2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 394830 بازدید | 1784 پست
ببين عزيزم بازم خودت بهشون رو دادي كه اين طوري گستاخانه باهات حرف مي زنن، من بهت پيشنهاد مي كنم حتما ...

دوست عزیز ممنون که جواب دادین . میدونی چیه مشکلم اینه اون ادم سمیه زندگیه من مجبورم هر روز پیشش باشم از همه ی امورم اطلاع داره مجبورم بهش سر بزنم زنگ بزنم اگه ازش دوری کنم فوری گزارش میده به شوهرش و من میشم ادم بده اخه همین ادم سمی عروسمونه منم عروس اونا 

بذارید از رفتارای زن داییم بگم که خیلی با سیاست عمل میکنه همه هم ازش راضین مشکلیم پیش بیاد همه مقصرو داییم میدونن. شاغله یه بچه هم داره هر هفته یکی دو روز میان خونه مادربزرگم اگه من باشم میگم به شوهرم نمیام معذبم هر روز که نمیشه مزاحم شد بچمون اذیت میکنه و.... یا وقت غذا درست کردن معذب میشدم اخمم میرفت تو هم برا شوهرم یا یه لیوان اب میخوردم کلی میگفتم ببخشید اذیت شدید ببخشید افتادی تو زحمت ببخشید شرمنده ارامشتونو گرفتم معذرت ما هر هفته میایم واقعا اینجورم من هااااا!!!!!!! 

حالا زن داییم مطلقا تو هیچچچچچ چیز دخالت نمیکنه خودشو طرف نمیکنه مطیع داییم نشون میده .همه دور هم میشینیم اصلا وارد بحث های ما نمیشه در حد پنج دقیقه میشینه پیشمون و بلند میشه خودشو با پسرش سرگرم میکنه . رو مبل میشینیم فقط کنار شوهرش میشینه . غدا خییییلی کم میخوره حجابشم اصلا رعایت نمیکنه ولی هیچکی بهش خورده نمیگیره . هیچ حرفی رو به خودش نمیگیره حرفارو با یه لبخند و خیییلی کوتاه جواب میده اصلا روت نمیشه ادامه بدی . کسی گله کنه پیشش میگه من که نبودم نمیتونم قضاوت کنم . شوهرشم بهش عصبانی بشه خودشو ناراحت نمیگیره یا اخم کنه و... مطلقا ۱۰ ساله ندیدم به شوهرش یا پسرش با صدای بلند یا تند یا با اخم صحبت کنه اراااامشو میشه از وجودش دید .اگه مثلا منو داییم بحثمون میشه میگه خودتون دایی خواهر زاده اید من دخالت نمیکنم با خنده . یا اگه داییم یه چیزی رو از ما مسخره کنه یا ایراد بگیره اونم میخنده ولی کسی ازش ایراد نمیگیره . البته شوهرشم خیلی هواشو داره عجیب غریب مدام دنبالشه مدام میبرش تفریح نطرشو میپرسه کاری میکنه اول به خانمش نگاه میکنه . اها زن داییم تو مسائل مادیم دخالت نمیکنه یعنی انگار براش مهم نیست شوهرش چطور خرج کنه ایراد نمیگیره از داییم ولی خودشم کم نمیذاره .

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

حالا رفتارای من !!!!!!!!!!!!!!!!!!

توجمع بلند نطرامو میگم اگه مخالفم بلند میگم . اگه شوهرم بی توجهی کنه یا کاری کنه نطر منو نپرسه اخمام میره تو هم و قهههر . بخاطر رضایت دیگران به بچم حرف میزنم . سر خرج کردن رستوران رفتن  خرید لباس  وووووو مدام کل کل میکنم (البته خالی نماند شوهرمن بسسسسیییییار ولخرجه قابل مقایسه نیستن اصلا اهل پس انداز نیست فقط ولللللللل خرجی ) مدام میپرسم ک۹ا میری کجا میای کی میری با کی . کی زنگ زد چی گفت چکار داشت . چرا اینو خریدی لز این که سه تا داشتیم از اون دو تا داشتیم نباید میخریدی و..... چرا به اون خواهرت اینقد احترام گذاشتی اونسری به من کم محلی کرد . من خونه فلان برادت نمیام چرا اونا نمیان چرا به دخترم احترام نذاشتن چرا چرا چرا 

اگه یکیشون به شوهرم بی احترامی کنه منم ناراحت میشم و گارد میگیرم . خلاصه کاری کردم همه تو کارامم دخالت میکنن از نطر خودم حجابم از همشون بهتره مخصوصا اینکه اون سر دنیام برم همینم ولی اونا کمتر البته خوبن ولی مدام از من ایراد میگیرن چرا زیر سارافنت کوتاست یا خیلی زشته ادم رژشو جوری بزنه مشخص باشه  یا مانتوت کوتاس ووووو...... 

سلام به بانو آرتمیس و دوستان. من چند روزه تاپیک هاتون رو پیدا کردم و در حال مطالعه هستم. من سه ماه ...

بانو آرتمیس عزیز میدونم که خودتون هم دغدغه بچه رو دارید و به خوبی درکم می کنید، محبت میکنید اگه تونستید منو راهنمایی کنید. حس میکنم انقدر من علاقه نشون دادم به بچه که شده نقطه ضعفم.. از طرفی نگران مشکلات باروری هستم و تاخیر رو جایز نمیدونم. ممنونم 

گفت آسان گیر برخود کارها کز روی طبع ‌/ سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش
خونواده شوهر من مادین ☹😁 البته بازم میگم همه چی شانسیه بخدا . ما که هر چیم میکنیم مادرش میگه شما با ...

این که شما رو رد جواب زد چون مشابه اینم منم....

فکر میکنم ما سیاست نداریم.بلد نیستیم خوبی هامون رو درست نشون بدیم.حرف منت گذاشتن نیست ها.....بلد نیستیم با حرف و لحن مون دیگران رو همراه خودمون کنیم(منظورم مجیزگویی نیست)مثلا همین فیلم مختار،ناریه مختار رو خییییلی دوست داره اما زبون درست و حسابی ای نداره،خودش میگه چون من رک هستم آدم بد هستم....

منم به این حرف رسیدم....تا حالا نمیدونم چرا فکر میکردم سیاست داشتن کار کثیف و بدی هست و پر از مکر.فکر میکردم اگه از کسی ناراحتم باااید ظاهر و باطنم یکی باشه...اگه کسی حرف اشتباهی میگه بااااید همونجا مخالفت کنم و .......

دارم دوباره رو باورهام کار میکنم تا بتونم تغییرشون بدم و به تبع اون رفتارم درست شه.میدونم کارسختی هست،ولی واقعا دارم اذیت میشم.شاید باید برای خودم اسم (تدبیر)رو جایگزین (سیاست)کنم....

ببخش عزیزم که پیام شما رو رد جواب زدم و بلند فکر کردم درباره رفتار خودم


اره دقیقا با نطرتون موافقم . منکه از سیاست بویی نبردم متاسفانه دقیقا منم فقط برام مهم بود بگم صداقت داره همه کار میکنم ولی با زبانم گند میزنم به همش در۱ورتیکه از ته قلبم دلسوزم و رضایت دارم این زبان زبان زبان . زبان سرخ سر سبز رو بر باد میدهد . پدرم همیشه این مثالو برا من میگه 

مثلا اگه مادر شوهر یا خواهر شوهر یا شوهرم بگن به مثلا هم عروست زنگ بزن تبریک یا تسلیت یا دعوت کن ویا هر چی چون زورم داره بفکرشن و اون به من احترام نذاشته زود از کوره در میرم که برا چی زنگ بزنم بعید میدونم زنگ بزنم یا برم و.... بعد یه لحظه ست هاااا میرم یا زنگ میزنم یا اون کارو به نحو احسن انجامش میدم ها به دو دلیل یک اینکه از عواقبش میترسم دو اینکه خودم شخصیتم اینه نمیتونم احترام نذارم

سلام عزیزم. این جمله ات خیلی جالب بود: من اون آدمی که میخوان نیستم متاسفانه! میشه این جمله رو جور ...

بانو جان با خوندن این پیامت کلی گریه کردم به حال خودم . که اینقدر ضعیفم . 😭 دلم میخواست منم مثل شما قوی باشم.. از عید تاالان دارم تاپیک قبلیتونو میخونم که خیر سرم‌تغییر کنم اما از خودم راضی نیستم .بعضی وقتا مثل الان از خودم متنفر میشم.عین بچه ایم ک تازه داره راه رفتنو یاد میگیره روزی صدبار میخورم زمین.روزی هزار بار تو خودم‌میشکنم..😭

منو شوهرم‌ک عاشق و شیفته هم بودیم الان داریم از هم سرد میشیم براحتی فقط و فقط هم سر خانواده بی فکر و مزاحم‌و آویزونش.تو ی پست گفتم ک خواهر شوهرم از اول زندگیم همه جوره مزاحمم بوده و الان هم اومده ک دوباره بمونه خونه من.چون اینجا خونه پدرشه کلا از خودش میدونه اینجا رو. کلید خونه رو داره راحت میره و میاد انگار ن انگار زن‌و شوهر جوون تو این خونه دارن زندگی میکنن.!

دفعه آخر ک رفتم خونه پدرشوهرم خودش و مادرش کااااامل بیمحلم‌ کردن منم دوباره باشوهرم بحثم شد  و اورد منو گذاشت خونه و ..

خواهرش برا اینکه حرص منو دربیاره میره تو اتاق .زنگ میزنه ب نامزدش یا به هرکی و بلند بلند میگ‌و میخنده قشنگ معلومه ک بزور و ازسر حرص داره اینکارا رو میکنه ..

شماره شو از تو گوشیم پاک کردم تا پروفایل و وضعیت های تیکه دارشو ک واسه عقده گشایی میذاشت نبینم.اما خودشو چیکار کنم‌ک همیشه جلو چشمم‌و تو زندگیمه؟؟؟

شوهرمو چیکار کنم ک رو خونوادش حساس شده و از من انتظار داره هررررهفته چندین روزشو با روی بااااز از خونوادش پذیرایی کنم و دم‌نزنم ؟؟!!😭

بیشتر از خودم حرصم میگیره ک نقطه ضعف دادم دستش و اجازه میدم حرصم بده.اینقد از دیدنش و بودنش و حضور همیشگیشون (نه تنها خودش بلکه کللل خانوادش) خسته شدم ک دیگ از شوهرمم سرد شدم و دیگ نمیتونم پیش اونا و یا کلا با شوهرم شاد باشم ..

چرا آخه باید کلید خونه ای که من دارم‌توش زندگی میکنم رو داشته باشن و من هم جرات نکنم ب شوهرم‌اعتراضی بکنم‌تا مبادا بیشتر حساس بشه!؟؟

من چیکار کنم..؟؟؟

ببخشید طولانی شد خیییلی دلم‌گرفته و بجز اینجا جایی رو برای درد دل ندارم..خواهش میکنم بانو و دوستان راهنماییم‌کنید.

عزیزم الان بیشتر از اینکه همسرت یا خواهرش تو رو اذیت کنن، خودت بیشتر داری خودت رو اذیت میکنی، درسته ...

مرسی دوست عزیزم‌ک وقت گذاشتی

الان شوهرم از من انتظار داره هروقت خونوادشو میبینم باهاشون بگم و بخندم و .. ولی من نه میتونم‌و نه اینو میخوام ک دوباره اشتباهات قبلیمو تکرار کنم و باخانوادش گرم بگیرم.چیکار کنم تا حساسیتش از بین بره و دست از سرم برداره؟؟! از طرفی دیگ نمیدونم با وجود ایننننننهمه حساسیتی ک پیداکرده بهش بگم ک خواهرش نباید کلید داشته باشه یا ن؟؟با خودم میگم یکی دوماه صبر کنی این میره ارزش نداره بخاطر این قضیه صحبت کنم باشوهرم ولی نمیدونم‌کار درست چیه .

میترسم روابطم باخونوادش همینقدر سرد و خراب باشه اونم بخواد ک با خانواده من مقابله ب مثل کنه..

بعد منظور از اینکه میگید عقب نکشم   چیه؟؟

سلام عزیزم واقعا بسیار حرف های خردمندانه ای زدید من هم همین اشتباه کردم اول مادرشوهرم که خیلی بی احترامی کرد و دوم پدرشوهرم که اعتماد کردم و خیلی اشتباه کردم فکر کردم چقدر خیرخواه و فهمیده است به حساب خودم باهاش درد ودل کردم تا به عنوان واسطه مشکلات من با مادرشوهرم حل کنه که اونم در سایه همین اشتباه من ،در حالتی که تا اون روز هیچ برخوردی نداشتیم اونم به شدت به من بی احترامی کرد و من بیشتر از لحاظ شخصیتی ضربه خوردم البته بهش گفتم که من به شما اعتماد داشتم و دیگه کاری باهاتون ندارم البته اینکه بی گناه و ناحق به خاطر بچم مجبور به عذر خواهی شدم داره هر روز بیشتر داغونم میکنه که نتونستم جوابشون بدم و با حالتی مظلومانه حتی عذر خواهی کردم چون مادرشوهرم همه قضایا رو بر علیه من جلوه داده بود و پیروز میدان شد خیلی ناراحتم

من به شخصه از همه شون اومدم بیرون، چون اعصابم نمیکشه رفتارهای دیگران رو در این محیط ها ببینم. پیام ه ...

سلام بانو جان دیروز با شوهرم بحثم شد سر جاری که اصلا بهم محل نمیدن ولی با این رفتارشون با من بازم شوهرم هواشونو داره.و من گفتم دلم نمیخواد هواشونو داشته باشی و باهاشون گرم بگیری چون اصلا برا من ارزشی قائل نیستن گفت تقصیر خودته از بس فتنه ای.دوست داری با همه دعوا کنی با اینکه شوهرم این همه خوبی و محبت بهشون داره ولی اونا برا ما هیچ ارزش و احترامی ندارن بخصوص برامن.هرچند اونا با من مشکل دارن و سعی کردم خوب باشم باهاشون تا منو ادمه بدی ندونن ولی از پارسال همه چی بعم ریخته ۴تا جاری دارم یکیشون که شوهرم به خاطر یه سردرد هزار بار احوالشو میپرسید قهره.۳تاشون اصلا محل نمیدن بغیراز سلام.بخدا اول خودشون مقصر بودن حالا من بدم و اون۴تا باهم بگو بخند دارن منو راه نمیدن یا وقتی سوالی میپرسم یا حرفی میزنم جوابمو نمیدن.همه هم منو مقصر میدونن

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز