اسرار اشتباه تایپی
من به خاطر دخترم زیاد نمیتونم گوشی دستم بگیرم و تایپ کنم
الان چند روزه دنبال فرصت مناسب بود تا از اشتباهات اوایل زندگیم در مورد صمیمیت بیجا بگم
همون اوایل نامزدی فهمیدم که خانواده همسرم به شدت مادرسالاریه
بیچاره پدر شوهر مرحومم کارت بانکی هم دست مادر همسرم بود
طوری پسرا رو بار آورده بود که اصلا نتونن اسم زنشون رو تو جمع ببرن...
همسرم هم تابع همین قوانین بود
تو جمع خانواده ما و بیرون گرم بود
وقتی میرفتیم خونه شون میرفت جلوی تلویزیون مینشست و من پیش خانما
مطمعنم یه بارم تو خونه شون خلوت نکردیم تو نامزدی
حالا اشتباهات من
از همون روز اول با وجود اینکه اخلاق مادر و خواهر همسرم دستم اومده بود 99 درصد زمانهایی که خونه شون بودم شنونده خاطرات و حرفا و غیبتهاشون از فامیل و عروسا بودم در حالی که من خودم خیلی کم حرفم
اگه جرات و تجربه الانمو داشتم اولا همون کم رفتنم به خونه شون رو کمتر هم میکردم
میرفتم پیش همسرم منم خودمو مشغول تلویزیون میکردم
یا اصلا موقع وراجی شون به جای تایید پا میشدم میرفتم یه کار دیگه میکردم
ولی اون وقتا خیلی میترسیدم از عکس العملشون...
خام و نپخته بودم و 23 سالم بود
یه بار رفتم طرف سینک تفاله گیر ظرفشویی به قدری جرم داشت که باورم نمیشد همراه طرفا شستم و برق انداختم
مادر همسرم ذوق کرده بود و البته خجالت کشید
دیگه هر وقت میرفتم سمت طرفشویی هر چی ظرف کثیف بود تو دور و برشون جمع میکردن تو ظرفشویی که با هم بشوریم
اگه جرات الانمو داشتم یکی دو تا ظرف میشستم و میرفتم کنار
ولی امان از اون حسم که فقط میخاستم همه رو راضی نگه دارم
اگر چه تو سالهای اخیر دیگه اصلا میوه و چای هم نمیخورد که مجبور نشم ظرفا رو ببرم و بشورم
بیشتر خودمو با بچه ها سرگرم میکردم...
انقد سر به راه و آروم بودم که خواهر همسرم فیلم عروسیم 3 سال بعد همزمان با به دنیا اومدن پسرم بهم داد
دقیقا بعد سه سال که عقده هاش تموم شده بود
شاید میترسید من و همسرم با دیدن فیلم عروسیمون حالمون خوب بشه
یکی دوبار اوایل ازدواج همسرم سراغ فیلم عروسی رو گرفت خواهر شوهرم پشت گوش انداخت
دیگه نمیدونست که چقدر برام خاطره بد ساخته بودن از روز عروسیم
که خودم دلم نمیخواست اون صحنه ها رو ببینم، شاید 80 درصد فیلم رقص و شیرین کاریای خز خودش بود
البته اینم بگم فیلم به خاطر شرایط بد نگه داری کلا پاک شده بود چقدر دلم خنک شد...
اگه جرات و تجربه امروزم رو داشتم همون روزای بعد عروسی خیلی جدی سراغ فیلم رو میگرفتم، ولی بازم از عکس العملشون ترسیدم
مادر همسرم یه عادت خیلی بد داشت و داره
پشت سر آدما بدشونو میگه جلو روشون یه قربون صدقه ای میره که آدم شاخ درمیاره
خیلی این کارش رو مخم بود
این اواخر یه بار بهم سر قضیه اختلافشون با همسرم گفت تو عروسا همه تعریف تو رو میکنن
منم یه لحظه یاد اون کاراش افتادم و گفتم من نیازی به تعریف کسی ندارم بهتره خدا از آدم راضی باشه تا بقیه
البته محترمانه گفتم ولی یه لحظه کپ کرد
خواهر همسرم با جاری کوچیکم درگیری زیادی داشتن
دو سه بار مادر همسرم ما رو فرستاد پادرمیانی
منم خیلی آروم و خونسرد با همسر میرفتم خونه شون و حرفاشو گوش میدادم
اگه الانم بود همونجا محترمانه میگفتم به من ارتباطی نداره
ولی بازم میترسیدم از عکس العملشون...
ببینید دوستان اینا رو گفتم که بدونید منم اوایل زندگیم خیلی سر درگم بودم
درسته خیلی اهل مطالعه بودم ولی آگاه نبودم به این مسائل...
برای همین میگم حالا که شماها تو سن پایین حرفای آرتمیس رو خوندید نباید در جا بزنید و هی آزمون و خطا داشته باشید
در آخر اینم بگم اگر چه خیلی وقتا دلم سوخت و حرفی نزدم
ولی خدا حرفامو زده همیشه
قانون کارما کار خودشو کرده
بعد فوت غریبانه پدرشوهرم، مادر و خواهر همسرم خیلی منزوی شدن، با اینکه اخلاقشون همونه اما ترکشاشون دیگه بی ثمره برای اطرافیان
خواهر همسرم یه ازدواج هول هولکی کرد و خودش درگیره تو زندگیش
من خوشحال نیستم ولی عملکرد خودشه که اومده سراغش...
نشینید به امید اینکه آدما بعدا تنبیه بشن، بازم میگم من آگاه نبودم، حقتون رو از زندگی با صلح و آشتی بگیرید
یه تجربه خوب هم در مورد یکی از آشناهای نزدیک خودم در مورد صمیمیت دارم که بعدا تعریف میکنم براتون...