بانو جان با خوندن این پیامت کلی گریه کردم به حال خودم . که اینقدر ضعیفم . 😭 دلم میخواست منم مثل شما قوی باشم.. از عید تاالان دارم تاپیک قبلیتونو میخونم که خیر سرمتغییر کنم اما از خودم راضی نیستم .بعضی وقتا مثل الان از خودم متنفر میشم.عین بچه ایم ک تازه داره راه رفتنو یاد میگیره روزی صدبار میخورم زمین.روزی هزار بار تو خودممیشکنم..😭
منو شوهرمک عاشق و شیفته هم بودیم الان داریم از هم سرد میشیم براحتی فقط و فقط هم سر خانواده بی فکر و مزاحمو آویزونش.تو ی پست گفتم ک خواهر شوهرم از اول زندگیم همه جوره مزاحمم بوده و الان هم اومده ک دوباره بمونه خونه من.چون اینجا خونه پدرشه کلا از خودش میدونه اینجا رو. کلید خونه رو داره راحت میره و میاد انگار ن انگار زنو شوهر جوون تو این خونه دارن زندگی میکنن.!
دفعه آخر ک رفتم خونه پدرشوهرم خودش و مادرش کااااامل بیمحلم کردن منم دوباره باشوهرم بحثم شد و اورد منو گذاشت خونه و ..
خواهرش برا اینکه حرص منو دربیاره میره تو اتاق .زنگ میزنه ب نامزدش یا به هرکی و بلند بلند میگو میخنده قشنگ معلومه ک بزور و ازسر حرص داره اینکارا رو میکنه ..
شماره شو از تو گوشیم پاک کردم تا پروفایل و وضعیت های تیکه دارشو ک واسه عقده گشایی میذاشت نبینم.اما خودشو چیکار کنمک همیشه جلو چشممو تو زندگیمه؟؟؟
شوهرمو چیکار کنم ک رو خونوادش حساس شده و از من انتظار داره هررررهفته چندین روزشو با روی بااااز از خونوادش پذیرایی کنم و دمنزنم ؟؟!!😭
بیشتر از خودم حرصم میگیره ک نقطه ضعف دادم دستش و اجازه میدم حرصم بده.اینقد از دیدنش و بودنش و حضور همیشگیشون (نه تنها خودش بلکه کللل خانوادش) خسته شدم ک دیگ از شوهرمم سرد شدم و دیگ نمیتونم پیش اونا و یا کلا با شوهرم شاد باشم ..
چرا آخه باید کلید خونه ای که من دارمتوش زندگی میکنم رو داشته باشن و من هم جرات نکنم ب شوهرماعتراضی بکنمتا مبادا بیشتر حساس بشه!؟؟
من چیکار کنم..؟؟؟
ببخشید طولانی شد خیییلی دلمگرفته و بجز اینجا جایی رو برای درد دل ندارم..خواهش میکنم بانو و دوستان راهنماییمکنید.