رو دستخوش هیجاناتی مثل خشم،غم و غصه میکنه. همه ما تنها به دنیا اومدیم،تنها هم میمیریم،یعنی خودمون هستیم و خودمون،با اعمالمون و خدای خودمون. اطرافیان فقط برای این به ما داده شدن تا این مسیر رو راحت تر طی کنیم. پس فقط با کسانی باشید،که حال شمارو تو این مسیر خوب می کنند. اما ما ناگزیر از رفت و آمد با کسانی هستیم که دوستشون نداریم و اونها هم مارو دوست ندارند. چاره چیه؟ تا جایی که میتونید کمتر رفت و آمد کنید. وقتی هم میرید،سکوت کنید،دمخور نشید باهاشون. فقط گوش کنید. از هر فرصتی برای ترک جمع استفاده کنید،نماز،بازی با بچه ها،یک تماس کوچیک. ممکنه ده دقیقه طول بکشه هرکدوم،اما رفتن و انجام دادنش و اینکه دوباره بیاین بنشینید و سر صحبت دوباره باز شه کلی طول میکشه.




زندگی ، لیلی ست ؛ مجنونانه باید زیست ❣
سلام به بانو آرتمیس و دوستان. من چند روزه تاپیک هاتون رو پیدا کردم و در حال مطالعه هستم. من سه ماه ...

من دو تا پیام گذاشته بودم جواب ندادید بانو ارتمیس عزیز 

گفت آسان گیر برخود کارها کز روی طبع ‌/ سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش
عزیزم، ممنونم از لطفت. دست همه ی مارو خدا گرفت. خدا از زمین بلندمون کرد و مارو به خودمون برگردوند. ...

من دو تا پیام گذاشته بودم جواب ندادید بانو ارتمیس عزیز 

گفت آسان گیر برخود کارها کز روی طبع ‌/ سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش
اتفاقا تو تاپیک قبل شما رو مثال زدم که تونستید تغییرات بزرگ با مطالعه و تلاش ایجاد کنید و جزو اون دس ...

ممنونم پگول جان

من اگر اینجا بنویسم که سال اول ازدواجم چه اتفاقاتی برام افتاد شک ندارم کسی نیست که نگه چطور موندی!

یادمه وقتی ما مشکل داشتیم و بزرگترا پا درمیونی می کردن همه فقط یه حرف به من میزدن: دیواری که از اول کج بالا رفت تا ثریا کج بالا میره! ولی نمیدونم چرا من خیلی موافق این جمله نبودم و باورش نداشتم

من مهندس عمران بودم و میدونستم برای ساختن یه دیوار صاف و محکم و نو باید دیوار قبلی کاملا تخریب بشه و پی از نو نهاده بشه. پس من با باوری جدید شروع به شکستن خودم کردم. خودمو شکستم و شروع کردم از اول ساختم. الان اطمینان دارم دیوارم صاف و محکم داره بالا میره و من با ذره ذره ی وجودم مراقبش هستم.

بانو جان نقطه ضعف من تو زندگیم همسرمه قبلا اینقد اعتماد بنفسش بالا نبود برعکس من بالا بود همه چی داشتم از هر نطر عالی ولی اونقد زیاد ازش تو جمع تو تنهایی تعریف و تمحید کردم حتی خیلی وقتا واقعی نبوده یا حداقل اغراق بوده ولی دست خودم نیست دلم میخواد بزرگش کنم یا بگن خوشبحال فلانی بخاطر شوهرش ولی ولی ولی این رفتارم به ضررم تموم شد و الان همسرم اونقد به خودش مطمعن شده اعتماد بنفس گرفته که اصلا انگار منو حساب نمیکنه قبلا لباساشم خودم انتخاب میکردم الان به لباسای منم ایراد میگیره خودم یادش دادم ادکلن و مام استفاده کنه هر روز دوش بگیره الان اون به من ایراد میگیره و خودش خیلی به خودش میرسه البته اینم بگم وضع مالیش خیلی خوب شده . خیلی قربون صدقش میرفتم دلم میخواست بهم توجه کنه مدام خودمو دلقک میکزدپ که بخنده نهایتش یه لبخند زورکی تحویلم میداد . الان که با شما اشنا شدم سه هفته ای میشه بداخلاقی نمیکنم غر نمیزنم سوال نمیپرسم گیر نمیدم ولی زیادم حرف نمیزنم نمیخندم نمیپرسم کاملا معمولی .اینجور حداقل حال خودمم خوبه چون محبت نمیکنم انتظارم ندارم . تنشم ایجاد نمیشه بینمون . ولی میترسم سرد بشه رابطمون نظرتون چیه؟؟ اگه ممکنه راهنمایی کنید اگه اشتباه رفتم راه رو

بانو جان نقطه ضعف من تو زندگیم همسرمه قبلا اینقد اعتماد بنفسش بالا نبود برعکس من بالا بود همه چی داش ...

سحر جان تنها چیزی که می تونم بهت بگم اینه که " نترس"

همین ترس تو رو از پا درمیاره

مشکل ما اینه که همیشه ما نگران رابطه هستیم! ما مواظبیم رابطه سرد نشه برا همینم کلی از خودمون وجودمون وقتمون پولمون برای رابطه مون هزینه می کنیم تهش هم اینه که به خواسته مون نمیرسیم!

یه رابطه ی خوب و سالم رابطه ایه که هم زن هم مرد براش تلاش کنه! نمیشه که همیشه بار این زندگی رو دوش زن باشه! رابطه یه طرفش زنه یه طرفش مرده نه همه طرفش زنه! پس نترس و فضا باز کن تا همسرت هم بتونه تلاش کنه!

من مدت زیادی تلاش کردم دل همسرمو به دست بیارم ولی از یه جایی به بعد به خودم گفتم مگه چی کم داری که تو باید دل به دست بیاری اونم باید برای به دست آوردن دلت تلاش کنه! یه مدت کوتاه رابطه خیلی خیلی سرد شد منم برعکس همیشه که ناراضی بودم وانمود می کردم از شرایط موجود راضی و راحتم. همسرمم سعی کرد بیشتر ازم فاصله بگیره حتی رفتارهای کنترل گرانه ی قبلشو تکرار کرد اما من کوتاه نیومدم! الان آروم آروم داره میاد سمتم و یواش یواش سعی می کنه برام مرد خوبی باشه حرکتهای کوچیکش شروع شده. تو هم نترس و فضا و فرصت بده به همسرت. 

بانو جان نقطه ضعف من تو زندگیم همسرمه قبلا اینقد اعتماد بنفسش بالا نبود برعکس من بالا بود همه چی داش ...

همسرمنم متاسفانه محبت کلامی وفیزیکی نداره دررفتارحرف گوش کن ومودبه ولی اون دومورد یعنی محبت کلامی وفیزیکی رونداره منم اخیرامثل خودش رفتارمی کنم ولی می ترسم تهش زندگیم به سمت سردی بره لطفا خواهش می کنم منم راهنمایی کنید

درموردجدی گرفتن نشانه ها من خودم تودورانی که عقدبودم مشکلاتی رودیدم ومتوجه اوناشدم که بعدابصورت خیلی بدترباهاش مواجه شدم یعنی بعدازازدواج همون مشکلات باعث اختلاف بین مامیشد ولی اون زمان خیلی جدی نگرفتم ویکی دیگه اینکه خیلی اعتمادبه نفس پایینی داشتم وقدرت تحلیلم ضعیف بود وچون خودم روباورنداشتم   فکر میکردم اشتباه می کنم

بانوی عزیزموضوعی روکه می خوام مطرح کنم به موضوع تاپیک مربوط نمیشه ازاین بابت ازشماعذرخواهی می کنم ولی چون حضورشمارواینجا مغتنم می بینم خواهش می کنم درباره این موضوع نظراتتون روبفرمائید

دررابطه باشروط ضمن عقد، ایامثلا گرفتن حق طلاق، حق تحصیل وحق اشتغال خانم وحضانت فرزنددرست هستند یاخیر؟

درصورتی که هرکدوم می تونه یه اهرم فشارازطرف اقا برای خانم باشه وبدیهی هستش که این حقوق دست خانم روبازمیکنه وازادی عمل به خانم توشرایط حساس می ده من به شخصه این چندتا روخیلی موافقم ولی دوست دارم ازدیدگاه شمابررسی بشه واگه نقاط قوت ویاضعفی دارند تحلیل بفرمایید

ازاینکه طولانی شد عذرمی خوام

سحر جان تنها چیزی که می تونم بهت بگم اینه که " نترس" همین ترس تو رو از پا درمیاره مشکل ما اینه که ...

ممنون عزیزم که جواب دادین اره خودمم میدونم با توجه به اینکه یه مشکل جدی هم بینمون پیش اومد و ازم دور شد و بداخلاق و لجباز شد میترسم باعث دورتر شدنمون شه یا باهام لج کنه بدتر شه اوضاع ولی از یه طرفم احساس میکنم اینجور یکم بهتر شده مثلا چون کم حرف میزنم دیگه اگه یه کار داشته باشم تقریبا گوش میده و انجامش میده قبلا صدبار میگفتم اصصصصلا . و خوبیه دیگش اینه که تنش کمتره دعوا و قهر نداریم . حالا همینو پیش میرم توکل به خدا امیدوارم جواب بگیرم و بهونه نیاره بگه از طرف زنم محبت وتوجه نمیگیرم یا بره سراغ یکی دیگه یا بفکر جدایی باشه 

ممنونم پگول جان من اگر اینجا بنویسم که سال اول ازدواجم چه اتفاقاتی برام افتاد شک ندارم کسی نیست که ...

طنازجان چقدر انرژی مثبت داره پستات

خوشحالم که تونستی تغییر بدی مسیر زندگیت رو

میشه لطفا از اولین قدمایی که برداشتی بگی؟

چجوری شروع کردی دوس داشتن خودت رو؟؟

و چی باعث شد ادامه بدی و انگیزتو از دست ندی...

من متاسفانه زود انگیزمو از دست میدم و درجا میزنم....

فکرای منفی هم خیلی سراغم میاد

منم اوایل ازدواجم با جاریم که تو یه ساختمون زندگی میکنیم خیلی صمیمی شدم و نتیجه اش میگرن به همراه داشت البته من زمینه اشو داشتم ولی بعد یه بحث مفصل که سه سال از صمیمیتمون گذشته بود عود کرد و تا الان درگیرم.من سطح خانوادگی بالایی دارم و تحصیلاتم از جاری هام خیلی بیشتره و اوایل خانواده همسرم خیلی تحویلم میگرفتن اما جاریم سعی میکرد منو بکشه تو تیم خودش واونارو از چشم من بندازه مدام خبرچینی اونا رو میکرد که چی گفتن چیکار کردن مهمون داشتنو و بین ما و جاری بزرگه فرق میذارن و......خلاصه اینطوری حسابی اعصاب منو به هم میریخت و منو ناراحت میکرد حتی آخرین بار که بچم کوچیک بود اونا با خانواده شوهرم رفته بودن مسافرت وقتی اومدن خیلی خوشحال بودن هم جاریم و هم برادر شوهرم یه سوغاتی خوبم واسه بچم آوردن نگو اونجا خواهرشوهرم به خاطر یه موضوعی از من ناراحت شده و یه چیزی به من گفته که مشکات هیچی بلد نیست و اینو به من خبر دادن در صورتیکه من خانه داریم خوبه و هنرهای زیادی بلدم خب اون از روی عصبانیت چنین چیزی گفته لزومی نداشت بیان خبر بدن یا حداقل میتونستن دفاع کنن از من منم بعد اون دیگه روابطمو کم کردم و گفتم ارزش نداره رابطه با کسی که میخواد تو رو ناراحت کنه با خبرچینی هاش و بعد چند ماه کلا زد به سیم آخر و یه دعوا راه انداخت که دیگه تو حوصله جمع نیست بخوام بگم و اینگونه صمیمیت ما به پایان رسید.این وسط جاری بزرگه میخواست فرصت غنیمت بدونه و از اون حرف بزنه منم که دیگه گرگ بارون دیده شده بودم از گذشته درس گرفتم و روابطم  رو در چارچوب تعریف کردم و با هیچ آدم بیگانه ای گرم نمیگیرم.

من خدا را دارم😌
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز