2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 376721 بازدید | 1784 پست
سلام دوستان. میدونی بیشتر ناراحتی دوستانی که با اقوام همسرشون یک جا میشینن چیه؟ اینه که کارهایی رو ک ...

اتفاقاکسی نمیگذاره!!!چون من یبارکه باشوهرم رفتم بیرون واونا خبرنداشتن سریع زنگ زدن به شوهرم که زنت کجاست !!هرجابرم باید به اوناگزارش بدم باکی رفتم !بنظرت تنهامیرفتم شهرستان خونه مامانم میگفتن باکسی فرارکردم لابد...

درتاریخ۹۹/۹/۹بهترین اتفاق زندگیم افتاد😍

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ببین، حالا که بحث پررویی اون هست، شما هم از همین راه مقابله کن باهاش. وقتی رفت حموم، بعد ده دقیقه بر ...

خونه ای ک درحال حاضر توش میشینیم مال پدرهمسرمه.😔روزی صدبار خودمو لعنت میکنم‌ک حاضر شدم بیام‌تو این خونه زندگی کنم.باخودم‌میگم کاش میرفتم یه زیر پله اجاره میکردم‌ولی اینجا نمیومدم..

ببین، حالا که بحث پررویی اون هست، شما هم از همین راه مقابله کن باهاش. وقتی رفت حموم، بعد ده دقیقه بر ...

مشکل اینجاس ک به شوهرم گله نمیکنه میره ب باباش میگ اونم خدا میدونه چطوری میگ.مثلا دوروز پیش من خونه نبودم بعد ک اومدم دیدم بدون هماهنگی باما یکی از اقوامشونو دعوت کرده بود خواهرشوهرم  و داشت شام درست میکرد. بهش گفتم چطور میتونی وقتی من خونه نیستم مهمون دعوت کنی.گفت فلانی اومد اینجا با بابام‌کار داشت(پدرشوهرمم اونروز اینجا بود) منم گفتم زشته بخواد این موقع شب شام‌نخورده بره بیرون.منم‌گفتم اگ زشت باشه هم برای من زشته نه تو !

بعد از این حرفم کللللا رفتار پدرشوهرم با من عوض شده دیگ جواب سلاممو بزور میده .اونموقه ک من این حرفو زدم‌پدرشوهرم نبود دختره رفته بهش رسونده اونم‌خدا میدونه چطوری و با چ لحنی!!!!

سلام دوستان گلم. ممنون ماهور جان. خوشحال شدم از خوندن پیامت. دوستان من یک لحظه اومدم یک چیزی بگم و ...

سلام بانو، اگه طرف جواب بده که بله میتونم دل بکنم، 

مثلا خانواده همسر یا خانواده خودمون مشکل سازن، آیا دل کندن و قطع رابطه باهاشون درسته؟

اگه نه قهر درسته؟اگه ممکنه این متنو بیشتر برامون باز کنید، مرسی

یا باید جواب حرفاشونو بدیم که جنگ ودرگیری و بی احترامی میشه و قهر

یا باید سکوت کنیم و فاصله بگیریم و قطع رابطه کنیم 


سلام دوستان گلم. ممنون ماهور جان. خوشحال شدم از خوندن پیامت. دوستان من یک لحظه اومدم یک چیزی بگم و ...


این جمله خیلی عالیه، دو سطره و یه کلمه جوابش


فکر کنید یه گلوله آتیش گرفتیم دستتون و آه و ناله میکنیم 

بهترین راه اینه مشتمون رو باز کنیم و اون گلوله آتیش رو رها کنیم و جراحت دستمون رو التیام بدیم


حالا اون گلوله آتیش میتونه یه آدم اشتباهی باشه یا همسری که ناسازگاره، یه دوست یا آشنای نااهل یا افکار و عقاید خودمون... 

این جمله خیلی عالیه، دو سطره و یه کلمه جوابش فکر کنید یه گلوله آتیش گرفتیم دستتون و آه و ناله می ...

ماهور عزیزم یه دنیا ازت ممنونم

حرفات همیشه منو به فکر وادار می کنه

دفعه ی قبل از من خواستین رفتارم با همسرم سرد و سنگین باشه راستش من زود وا دادم و گرم و صمیمی شدم 

نتیجه ش این شد که خیلی زود خودم آسیب دیدم و در معرض یه رفتار بد دیگه قرار گرفتم

ولی اینبار خیلی جدی گرفتم قضیه رو و تا الان عملکرد خوبی داشتم و اطمینان دارم اینبار هم توی مسیر رشدم موفقیت چشمگیری کسب خواهم کرد.

خوب دوستای عزیزم عزاداریهاتون قبول حق باشه

ان شاالله خدا بهترین رو سر راه زندگیتون قرار بده،چقدر دلم عزاداریها بی دغدغه سال‌های قبل رو میخاد، خدا کنه این ویروس لعنتی ریشه کن بشه و برگردیم به زندگی عادیمون


بریم طبق قولی که داده بودم دو مورد از اشتباهاتم رو در مورد صمیمیت بیش از حدم بگم امیدوارم به دردتون بخوره


راستی بابت غلط املایی یا نگارشی که گاها تو نوشته هام هست منو ببخشید


اشتباه اولم در مورد یکی از آشناهای نزدیک و درجه یکمه، 

رفت و آمد بیش از اندازه که مسببش خودشون بودن،ما هم که هیچوقت نه گفتن رو یاد نگرفته بودیم

از نظر من کلمه نه فقط برای دشمن واقعی که دشمنی ثابت شده بود باید به کار میرفت

واقعا بلد نبودم این کلمه رو،فکر کنید مثلا روزای تعطیل ما برای خودمون برنامه داشتیم، اینا اگه سرشون رو خوب از بالش برمی‌داشتن پیشنهاد مسافرت یا پیک نیک میدادن

سریع جمع و جور میکردیم و میرفتیم باهاشون، به این فکر نمی‌کردیم که خوب شما که میرید لااقل یکی دو روز زودتر اطلاع بدید

انگار باورشون شده بود همیشه در دسترسیم،یا مثلا علاقه زیادی به مهمون بازی داشتن، فوق العاده خوش خوراک بودن و واقعا اذیت میشدیم

تو مسافرت‌ها و پیک نیک ها اولین چیزی که تو اولویت بود خوردنی‌ها و غذاهای مضر و چرب و چیلی

بارها شده بود برای اینکه کم نیارم از پس انداز مون خرج کنم، یا متاسفانه تو یکی دو تا سفر طولانی و پشت سر هم طلا هم فروخته بودم برای اینکه کم نیارم

این روند حدود 8 سال ادامه داشت و ما کم کم داشتیم از رفتارهای اونا عاصی می‌شدیم اما چون اقوام درجه یک بودن سعی میکردیم بروز ندیم

بعد یه مدت که خیلی بهشون سرویس دادم دیدم نه انگار  دیگه باورشون شده خیلی مهمن

تو مسافرت‌ها سر نشستن تو کدوم قسمت پارک یا خوردن غذا تو کدوم رستوران با کوچکترین ابراز نظر ما اخم و تخم میکردن و خیلی رفتارای دیگه که خارج از حوصله اینجاست


کم کم به خودم اومدم و دیدم واقعا دیگه نمیتونم اونا رو همراهی کنم، من یه آدم درون‌گرام که خلوتهامو از دست داده بودم و برنامه هامو هر سری عقب مینداختم، از این رفت و آمد هم چیزی عایدم نمیشد به جز خستگی جسمی و روحی

یه مدت به خاطر دو سه مورد حماقتی که کرده بودن روابطم کم کردم ولی عذاب وجدان داشتم که چرا بهشون کم محلی میکنم

اونا هم ژست طلبکاری گرفته بودن، چون خدماتمو قطع کرده بودم ولی همچنان عذاب وجدان داشتم

بعدها فهمیدم دلیل اصلیش دوست نداشتن خودم بود، نمیتونم بگم مهر طلب بودم چون هیچوقت از آدما توقع متقابل نداشتم ولی دیگه برام سخت بود که احمق فرضم کنن

یه مدت گذشت و با تاپیک باورهای پرنسس به صورت اتفاقی آشنا شدم

اونوقتا خواننده خاموش بودم واوایل تاپیک بود

من عادت دارم کتابایی که میخونم برای خودم نت بردارم

طبق عادتم برای خودم هر روز نت برداری میکردم

یه جمله ای از پرنسس برام شروع یه زندگی جدید بود

نوشته بود خودمو دریغ کردم از آدمای سمی دور و برم

متاسفانه تا اون روز من از این میترسیدم که بهم بگن گوشه گیره یا هر انگ دیگه ای... 


کم کم شروع کردم رو خودم کار کردم، اینبار دیگه وقتی اشنامون ژست طلبکاری میگرفتن اصلا به روی خودم نمیاوردم فهمیده بودم که دارن با این رفتارشون منو کنترل میکنن

زندگی خودمو میکردم، بعدها همسرم یه حرفایی تو بحث یا درد دلامون گفت که خیلی برام سنگین بود

همسر آشنامون هر وقت با همسرم خلوت میکرده ذهنشو شستشو میداده علیه من و خانواده م


خوشبختانه همسرم از روی رفتارهای ایشون نیتش رو فهمیده بوده و فقط شنونده حرفاش بوده، این آدم ذاتش خرابه متاسفانه و من دیر متوجه شدم

باورم نمیشد کسی که اینقدر بهشون خوبی کرده بودم آنقدر دو رو باشن

اصلا به روشون نیاوردم ولی الان چند ساله فقط تو مناسبت‌ها میبینمشون و اتفاقا خیلی هم تحویلشون میگیرم


هنوزم گاهی پیشنهاد سفر میدن و ما همیشه بهشون میگیم اجازه بدین مشورت کنیم و پشت گوش میندازیم


چند هفته پیش این خانوم تو یه فرصت مناسب حرف رو کشوند به رفت و آمد خانوادگی که همسرم میگه کاش برگردیم به گذشته، جمله شو طوری گفت انگار از ته چاه میومد صداش، دیگه مثل قبل طلبکار نبود که چرا رفت و آمد نمیکنید


این حرکتش رو گذاشتم پای اینکه تو این سالها با کمک این تاپیکها واقعا عوض شدم


منم خیلی خونسرد حرف یکی از همکارام گفتم که در مورد کرونا گفته بود

گفتم به قول فلان خانوم که ایشونم میشناسدش دیگه هیچی مثل قبل نمیشه... 

سکوت کرد و دیگه ادامه نداد

فکر کنم آخرین باری بود که این حرف رو پیش کشید


ببینید دوستان اگه بخام در مورد شیطنت هاشون بگم یه کتاب میشه 

من چوب سادگیم خوردم و اینکه حد و مرز مون رو از همون روز اول حتی با افراد درجه یک هم داشته باشیم مگه اینکه خودشون رو ثابت کرده باشن


یادتون باشه خوبی زیاد باعث میشه مردم عادت کنن دیگه نمیدونن که جون میکنید و یه عده رفتارای زننده شون رو ندیده میگیرید تا روابط عادی بمونه



ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792