2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 394878 بازدید | 1784 پست

برام خیلی دعا کنید. مادرم این همه سال جون کند، زحمت کشید، صبر کرد ولی الان پدرم پیش خانوادش گفت تو بدرد هیچی نمیخوری و دوست دختر جدیدش میخوره. اینکه باید از خونه بره بیرون. هر مشکلی براش پیش میاد دق دلیش را سر مادرم خالی میکنه. نفرت سرتاسر وجودم را فراگرفته. مامانم هر چی کوتاه اومد راضی نشدن. همیشه مامانم را پیش خانوادش با شوخی هاش مسخره میکنه با اینکه مادرم از یک خانواده متشخص هست و حاضرم قسم بخورم که لنگه خانواده ایشون در فامیل ما وجود نداره. همیشه پشت مادرم را خالی کرده، همیشه. ولی واقعا سخته بدون مادرم. مادرم باز هم الان میگه اگه فردا چیزی نگفت منم کوتاه میام اشکال نداره. اخه نمیتونه بچه ها را پیش این خانواده ظالم رها کنه. مادرم بقول بانو ارتمیس فقط زنده است ولی زندگی نمیکنه.

برام خیلی دعا کنید. مادرم این همه سال جون کند، زحمت کشید، صبر کرد ولی الان پدرم پیش خانوادش گفت ...

جاااااااانم عزیزم!

برای شما و مادرتون از خداوند  آرامش و راه نجات میطلبم.

شما در این جور خانواده بزرگ شدین  ولی ماشاالله عاقل و فهمیده هستین و بسیار منطقی و موفق.

با موفقیتهای خودتون و درایت و منطق خود حتما  راه چاره پیدا می کنیم.

مطمئنم.

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

یکبار از زنی موفق خواستم تا راز خود را با من در میان بگذارد.

 لبخندی زد و

 گفت:موفقیت من زمانی آغاز شد که نبردهای کوچک را به جنگجویان کوچک واگذار کردم.

دست از جنگیدن با کسانی که غیبتم را می کردند برداشتم.

دست از جنگیدن با خانواده همسرم کشیدم.

دیگر به دنبال جنگیدن برای جلب توجه نبودم،سعی نکردم انتظارات دیگران را برآورده کنم و همه را شاد و راضی نگه دارم.

دیگر سعی نکردم کسی را راضی کنم که درباره من اشتباه می کند.

آنگاه شروع کردم به جنگیدن برای:

اهدافم 

رویاهایم

ایده هایم و

 سرنوشتم 

روزی که جنگ های کوچک را متوقف کردم

روزی بود که مسیر موفقیتم آغاز شد.

هر نبردی ارزش زمان و روزهای زندگی ما را ندارد.

 نبردهایمان را عاقلانه انتخاب کنیم.

@zojclub


و این چیزی بود که بانو آرتمیس به ما یاد داد...

خوشحالم که دوباره برگشتید و ممنون که هستید  

برام خیلی دعا کنید. مادرم این همه سال جون کند، زحمت کشید، صبر کرد ولی الان پدرم پیش خانوادش گفت ...



آیه ایاک نعبد و ایا ک نستعین را از ته قلبت با تمام وجودت تکرار کن ،آروم بگیری 


ان شاالله راه چاره پیدا میشه 

یکبار از زنی موفق خواستم تا راز خود را با من در میان بگذارد.  لبخندی زد و  گفت:موفقیت من ...

آفرین نازلی عزیز

من هر روز با خودم این جمله رو تکرار می کنم

دوست داشتن خودمون مثل یه دانشگاهه! با چندین و چند واحد و درس و ترم! که باید یکی یکی رو پشت سر بذاریم و سختی هاشو تحمل کنیم تا با موفقیت به نتیجه برسیم.

استاد بزرگ این دانشگاه بانو آرتمیس جان هستن.

نمی دونم چطور بگم با اینکه بانو رو از نزدیک ندیدم اما حس می کنم همه کسمه و با تمام وجودم هم دوسش دارم هم بهش ایمان دارم.

من یه روز درب و داغون از یه زندگی متشنج با چشمای پر از اشک با دستهایی که خراش های کوچیک به جا مونده از دعوای همسرم پس از گذروندن شبی پر التهاب که توهین های سنگینی متحمل شده بودم وقتی فقط و فقط به طلاق فکر می کردم، وقت مشاوره گرفتم. توی اون جلسه، مشاور که یه خانوم بود بهم یه جمله گفت: "از روی صندلی قربانی بلند شو و روی صندلی مسئول بشین و خودتو دوس داشته باش" اون جمله تحول بزرگی توی زندگیم ایجاد کرد. یک هفته کل سایتها رو می گشتم دنبال اینکه چطوری خودمو دوس داشته باشم تا با تاپیک گرانبهای بانو آرتمیس آشنا شدم و اون روز برای من یه شروع تازه بود.۱ 

@بانوآرتمیس سلام بانوی عزیزمن تقریبا همه تاپیکهای شما، پستهای شما رو نه با چشم سر، که با چشم دل خوندم، لذت بردم و زندگی کردم فقط خواستم بگم ازت ممنونم و خدا رو شکر که با شما آشنا شدم.و بعد از سالها کاربر خاموش بودن الان با افتخار اینجا هستم تا دینم رو به شما و وقت گرانبهایی که برای ما میزارید ادا کنم و چه بهتر از این که روز به روز و قدم به قدم بیشتر رهنمودها ،درسهای شما رو تو زندگیم عملا ببینم و تمرین کنم مثل یه طفل نوپا حتما از تجربه هام و درسهایی که شما دادید و آموختم و به کار بردم و موفق شدم تو این تاپیک میگم تا کنار شما به بلوغ فکری لازم برسم و بتونم راهمو پیدا کنم .موفق پیروز و سربلند باشید.🙏

دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ ، ای هیچ برای هیچ برهیچ مپیچ

امروز ۹ ماه از اون روز می گذره و با افتخار میتونم بگم توی این ۹ ماه شاید ۲ یا ۳ بار با همسرم دعوامون شده باشه. راه دخالت خانواده ی همسرم که فقط یک طبقه با ما فاصله دارن برای همیشه بسته شد. زندگیم چارچوب و نظم پیدا کرد و مسائل خصوصیمون به بیرون درز نکرد. توهین ها، تحقیرها تمام شد. احترام خاص و ویژه ای توی خانواده ی همسرم پیدا کردم. محکم و مقتدر ایستادم. روی هدفها و برنامه ها و آرزوهام سرمایه گذاری کردم و براشون جنگیدم. خودمو از رقابت با خواهر همسر و بقیه ی آدما بیرون کشیدم. روابطمو با آدمهای بیرون تنظیم کردم و حداکثر وقتمو صرف خودم کردم. توی این ۹ ماه روزی نبوده که مطالعه نداشته باشم روزی نبوده که یه نکته ی تازه یاد نگیرم روزی نبوده که رشد نکرده باشم.


یکی از رموز موفقیتم این بود که هربار مشکلی برام پیش میومد نمی گفتم تقصیر همسرمه تقصیر مادرشه تقصیر فلانیه! می گفتم اشتباه من چی بود که این اتفاق افتاد! اگر من رفتارم درسته پس چرا رفتار همسرم درست نیست! خطای کار من کجاست! کجا برای خودم وقت کافی نذاشتم! کدوم بخش وجودمو نادیده گرفتم! کدوم باور سمی هنوز اصلاح نشده! چه راهی برای من هست!

خدارو شاکرم که اونقدر دوسم داشته که بهترینها رو توی مسیر زندگیم قرار داده.

بانو آرتمیس عزیزم اونقدر دوستت دارم که هر روز بهت فکر می کنم و برات دعای خیر می کنم. ممنونم که منو به خودم برگردوندی! ممنونم که بهم بهترین حس دنیا یعنی دوس داشتن خودمو هدیه کردی. استاد عزیزم امیدوارم دانشجوی موفقی براتون بوده باشم.

امروز ۹ ماه از اون روز می گذره و با افتخار میتونم بگم توی این ۹ ماه شاید ۲ یا ۳ بار با همسرم دعوامون ...

طناز جون خیلی برات خوشحالم، اینو از صمیم قلب میگم. در جریان مشکل شما در تاپیک قبل بودم. همسرتان الان با شما همراه هستند؟

بانو ارتمیس عزیز

کاش در مورد راه های شناخت همسر و خانواده شان قبل از ازدواج هم توضیح بدید. حرفهای شما خیلی روی من تاثیر  میذاره. مادر من گیر یک خانواده بشدت کینه ای، متعصب،  سیاست مدار و ظالم شده است. نمیخوام این اتفاق برای من هم بیفته. 

من متاسفانه بعد از هفده سال زندگی مشترکی که با باعشق ،گذشت،فداکاری و با وجود داشتن دوتا بچه داشتم مجبور شدم جدا شم شاید خیلی اذیت شدم و هنوز هم دارم اذیت میشم چون طلاق به خواسته خودم بوده هنوزم بعد سه سال زندگی جدا نتونستم رسما طلاق بگیرم اما باوجود همه مشکلات مالی احساسی و اجتماعی به شدت احساس غرور و قدرت میکنم شاید اوائل احساس میکردم شکست خوردم اما از زندگی که فقط من توش احساس گذشت و عشق و فداکاری داشتم و درمقابل فقط یه کوه یخ و بی احساس بود که من احمقانه میپرستیدمش خودمو کشیدم بیرون و الان فقط عشقم رو نثار آدمهایی میکنم که لیاقتش رو دارن  خودم که لایق ترینشووونم و درحقش سالها ظلم شد بچه هام که عاشقانه دوسشون دارم روابطم به شدت محدود و انتخاب شده است اهدافم کاملا مشخصه و واسه همه شون دارم تلاش میکنم و میجنگم و خدا رو شکر روز به روز موفق تر بودم و از وقتی که با بانو آرتمیس عزیزم دخترگرانبها و مانتراری گل آشنا شدم تونستم از اشتباهاتم درس بگیرم و نمیگم کاش زودتر میدونستم که شکست نمیخورد زندگیم به شدت اعتقاد دارم گذشته ها گذشته و من تلاش میکنم در روابط بعدیم اشتباه نکنم و دخترم رو درست تربیت کنم که اشتباه انتخاب نکنه و همچنین پسرم رو .ممنون و بازهم سپاسگزارم🙏

دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ ، ای هیچ برای هیچ برهیچ مپیچ
اول از همه بشین قشنگ به گذشته و روابط الان تون فکر کن ببین چی شد که به اینجا رسیدی! ؟ دوم قبول دارم ...

مرسی عزیزم

تو فوق العاده ای😍😍

حتما کارهایی ک گفتی میکنم خیییلی سخته ولی من میتونم .کاش درخواست دوستیمو قبول کنید تا اگ موردی پیش اومد ازتون راهنمایی بخوام.قول میدم زیاد مزاحمتون نشم.🙏

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز