2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 394853 بازدید | 1784 پست

سلام بانوی عزیزم.

خیلی ممنونم که اطلاعات فوق العاده مفیدتون را در اختیار همه قرار میدید. من دانشجوی یکی از رشته های خوب کشور هستم. در روابطم با دوستانم دچار مشکل هستم بخاطر تربیت خانوادگیم با همه صمیمی میشدم و همین باعث شد از احترامم کاسته بشه با اینکه همیشه جز ده بهترین کلاس هستم ولی دوستام جز در مواردی که به اطلاعات من نیاز داشته باشن در سایر موارد حتی گاهی به من سلام هم نمیدهند. چند روز طبق فرمایشات شما عمل کردم و متوجه شدم اونا خیلی دور و برم جمع شده اند ولی نمیخوام دوباره اون صمیمیت را ایجاد کنم، چون فکر میکنم فقط بر اساس اموزه های سخت گیرانه خانواده ام این بهم تلقین شده که باید با همه خوب باشم و از طرفی هم چون به مذهب پابندم و تا حالا فکر میکردم بهترین کار را میکنم تغیر رویه ندادم با اینکه وقتی به من بی محلی میکردن من پا پیش میگذاشتم برای برقراری ارتباط و فکر میکردم دارم بزرگواری میکنم و انسانیتم را نشون میدم ولی الان دیگه نمیخوام. مثلا وقتی بهم میگن کم حرف شدیا. چی بگم؟ چون همیشه زیاد حرف میزدم و همیشه من پا پیش میگذاشتم.

من با خواندن تاپیک های پر بار بانو ارتمیس عزیزم تونستم بر باورهای غلطی غلبه کنم که طی چندین سال منو اذیت کرده و انرژی منفی بهم وارد کرده.

راهکارهایی را از بانو یاد گرفتم که از پدر و مادر خودم نیاموختم و با اینکه میدونم درست هستند ولی جرات ندارم از افکار جدیدم دفاع کنم چون پدر و مادرم و مخصوصا پدرم نه تنها اینکه این رفتارها را درست نمیدانند بلکه بشدت مخالف خیلی از حرفهای بانوی عزیز هستند. ولی من یک ادم مستقل هستم و راه خودمو میرم. من به یک کشف جدیدی رسیدم شاید براتون جالب باشه. پدر من با اینکه خودش سرسختانه روی باور های خودش می ایسته و بقول خودش با همه خاکی  برخورد میکنه ولی اگر احساس کنه کسی بهش چپ نگاه کرده دفعه بعد حتی به طرف نگاه هم نمیکنه اما به من که میرسه میگه اگه دوست و رفیق نداشته باشی مشکل از خودته.

بانو ازتمیس عزیزم حالا اگه بنظرتون تجربیاتم مفیده بازهم میام و از صمیمیت های بیجای خودم، درسهایی که از این رفتار نا بجام گرفتم، عدم صمیمیت زن عمو و زن داییم و موفقیتهاشون و... میام براتون تعریف میکنم. 

ازینکه این دفعه به موقع دارم همراهیتون میکنم خیلی خوشحالم امیدوارم زودتر به تاپیک سر بزنید. 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من توی زندگی مشکلات زیادی کشیدم. پدر و مادرم اصلا با هم رابطه خوبی نداشتن. پدرم همیشه در جبهه مخالف مادرم بود و همیشه دنبال دوست دختر اونم علنی. الان هم تازه یکی دیگه را پیدا کرده یا باهاش بیرونه یا توی خونه پیام میده یا زنگ میزنه. پدرم فوق العاده با سیاسته، فوق العاده. مادرم طفلی از ده تا حرفی که میزنه فقط دو تا را تایید میکنه با  هشت تاش هم سرسختانه مخالفت میکنه حتی اگه درست باشه حتی اگه از نظر علمی ثابت شده باشه. حالا باز خوبه خیلی با من کاری نداره ولی مثلا اگه بفهمه به خانوادش کم محلی کردم حسابمو میرسه. میگه باید بری کفش خواهر و برادرم را گاهی تمیز کنی، ثواب داره. اگه بگم نه دعوا راه میندازه. خودشم میدونه سیاست داره. ما با خانواده پدرم در یک ساختمونیم. وقتی توی دورهمی های خانوادگی جمع هستیم از بس از بچگی گفتن خودتو نگیر، علمی حرف نزن و مسخرم کردن ( مثلا بخاطر رنگ پوست) دیگه منم خودمو زدم به بی خیالی و شوخی......کلا خیلی صمیمی هستیم. ولی همین عمه و عموهام انچنان در کنار اقوامشون خودشونو میگیرن و صمیمی نمیشن که ادم تعجب میکنه ولی نمیتونه چیزی هم بگه. 

بخاطر رنگ پوستم که گندمی روشنه خیلی توی خونه پدرم مادربزرگم و عمه و عموهام منو مسخره کردن که همه جا سعی میکردم دستهامو‌ قایم کنم و هر جا اسم رنگ پوست میامد ضربان قلبم میرفت بالا. حالا کدوم ادم عاقلی این چیز ها رو به بچه میگه. شاید بگید چرا اینقدر صمیمی شدین؟ به زور و اجبار پدرم. شاید بگین چرا مادرت طلاق نگرفت؟ دیدین که چقدر از بچگی منو مسخره میکردن و میخواستن من و همینطور مادرم در خدمتشان باشیم. 

مادرم از ترس اینکه من زیر ظلم و ستم اینها نمونم طلاق نگرفت و باعث شد من خیلی به درجات عالیی در زمینه تحصیل برسم. 

پدرمم شاید در دوران تحصیل خیلی حمایت چشمگیر نداشته باشه ولی اگه دکتر هم بره از من تعریف میکنه. برای همین هم با خودم گفتم باید رفتار درست را داشته باشم بالاخره میفهمند کارم درست بوده و بهم افتخار میکنن. 

بانو ارتمیس در تاپیک های قبل به مواردی مثل اینکه خانواده های ساده گیر خانواده های جنجالی میفتن و متن سازی و.... اشاره کردن که من به وضوح اینها را در زندگیم درک کردم. مادر بزرگ و عمه بنده استاد متن سازی هستند حتی اگه شده ناحق را حق جلوه بدن بر ضد عروس و خانواده عروس. البته مادر من  هم درین مدت بیکار ننشسته و بدون دانستن مقوله متن سازی بر علیه متن های اونها متن میساخته که البته خیلی زمان برد ولی تاثیر داشت.

من بچه بودم فکر میکردم زندگی همینه و کسی حریف خانواده پدریم نمیشه تا اینکه زن عموم وارد خانواده ما شد. سواد در حد دیپلم ولی با سیاسته. اول عموم را طرف خودش کرد. مثلا هر چی عموم میگفت، میگفت چشم. یکبار دعواشون شد سر یک چیز الکی عموم هم دعوا راه انداخت ولی زن عموم با این وجود انچنان همه چیو جمع و جور کرد که اصلا نفهمیدیم چی شد. نه گریه کرد نه شکایت نه چیزی فقط رسیدگی هاش را برای عموم زیاد کرد. اگه ناراحتیشو اعلان میکرد همه دخالت میکردن. 

خلاصه الان عموم همیشه هواشو داره با اون تربیت خانوادگی که زن را تحقیر میکردن پیش شوهر. اینم بگم خانواده زن عموم هم خیلی خیلی زبون چربی دارن و عموم را تحویل میگیرن و با اینکه در خیلی موارد به خانواده ما کم محلی میکنن و نمیان توی مراسم های ما ولی عموم باز هم میره خونشون. الان هم خانواده پدرم میدانند که نباید زیاد به عموم گیر بدن چون گیر زیادی باعث میشه عموم بره سمت اونها. اینم بگم زن عموم شده خیلی وقتها از خانوادش پیشش بد گفتن ولی هیچی نگفته ولی الان کسی جرات نداره ازشون بد بگه چون عموم سریع پشتش در میاد. اما از ما چی؟ هر چی از دهنشون در بیاد به شوخی میگن اگه مامانم گارد بگیره پدرم به شدت عصبانی میشه. البته الانها پدرمم وقتی عموم اینا را میبینه خیلی بهتر شده.

زن عموم با اینکه الان ده ساله ازدواج کرده ولی هنوز که هنوزه با کسی خیلی صمیمی نمیشه، غذا براش بفرستیم رو خیلی وقتها اگه دوست نداشته باشه میگه سیر بودیم نخوردیم، ولی اگه ما باشیم بخاطر اینکه ناراحت نشن میخوریم.

زن عموم با اینکه الان ده ساله ازدواج کرده ولی هنوز که هنوزه با کسی خیلی صمیمی نمیشه، غذا براش بفرستی ...

سلام عزیزم.مامانتون چه زندگی سختی تحمل کرده،زندگی توی یه ساختمون اونم با خانواده همسر خیلی سخته اگه شوهرتم مدل پدر شما باشه.این کابوس همشگی من هست.وقتی این موارد رو میبینم ناخوداگاه ترس بدنمو احاطه میکنه.البته من خودمم برادر دارم صد البته میدونم همینطور که پدر مادر خودم دوست دارن بچه هاشون دورشون باشن یا کنارهم زندگی کنن خانواده همسرامونم حق دارن.ولی وقتی همسر ادم بیش از حد حساس باشه روشون زوربگه واقعا سخته و شبیه مردن هر روزست.بعضی مرد ها انقدر ازنفرین پدر مادر و دعاشون ترسیدن که سمت افراط و تفریط میرن توی زندگی بین همسر و والدینشون تعادل رو اصلا بلد نیستن.و صدالبته زنشون رو موجودی مبینن که باز هم میشه به دست بیاد ولی مادر پدر نه!!!!خیلی دانایی میخواد تشخیص این قبیل مرد ها قبل ازدواج .من الان که فکر میکنم میبینم شوهرم تموم این نشونه ها رو داشت .حتی تا دو سال بعد ازدواج میگفت من از والدینم جدا نیستم ؛تا دعوتشون میکردم یه تعارف کوچو میکردم به مادرش که بفرما غذا بخور میگفت خونه خودمه شرم نمیکنم.میخورم.یا اولاش که سادگی بیش از حد منو فهمیدن علنامیگفت پسر خوشکلمو گرفتی.!حیف واقعا حیف عمرمون تلف بشه با این ماجرای های سخت و طاقت فرسا و جنگ بی حاصل که بخوایم نخوایم دامانمون رو میگیره!!!



سلام عزیزم.مامانتون چه زندگی سختی تحمل کرده،زندگی توی یه ساختمون اونم با خانواده همسر خیلی سخته اگه ...

سلام عزیزم.

حق با شماست، مادرم زندگی سختی را اونم بخاطر من تحمل کرده. چون از اول هر وقت خواست یا اعتراضی داشت پدرم میگفت طلاق. حتی گاهی به عموم هم یاد میده میگه بگو طلاق که حساب کار دستشون بیاد ولی عموم میگه من طلاق نمیدم. خیلی وقتها هم پدرم سر یک چیز الکی گیر میده به مادرم که مثلا گربه را دم حجله بکشه مثلا میگه نکنه دلتون میخواد ازین ساختمون برید، من که مامانمو ول نمیکنم، همیشه با مادرم هستم. خانه را هم بنام مادرش کرده با سیاست مادرش. پدرم همه حرفهای زندگی را به مادربزرگم میگفت و درس میگرفت، الان خبره ای شده برای خودش که به بقیه درس میده. مثلا مامانم میگه وقتی بچه بودی تا پدرت بهت محبت میکرد مادرش ناراحت میشد میگفت چرا به بچه های خواهرت محبت نمیکنی؟ پدرمم حرف گوش کن. منو ول میکرده میرفته سمت اونا. کلا در خرابی زندگی مادرم خانواده پدرم ۹۰ درصد سهم داشتن که البته خیلی روی بچه ها تاثیر بدی میگذاره. اگر پدری حامی زن و بچش نباشه و توی ریز ترین مسایل از مادرش مشورت بگیره و حتما هم به اون عمل کنه حتی اگه درست نباشه، زن و بچه را نابود میکنه. هر کاری عموم برای زنش میکنه را مادربزرگم لاپوشونی میکنه که مبادا پدر من باخبر بشه، چون خیلی از کارها را که نذاشت ما بکنیم اونها میکنن.

سلام به همگی

من با خوندن این تاپیک و تاپیک باورها که البته هنوز اولاشم خیلی ذهنم بهم ریخته 

البته از اون بهم ریختگی های خوب

ممنون بانو آرتمیس جان که یه تلنگر زدی به من مدیونتم

راستش من سالهاست از درس و تحصیل فاصله گرفتم خانه دار و بچه دار هستن اصلا از موقعیتی که الان دارم راضی نیستم دلم میخاد یه کاری انجام بدم برای رشد و پیشرفت خودم از این حالت منفعل در بیام


ولی راستش اصلا نمیدونم چه کاری


نمیدونم توی چی میتونم موفق باشم و به نتیجه برسم 

هر چی فکر میکنم چیزی به ذهنم نمیرسه اینکه چه کاری رو شروع کنم

میدونم این موصوع بی ربط هست ولی بانو آرتمیس جان توی چند تا پست گفتین که برای خودتون برنامه داشته باشید به دنبال آرزوها و اهداف خودتون باشید سر خودتونو شلوغ کنید تا فکرای منفی و بیهوده نکنید ولی من واقعا احساس میکنم فسیل شدم انگیزه و حوصله هیچ کاری رو ندارم و واقعا نمیدونم باید چیکار باید بکنم اونم با این وضعیت کرونا که کلاس هم نمیشه رفت

کلا آدمی هستم که پشتکار و انگیزه ندارم و فقط شاهد موفقیت‌های دیگران هستم و غبطه خوردن


سلام عزیزم. حق با شماست، مادرم زندگی سختی را اونم بخاطر من تحمل کرده. چون از اول هر وقت خواست یا اع ...

            می بخشین با ایموجی ها فضای تاپیکو منفی کردم   ولی واقعا ناراحت شدم.

تک تک کلمات این کامنت رو با تمام سلولهایم درک کرده  و  آه کشیدم و.......

عزیزم براتون متاسفم  ولی ای بسی خوشحالی است که شما در این خانواده عاقل و باشخصیت و فهمیده رشد کردین.

           می بخشین با ایموجی ها فضای تاپیکو منفی کردم &nb ...

سلام. ممنونم. 

خودم هم همین الان دارم گریه میکنم. پدرم سر هر چیز به مامانم بهانه میگیره. امشب سر یک چیز الکی با مامانم دعوا کرد گفت طلاقت میدم، از بچه هات محرومت میکنم و زن میگیرم چون تو جای یک زن دیگه را اشغال کردی. دل مادرم بخاطر خواهر برادر های کوچکم میسوزه و اینکه من بخاطر نگهداری از انها از درسم بمونم. من به مامانم پیشنهاد دادم طلاق بگیره حتی اگه من از درسم هم موندم.

با شناختی که از پدرم دارم همه را هم اجرا میکنه و نمیگذاره حتی اسم مادرمان را هم بیاریم. توی عمرم شاید بیش از صد بار اسم طلاق را اورده. فکر میکنه چون خرج و مخارج خوراک مامانم را میده و میذاره پیش بچه هاش باشه باید همه جوره خدمتگذار خودش و خانوادش باشه و صدایی ازش درنیاد.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز