2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 394903 بازدید | 1784 پست
بانو ارتمیس عزیز کاش در مورد راه های شناخت همسر و خانواده شان قبل از ازدواج هم توضیح بدید. حرفهای ش ...

ببین عزیزم، نشانه هارو جدی بگیر.

همه ما موقع ازدواج نشانه هایی دیدیم.

اما جدیش نگرفتیم.

مثلا دیدیم از لحاظ اجتماعی با ما همخوان نیستند، اما گفتیم فرق آدم ها با هم به تقواشون هست، نه ظاهرشون.

دیدیم فرهنگ شون متفاوت هست، گفتیم عشق بر هر درد بی درمان دواست.

دیدیم خواهر خوبی نداره، گفتیم خودش خوبه.

دیدیم کم گذاشتن، اما گفتیم همه چیز پول نیست.

دیدیم مارو تحویل نمی گیرن، اما گفتیم دلتو بد نکن.

اما در زندگی دیدیم فلسفه مون پوچ بود.

و این رو هم بدون که خانواده پسر تا روز ازدواج که رفتی خونه خودت، بعضی از سورپرایز هاشون رو برات رو نمیکنن. پس هر چی رو که دیدی جدی بگیر.

و مشکل اصلی هم این بین عدم آموزش صحیح روابط با خانواده های مشکل دار هست.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
سلام . مشخصه که شما عمق مطالب ما و دوستان رو درک نکردین...خودتون میگین من اجازه دخالت به کسی نمیدم.. ...

اینک اگر خانواده ی همسر حد خودشونو ندونن و بخوان دخالت کنن یا طعنه بزنن خب منم میگم صمیمیت نباشه و بسته ب بدجنسی خانواده حتی ارتباطم نباشه

ولی چند صفحه اولو ک خوندم یه نسخه عدم صمیمیت بود برای همه

من میگم بستیگی ب طرف مقابل داره و نیاز نیس از روز اول با جبهه وارد شد

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

الان دوست دارم هر کدوم از ما بیایم و برای بقیه بگیم اگر برگردیم به اول ازدواجمون، با عقل الانمون، چه می کنیم؟

من خودم به شخصه با هیچ کس صمیمی نمیشدم، از فاصله ی خیلی دور، سلام و علیک و احترام. و بعد میرفتم دنبال زندگی خودم و اهداف و برنامه هام.

صمیمیت با افراد اشتباه، پنج سال از زندگی من رو تباه کرد و رنج ها خاطرات بسیار بدی برای باقی عمرم برام گذاشت.

این بود دستاورد من از صمیمیت با افراد اشتباه.


خوشا راهی که پایانش تو باشی...
اینک اگر خانواده ی همسر حد خودشونو ندونن و بخوان دخالت کنن یا طعنه بزنن خب منم میگم صمیمیت نباشه و ب ...



نه عزیزم. بانو آرتمیس هیچوقت هیچ نسخه ای رو عمومی نمیپیچه...ما هممون عقل داریم میدونیم کدوم نسخه برای ما مناسبع...اگر مناسب نبود مجبور نیستیم اجراییش کنیم.

دعاکن. سپس رها کن. سعی نکن به زور دنبال نتیجه باشی.فقط به خدا اعتماد کن تا درهای درست را درزمان مناسب به رویت باز کند. 
سلام بانو جان دیروز با شوهرم بحثم شد سر جاری که اصلا بهم محل نمیدن ولی با این رفتارشون با من بازم شو ...

ببین عزیزم، برای راحتی در زندگی باید بعضی چیزهارو بپذیریم.

متاسفانه در بعضی از خانواده ها رسم هست که جاری، روابط زیادی با برادر همسرش داره.

زنگ میزنه، کمک میخواد، خارج از عرف لباس میپوشه، حواس مردهارو به خودش پرت میکنه، با بچه اش میخواد توی دل اونها جا باز کنه و غیره.

اگر خواسته هاش بیش از حد زیاد نیست و گهگداری هست، با همسرتون درنیفتید.

خودتون بی محلی اش کنید و سرد باشید باهاش.

اما اگر زیاد شد به همسرتون تذکر بدید و بگید تو باید جمع کنی این قضیه رو با این فرد. من مداخله نمیکنم، اما ناراضی ام.

و کمی خودتون رو کنار بکشید از همسرتون تا رفتارش رو عوض کنه.

نخواهید که همونجا زنگ بزنه و دعوا کنه، بلکه بگید دفعه دیگه سرد باش و پشت گوش بنداز کارش رو.

خودتون رو یک خانم حسود و عصبی و غیر قابل کنترل و احساسی نشون ندهید.

هیچ کس برای حرفهای همچین خانومی تره هم خرد نمیکنه.

اما حرف یک خانم عاقل و دانا زمین نمیمونه.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
بانو جان متاسفانه خونواده شوهر منم از اول منو نخواستن بعد از ده سال هنوزم نمیخوان و نتونستن بپذیرنم ...

تو هم متقابلا نخواهشون.

این همه آدم.

اون ها بخواهنت.

خواستن بعضی از خانواده های همسر که از روی محبت و علاقه نیست.

اگر بشوری و بسابی و خدمتشون کنی و چیزی نخواهی، شاید بخواهنت (که باز هم بعید میدونم)

اما اگر هرچقدر هم خوب و با ارزش و با شخصیت باشی نمیخواهنت. چون ملاک خواسته شون با ما فرق داره.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
سلام عزیزم من با تاپیک شما زیاد موافقت نیستم میشه هم خوشرو و خوشبرخورد بود هم اجازه ی دخالت نداد ...

سلام.

من به شخصه خلاف آنچه شما نوشتین رو از این تاپیک برداشت نکردم.اگه همه ی صفحات و حتی تاپیک های قبل رو مطالعه کرده باشین.حرف شما هم همینه.اینجا داریم با هم همفکری میکنیم که باهرکسی به اندازه جنبه ی خودش صمیمی بشیم.سفره ی دل پیش کسی پهن نکنیم.

الان دوست دارم هر کدوم از ما بیایم و برای بقیه بگیم اگر برگردیم به اول ازدواجمون، با عقل الانمون، چه ...

مادرم بین حرفهاش همیشه بهم میگه:

۱. من توی دوران نامزدی اصلا از رسم و رواجها و فرهنگ خانواده پدرت و بعضی از رفتارهای پدرت خوشم نمیومد ولی فکر میکردم جدا میشم و اخلاق پدرت درست میشه با اینکه دایی بزرگم به مادرم تذکر داده بود که نباید ادامه بدی. 

۲. مادرم در ۱۸ سالگی ازدواج کرده و اون وقتها فکر میکردن دیر هم هست اگه الان میبود زود تصمیم به ازدواج نمیگرفت.

۳. زود باردار شده و موقع پاگشاش بخاطر رفتارهای نادرست  علنی پدرم همه خانواده مادرم پیشنهاد طلاق دادن ولی مادرم نتونسته از من بگذره و الان میگه کاش زود باردار نمیشدم و داروی ضد بارداری استفاده میکردم.

الان دوست دارم هر کدوم از ما بیایم و برای بقیه بگیم اگر برگردیم به اول ازدواجمون، با عقل الانمون، چه ...

بانو جان کلامتون چقدر به دل میشینه

منم اوایل ازدواجم با خانواده و فامیل همسرم صمیمی شدم ولی چنان چوبشو خوردم که هنوز که هنوزه جای زخمهایی که روی دلم به جا گذاشتن وجود داره. حتی صمیمیت با همسر! خیلی حرفها نباید گفته میشد. یادمه یه موضوعی توی خونه ی پدرم پیش اومد همسرم چند روز بعدش ناخواسته فهمید چقدر ناراحت شد که ما بهش نگفتیم و اونو از خودمون ندونستیم! بعدها که بین خودمو همسرم اختلاف پیش اومد میدیدم کل خانواده ی شوهرم درجریانن!!! ولی الان با اینکه خانواده ی پدرم به عنوان فرزند ارشد هنوز هم تمام مشورتهاشونو با من انجام میدن و من در حد توانم توی برنامه هاشون همراهیشون می کنم اما تحت هیچ شرایطی اجازه نمیدم همسرم بویی ببره که بعدها با گوشه و کنایه از زبون مادرشوهر خواهرشوهر چیزی نشنوم و انصافا خیلی هم راضی هستم از این وضع. چون زمینه های بی حرمتی هم از بین رفت.

ببین عزیزم، نشانه هارو جدی بگیر. همه ما موقع ازدواج نشانه هایی دیدیم. اما جدیش نگرفتیم. مثلا دیدی ...

بانو جان من به این نتیجه رسیدم آدمهای مشکل دار همیشه همه جا وجود دارن و البته تعداد کمی از آدمها هستن که سالم هستن و قابلیت تغییر خودشونو دارن

آدمهای مشکل دار ممکنه همسایه ی ما باشن، همکار ما باشن، استاد و شاگرد ما باشن، کارمند بانکی که کارمون پیشش گیره، راننده ی تاکسی که قراره ما رو تا مقصد برسونه، همکلاسی دانشگاهمون، استاد فلان درسمون، همکاری که میزمون باهاش توی یه اتاقه! همسرمون یا خانواده ی همسرمون و ...

در حقیقت این ما هستیم که باید قاعده و قانون رفتار کردن با چنین آدمایی رو یاد بگیریم.

الان دوست دارم هر کدوم از ما بیایم و برای بقیه بگیم اگر برگردیم به اول ازدواجمون، با عقل الانمون، چه ...

صمیمیت و کمک کردن های دلسوزانه و راهنمایی و مشورت دادن های منم باعث شد که مورد توجه قرار بگیرم و از قابلیت ها و توانایی هام تعریف بشه تو جمع که باعث حسادت شد...که شروع به تخریب شخصیت من شد پشت سرم ...خیلی طول کشید تا دورو بودنش رو متوجه شدم... بخاطر سردی رفتار بقیه که دیگه نظراتم و حرفام  جدی گرفته نمیشد(و سر یک مسئله که خیلی مورد توجه قرار گرفتم وباعث شد حسابی بهم بریزه نتونست روی خوبش رو حفظ کنه)  * *اگه آرامش خودش رو حفظ میکرد من هنوز هم نمی فهمیدم** تو این چند سال پالس هایی ازش دریافت میکردم که به من حسادت میکنه ولی بخاطر خوش رویی زیادش و قربون صدقه هاش جدی نمیگرفتم ...من رودرو مشکلی نداشتم پشت سرم تخریب میشدم...که متاسفانه چند سال بود و من بی خبر ...از کوچیک ترین چیز ممکن هم برای تخریب من نگذشته بود و این رو از تو حرفهای بقیه که میخواستن مثلا من رو راهنمایی و نصیحت کنن فهمیدم...

صلی الله علیک یا ابا عبدالله❤ الهی به حق حضرت زینب سلام الله علیها عجل لولیک الفرج🌻     
امروز ۹ ماه از اون روز می گذره و با افتخار میتونم بگم توی این ۹ ماه شاید ۲ یا ۳ بار با همسرم دعوامون ...

اتفاقا تو تاپیک قبل شما رو مثال زدم که تونستید تغییرات بزرگ با مطالعه و تلاش ایجاد کنید و جزو اون دسته نبودید که مدام برای هر مشکل دنبال یه نسخه ی تجویزی باشید بلکه وقتی دیدید از اساس خیلی چیزها خرابه شروع به درست کردنش از پایه و اساس کردید . زندگی ای که دچار مشکل شده دقیقا مثل یک درخت مریض و کژدار هست وقتی برای مشکلی دنبال نسخه ایم و دوباره هی پشت سرش هر مشکلی ایجاد میشه بازم سراغ نسخه های تجویزی جدید میگردیم انگار فقط داریم برگهای خشکیده و زرد اون درخت رو هرس میکنیم غافل از اینکه باز فردا دوباره برگای زرد و مریض رشد میکنه . ولی اگه درخت رو از ریشه و پایه و اساس رسیدگی کنیم و تربیت کنیم اون درخت، درخت سالمی خواهد بود و نیاز نیست هر روز به صورت موضعی کارهای مقطعی برای حل مشکل کنیم


داشتن احترام و تعمیر کردن یک زندگی هم کار یکی دو روز نیست و باید صبر داشت دقیقا مثل شما

به جای تربیت دیگران ، خودت را تربیت کن 
الان دوست دارم هر کدوم از ما بیایم و برای بقیه بگیم اگر برگردیم به اول ازدواجمون، با عقل الانمون، چه ...


من اگ برگردم به عقب هیییییچوقت با خواهرشوهرم صمیمی نمیشدم ؛بیش از اندازه به هیچکس رو نمیدادم و با همه محترم‌و رسمی برخورد میکردم . هییییییچوقت نمیومدم‌تو خونه ای ک مال پدرشوهرمه زندگی کنم حتی اگ ب قیمت جدایی از همسرم تموم‌میشد(اینو واقعا میگم اینقدر ک من عذاب کشیدم‌تو این خونه )

قدر خودمو خیلی بیشتر میدونستم و تن به هر چیزی ،هر مراسمی،هررفتاری و ... به هیچ وجه نمیدادم.

تو دوران عقد هیچوقت خونه پدرهمسرم‌نمیموندم‌و خیلی هم‌کم بهشون سر میزدم‌ولی افسوس ک هیچکس نبود این چیزا رو بمن یاد بده و الان با نگاه ب گذشته فقط غم‌و غصه و بیحرمتی  به خاطرم میاد.!!

از امروز پا در مسیر تغییر گذاشتم .خدایا خودت کمکم کن . دلم میخواد یه زن قوی بشم ک هیچ چیز و هیچ‌کس نتونه آزارش بده . یه زن شاد و پرانرژی .. اگه امضامو خوندی و مایل بودی یه صلوات برام بفرست تا به این خواسته بزرگم برسم .😘خدایا کمکم کن تو این مسیر ثابت قدم باشم .🙏 ۱۸ آذرماه ۱۳۹۹
الان دوست دارم هر کدوم از ما بیایم و برای بقیه بگیم اگر برگردیم به اول ازدواجمون، با عقل الانمون، چه ...



دقیقا عین من نوعی.  برادرشوهرم اومد چندسالی با ما زندگی کرد شام و نهارش، کلا همه چیز از ما بود، دست آخر تشکر نکرد که هیچ، به گوشم رسید که مادرش گفته واسه پسرم چیکار کرده فقط یه قاشق به غذاش اضافه کرده بهش داده وگرنه زحمتی نداشت که.  اما از وقتی با بانو آرتمیس عزیز آشنا شدم روشم رو عوض کردم. و راضی هستم. 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   md41289  |  2 ساعت پیش