چه تاپیک خوبی استفاده کردم ممنونم استارترجان
البته افسردگی هم گرفتم
من معمولا آدم دیرجوشی هستم تک فرزندم با کسی ا تباط ندارم جز خانوادم
دوستای زیادی ندارم
ولی ولیییی علاقه زیادی به حرف زدن دارم هم با شوهرم هم با خانوادش
و راستش خانواده شوهرم اصلا عروس رو محرم نمیدونن همه کارا و ح فاشون یواشکی ولی من ساده احمق هرچی اونا بیشتر کناره میگیرن من بیشتر سمتشون میرم
خیلی دوست دا م توی جمعشون باشم
حتی از شوهرم مرب در موردشون میپرسم
هفته ای یکبار میریم خونه پدرشوهرم با اینکه همه ساکت و فیلم میبینن من همش دنبال شوخی کردن با بعصیاشونم
یه مدت برادرشوهرم و من سربه سر هم میزاشتیم
به مدت با پدرشوهرم
یه مدت با یکی از خواهرشوهرا صمیمی شده بودم
حدودا دوماهی هست که شوهر همون خواهرشوهر م بساط شوخی و سربسر گذاشتن با من باز کرده
میدونم اشتباهه و مشکل ساز میشه البته خدای نکرده نه اون قصد و نیت بدی داره ونه من
ولی راستش میترسم
این از همون سادگیم و تمایل به صمیمی شدن باهاشون نشات میگیره
بنظرتون کسی که ده سال باهاشون جک گفته و شوخی کرده و خندیده میتونه عوص بشه؟؟؟؟
در مقابل جاری دارم که با هیچکدوم صمیمی نمیشه و رفتارش دقیقا چیزی هست که شما الان گفتین
نمیدونم چرا من ازش یاد نگرفتم
مثلا من م تب توی گروه خانوادگیش ن جوک و کلیپ طنز میفرستم اون هیچی
نهایتا یه مطلب پزشکی بزاره
کلا سبک نوشتنش هم مثل نامه اداری هست توی گزوه
بعد من میگم و میخندم 😭😭
در جواب تبریک تولدی که اون برای کسی گذاشته توی گروه همیشه محترمانه و رسمی تشکر میکنن ولی برای من از لفظ آبجی و.... استفاده میکنن و به نوعی صمیمی
بنظرتون تغییر رفتار من صایع نیست در چنین شرایطی؟؟؟