2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 376547 بازدید | 1784 پست

سلام وای این تاپیک فوق‌العاده اس خواهش میکنم یکی از شما بانوی های زیرک و دوست داشتنی لایکم کنه، اینجا رو گم نکنم. آخ که من چقدر نیاز مند چنین جایی بود. 

من عاشق خودم هستم چون من معجزه ی خدام🥰😄😄😍خانمای عزیزازتون خواهش میکنم برای ارامش دل همه امون،شفای بیماران وعاقبت بخیریمون یه صلوات بفرستید🤗منم از خدا میخام بحق این ایام هرچی تو دلتونه زود زود براورده بشه🙏💐

لطفا لایک کنید منو🙏🏻🤗

من عاشق خودم هستم چون من معجزه ی خدام🥰😄😄😍خانمای عزیزازتون خواهش میکنم برای ارامش دل همه امون،شفای بیماران وعاقبت بخیریمون یه صلوات بفرستید🤗منم از خدا میخام بحق این ایام هرچی تو دلتونه زود زود براورده بشه🙏💐

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

سلام به همه دوستان و بانوآرتمیس عزیز من 15 سالمه و دوتا خواهر 9 و 3 ساله دارم با اینکه ادم برونگرا ...

سلام عزیزم.

ببین،صمیمیت،دوست داشتن و محبت کردن یکی از زیباترین حس هایی هست که هر انسانی بهش نیاز داره.

هر انسانی نیاز داره محبت کنه و محبت ببینه.

شما سنت یکم متفاوت هست از ما و هنوز توی بستر پرمهر خانواده هستی.

شاید صمیمیت ممنوع، در روابطتت با دوست هات به کارت بیاد.

اما توی اون سن، توی خانواده، باید محبت کنی و محبت ببینی.

مخصوصا وقتی پای خواهر و خانواده خودت در میونه. 

وقتی محبت میکنی به خواهرت، این هزینه نداره برات. این نیازهای عاطفیت رو پوشش میده.

محبت کردن رو باید از همین جا تمرین کنی توی زندگی.

سرت به کار خودت باشه، اما هوای خواهرات رو هم داشته باش. ببین چی دوست دارن، براشون بخر، باهاشون بازی کن.با بزرگتره آشپزی کن.

باهم ورزش کنید روزانه.

به حال و هواشون توجه کن.اگر یک موقع مشکلی دارن،اولین نفری باش که حال دلشون رو میپرسی و آماده کمک هستی.

ببین عزیزم، هر متنی که تولید میشه، مخاطب خاصی داره، همه نمی تونند مصرفش کنند.

اگر همه بیان و از متنی که مناسبشون نیست استفاده کنند،قطعا به مشکل میخورن.

مثلا کسی باشه که خانواده همسرش خیلی بافرهنگ و فهمیده هستند، این بیاد دیگه تصمیم بگیره سرد رفتار کنه و حرف نزنه، هم قدر داشته هاشو ندونسته، هم از مهر و محبت بقیه محروم میشه و هم دچار مشکل میشه.

دو تا تاپیک باورها و دوست داشتن خود،مخاطبش عام بود.

اما اینجا مخاطبش خاص هست.

به صورت پیش فرض،مخاطب این تاپیک خانم هایی هستند که ازدواج کردند و خیلی مهربون و باگذشت بودن و با همین رویکرد وارد زندگی مشترک شدند،اما گیر آدم هایی افتادند که هرچقدر توی ادب و اخلاقیات اوج بگیرن، توی چشم اونها حقیرتر و کوچیک تر میشن.

حرف های این تاپیک برای اونهاست. اینکه دیگه دیگران رو تحویل نگیرن، حرف نزنن، نزدیک نشن،صمیمی نشن.

باید از دسترس آدم های سطح پایین دور بمونی تا صاحب قدر و ارزش بشی.آدم های نادون، چیزی رو که دارن، قدر نمیدونن و فقط دنبال اونی هستند که ندارند. پس براشون نباش.

اما شرایط شما متفاوت هست. خواهر بزرگ، غیر از وظایف خواهری، حکم مادر رو هم داره.باید سرشار از محبت و عاطفه و عشق باشه (البته تا وقتی احترام میبینه،اگر نه با حفظ کمی فاصله). 

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
سلام عزیزم. ببین،صمیمیت،دوست داشتن و محبت کردن یکی از زیباترین حس هایی هست که هر انسانی بهش نیاز دا ...


سلام عزیزم خیلی ممنون از راهنماییتون

من مدل شخصیتم اینجوری هست، نه با استناد به این تاپیک

مسلما برای رابطه با همه نمیشه از یه نسخه استفاده کرد دیگه خواهر 9 ساله در برابر خانواده شوهر که هیچی😂 ولی خب من باید اینو میگفتم چون تاپیک حول محور روابط با خانواده شوهر هست و طبیعیه که برداشتی متفاوت از منظور من بشه

من کلا هم اینکه کسی زیاد بهم ابراز احساسات کنه و خیلی بهم نزدیک بشه اذیتم میکرده از بچگی هم اینکه ازم همچین انتظاری داشته باشن.

خواهرم دقیقا برعکس منه. اگه از یه حدی بیشتر صمیمی بشیم از من انتظار داره طبق تجربه و من واقعا اذیت میشم بخوام کارایی که دوست داره رو انجام بدم.

حالا شرایط جوری شده که من حس میکنم باید از موضع خودم کوتاه بیام به هرحال باید زمان صرف کنم برای افراد نزدیک زندگیم.میدونم که احترام و صمیمیتی که لازمه بینمون برقرار باشه بدون هزینه و رایگان نیست

بازم بابت وقتی که گذاشتید متشکرم از پیشنهادات خوبتون استفاده میکنم🧡

سلام عزیزم. ببین،صمیمیت،دوست داشتن و محبت کردن یکی از زیباترین حس هایی هست که هر انسانی بهش نیاز دا ...

بانو آرتمیس عزیزم من به راهنمایی شما خیلی نیاز دارم.

قبلا هم گفتم قراره ما توافقی جدا بشیم و وقتی همه ی کارهای محضر و دفترخونه رو انجام دادم و کارهای نهایی انجام گرفت، اونا اجازه ندادن من جهیزیمو بیارم و همسرم گفت حاضر نیستم جدا بشم. خیلی هم تلاش کرد. واسطه فرستاد که منو برگردونن، منم نپذیرفتم. حتی خودش همراه واسطه اومد خونه ی ما تا منو برگردونه ولی من نپذیرفتم و گفتم من یا برنمی گردم یا بازگشتم مشروطه! اونا هم شروط ما رو نپذیرفتن. یعنی قصد داره منو برگردونه ولی بی هیچ شرط و امتیازی! منم گفتم برنمی گردم.

دست به هر کاری زد. سعی کرد محبت کنه و دلمو به دست بیاره، واسطه فرستاد، فشار آورد، حتی تهدید هم کرد، الانم دو روزه سکوت کرده چون من در برابر همه ی این رفتارا فقط یه عکس العمل نشون دادم.

بانو جان ما دیگه قرار شده اقدام قانونی کنیم. به نظر شما ممکنه همه چی درست بشه؟ 

و بهترین شرط و شروطی که میشه گذاشت چی هست؟

بانو آرتمیس عزیزم من به راهنمایی شما خیلی نیاز دارم. قبلا هم گفتم قراره ما توافقی جدا بشیم و وقتی ه ...

سلام عزیزم.

بدون شرط برگشتن اشتباه محضه. 

شرایطتت میشه بدتر از زندگی قبلت.

شک نکن که بدتر میشه.

دیگه پرده ها هم پاره شده و هرکس به خودش اجازه هر حرف و جسارتی رو میده‌.

اگر واقعا از رفتارش پشیمون هست همسرت،باید هزینه کارهاش رو بده.

شرایط جدید این هست از نظر من:

۱.یک منزل جدید اجاره میشه، دور از خانواده همسر.

۲.روابط با خانواده همسر قطع میشه حداقل یک سال.نه شما میری، نه اونها اجازه دارن بیان، حتی حق تلفن زدن ندارن (تا بتونی خودت رو ترمیم کنی و به خودت بیای توی این یکسال و با رفتار جدیدی ظاهر بشی).

۳.خرج،مخارج و نفقه مشخص میشه و باید پرداخت بشه هر ماه.

۴.درآمدت مال خودت هست.

۵. همسرت از پدرت عذرخواهی میکنه.

۶.یک سال امتحانی زندگی می کنید، اگر رفتارش معقول بود ادامه میدید.

۷.توی این یک سال بچه دار نمیشید (اینو حتما بگو،چون ممکنه برای اینکه بخواد پات رو گیر زندگی کنه و شرایط رو رعایت نکنه،اصرار به بچه دار شدن بکنه).

۸.موارد خودت رو هم اضافه کن.

اگر قبول کرد برگرد،نگرد، ارزش نداره.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
منم میخواستم این سوال رو بپرسم  یکی از دوستام که خیلی باهاش صمیمی هستم برام از مشکلات زندگیش م ...

بانو جان میشه لطفا این سوال رو هم جواب بدین

این دوستمون روی سوال من ریپلای کرده،سوال منم میتونید ببینید


سلام بچه ها من تازه با این تاپیک آشنا شدم و دیدم همه دارن تجربه های زندگیشون ومیگن گفتم بزار منم بگم امیدوارم به درد تون بخوره،

اوایل ازدواجم بود منم بچه کم تجربه و بسیار ساده با این که فکر میکردم هفت خط عالمم ولی الان به گذشته فک میکنم میبینم چقدر بی سیاست و بی چاره بودم،یک از دلیلشم این بود که من نه مادری بالا سرم بود که یادم بده نه خودم بد ذات بودم که ذات دیگران رو بفهمم،

ولی گذشت زمان و با دیدن جاریها که چه سیاستی دارن وبا دیدن اطرافیان و بیشتر با تجربه همه رو بدست اوردم،

یکی از چیزایی که من از جاریهام یاد گرفتم که هر کدوم یه درسی بهم دارن

یک جاری بزرگه اصلا صمیمی نمیشد اصلا خودش رو تو هیچ یک از مسائل خانواده همسر دخالت نمی‌داد ،هیچ وقت خانواده شوهر و مثل خانواده خودش نمیدونست ،البته بسیار احترام دیگران رو داشت و فقط با ابهت وآهسته میومد ومیرفت نه صمیمی میشد ،نه دلسوزی میکرد،نه محتاج محبت بود ،نه کاری به کارشون داشت ،نه سنگ صبوری تو دوران سخت بود نه شریک شادیهاشون،نه از خودشو خانوادهش می‌گفت ،البته اگرم سوالی ازش میکردن جز خوبی خانواده وخواهراش وفامیلش چیزی نمیگفت،نه اهل پز دادن ،ولاف اومدن ،ولی همیشه جوری میپوشید ومیگشت که نیازی به پز دادن نبود توش،همه با نگاه بهش حسودی میکردن ،نیازی نبود ازخودش تعریف کنه،خیلی شیک و مجلسی دو سه هفته یه بار یه شام خونه مادر شوهر میومد ومیرفت،همه هم احترامش وداشتن،یعنی جوری رفتار میکرد که کسی دلیلی نداشت که بخواد بهش بی احترامی کنه.وخیلی با اعتماد به نفس بالا،که این اعتماد به نفس خیلی مهمه،

این جز شخصیش بود واقعا من خودم الان یه اتفاق برای خانواده همسرم میفته نمی توانم بی تفاوت باشم ،گاهی شاید نشون بدم که برام مهم نیست ولی از درون آشفتم فقط خودم خبر دارم از دلم،ولی جاری واقعا از ته دلش اصلا براش مهم نیست،به جهنم به یه ورشه، مثلا جاری دومیم که بی ادبترین کسی که دیدم هر کدوم از خانواده شوهر حداقل یه بار توسطش قهوه ای شدن ولی تا دلتون بخواد به این جاری بزرگه احترام میزاره از کو..ش میخوره و احساس میکنه که باهم خیلی صمیمی هستن ،البته این احساس خودشه جاری بزرگه اصلا این احساس نداره ،جاری دومی حتی یه بارم بچه سقط کرده بود به کسی جز جاری بزرگه نگفته بود چون احساس صمیمیت زیادی باهاش می‌کنه ،جاری بزرگه به مادرشوهرم گفته بود که سقط کرده  و مادر شوهرم به همه ،البته کسی به روی جاری دومیه نیاورد که دوست جونت همه جا رو پر کرده و اونم به خیالش فقط جاری بزرگه می‌دونه،مثلا تو خانواده شوهر حتی کسی جرات این که پشت سرش حتی غیبت بد کنه رو نداره،همه یه احترامی تو اعماقشون بهش دارن ،یا اگرم غیبت بشه یکی هست که سریع پشتش دربیاد.

که من این شخصیتشو دوست دارم ومن کم با هزار زحمت سعی کردم یه چیزایی ازش یاد بگیرم 

البته من یه تیکه از هر کدوم جاریهام که شخصیتشون وسیاستشون که بعد کلی فکر دیدم بهتره، برداشتم و الان راضیم 

توی پست بعدی از جاری دومی میگم

خدایا شکرت__یا مادرم فاطمه زهرا___یاحسین___یا مهدی ادرکنی __

بانو جان شما وقتی یکی از داشته هات بفهمه 

بهت بگه وااااای خوشبحاللللت چه شانسی داری 

 مثلا خونه خوبی داری بگه واااای خوشبحالت راحتی برا خودت 

دوستم فهمید گفت برو کیف کن برو حال کن من  بدبختم 

یه حس بدی میگیرم نمیدونم چی جواب بدم 

همش میگم نه اینجوریا نیست منم سختی کشیدم

دوست دارم بدونم شما همچین موقعی چی میگی  

وحالاشخصیت جاری دومی ،شخصیتی که اصلا چیزی به عنوان ادب و احترام گذاشتن توش معنی نداره ،یه آن اگر چیزی طبق خواستش نباشه و چیزی مزاحم زندگیش و راحتیش باشه باهاش کنار نمیاد و میزنه تو روت و ادب و احترام ومیزاره کنار،

ومن یه جورایی شخصیتشو دوست دارم ،بر عکس جاری بزرگه که بالا گفتم که خیلی محتاطانه   عمل می‌کنه ،این خیلی بی پرواست،وبا اعتماد به نفسی که سقفم دیگه سوراخ شده ،

وسیاست در همسر داری که تا دلتون بخواد شوهرش پشتشه واادعای عاشقی هر روز تو فضای مجازی قربونت صدقش بره،.

برعکس جاری بزرگه فوق العاده اهل خود نمایی وپز دادن ،وکاملا عقده ای وار ،خیلی از شخصیش که کاملا چیپ وخز  که من اصلا خوشم نمیاد ومیزارم کنار 

ولی این شخصیتو که دوست دارم بالا گفتم فوق العاده سیاست در شوهر داری که برادر شوهرم کاملا تو مشتشه روی حرفش حرف نمی زنه،

واین که اگر خانواده شوهرم کوچکترین بی احترامی بهش کنن ،دقیقا نشون میده یا با رفتارش یا با قهر یا با تو روشون زدن یا با قیافه گرفتن ،به هر حال نشون میده که ناراحت شده وبهش برخورده ،چون شوهرشم کاملا پشتش اگه قهر کنه یعنی شوهرشم حق حرف زدن با مادروخواهراشونداره،حق رفتن به خونه مادرشو نداره،

دقیقا خواهر شوهر و مادر شوهر به غلط کردم میندازه آشتی می‌کنه ،اگرم آشتی کنه خیلی ریلکس اصلا انگار که اتفاقی نیفتاده وموذب نیست ،

یا تو  جمع کسی بهش بی احترامی کنه سریع همون لحظه قشنگ طرف وقهوه ای می‌کنه ،وحرفشو رک میزنه

به همین دلیل خانواده شوهر جرات بد رفتاری وبی احترامی بهش رو اصلا ندارن و همیشه با این که کلی ازش دلشون پر چون با یه سلیته تمام عیار طرفن جلوش همیشه خفه هستن ،

با این که نه جهیزیه آنچنانی داشته ،نه قیافه ای انقد اعتماد به نفس داره که خودشو از همه سر می بینه،وهیچ وقت خودش وکمتر از کسی نمیبینه،وهمیشه هم دنبال پز دادن وفضای مجازی عکس گذاشتن که چشم بقیه رو در بیاره ،وخانوادشو خیلی خیلی بالا بردن که انگار فقط این پدر و مادر داره فقط این پدر و مادرش براش میمیرن،فقط این شوهر کرده فقط این شوهرش قربون صدقش می‌ره ،فقط این همه چیز داره،

یه خاطره نگید که جهیزیه اون به تو مربوط نیست ،می‌دونم خودم ،فقط تعریف میکنم که بدونید چقدر جواب حاضر و خود بزرگ بینه،

روز جهیزه بردن خواهر شوهرم که رفتیم برای اولین بار خونش داماد کل آشپز خونه رو کابینت زده بود ،به دلیل کمبود پول بودجه هود گذاشته بود برای بعد عروسی ،تا رفتیم داخل این جاری شروع کرد،

 پس هود کو چرا هود نزده چرا آشپز خونه رو از ریخت انداخته واینا ،مادر شوهرم با لحنی کاملا دلسوزانه برگشت گفت دستش خالی بوده ونداشته،برای این کابینت ها هم چک داده،نباید که همه چیزشون ازهمین الان کامل باشه کم کم خودشون میخرن بعد تموم شدن قسطاشون،مگه شماها اول زندگیتون چی داشتین کم کم خریدین خونه هاتون  وبزرگ کردید وسایلتون وعوض کردید تکمیل شدید (منظور مادر شوهر به همه عروساش بود)اون لحظه منه خنک که جهیزیم از همشون کامل تر و بهترین بود داشتم این حرفشو تایید میکردم با تکون دادن سر ،

یهو این جاری با قیافه حق به جانب و اخمو وبلند برگشت گفت ،وا من که همه چیز آورده بودم و وسایلم کامل بود ،تا آخر چیدن جاهازم رفت تو قیافه حتی یه استکان جا به جا نکرد هی به مامانش خواهراش زنگ میزد و باهاشون هر هر کر کر میکرد و با گوشی ور میرفت،

من اوایل انقد ساده بودم که رفتار اینارو سیاستشون می‌دیدم میگفتم چقدر بد جنس وبد ذاتن ومن چقدر مهربونم ولی به مرور زمان دیدم عزت واحترامی که به اینا گذاشته میشه ومن یک سوم اونا رو ندارم  وهمش با رفتاراشون دارن غرورم ومیشکنن خوردم میکنن ،نه تنها اونا بد جنس نبودن قشنگ خانواده شوهر و شناخته بودن و رفتار کردن باهاشون وبلد بودن نه مثل من ساده خدا زده.

پست بعدی رفتارهاوذشخصیت خودم اگه خوابم نگیره

خدایا شکرت__یا مادرم فاطمه زهرا___یاحسین___یا مهدی ادرکنی __

وحالا رفتار بچگانه وساده خودم که نه از سیاست نه از شوهر داری ونه از احترام خریدن بویی نبرده بودم،

واین که نه مادرو خانواده وداسوزی که بهم یاد  بده ونه شوهری که پشتم باشه وازم حمایت کنه ،و نه سیاستی که من نداشتم،زبون داشتم زرنگ بودم ،نه که لال باشم ،وای بلد نبودم،

سال ۸۶ازدواج کردم


وقتی ازدواج کردم چندتا زمین از مادرم فوت کرده بود بهم به ارثیه رسیده بود اونم از پدرش که فوت کرده بود گرفته بود ،


نمیگم پدر  همه چیز داد بهم، نه ، به جز یه جهیزیه ساده وبونجول چیزی نصیبم نشد ازش ، 

تاپیک ودرمورد نامادری  بی سیاستی من حتی در رفتار با پدرم و که الان نامادری بگه نخود سیاه بده من پیش پدر بدم ونامادری بگه نخود سیاه خوبه من خوبم و بعدا میزنم شاید چند روز دیگه، البته اینم اینجا بگم من هیچ وقت با پدر ونامادریم زندگی نکردم و همیشه پیش مادر بزرگم بودم که بعد ازدواج من فوت کرد .

 یه تیکه از زمین مادرمو فروختم باهاش کلی وسایل شیک خوب خریدم .و یه تیکه دیگه از زمین وفروختم باپولش تیکه دیگه زمین که باقی مونده بوده یه خونه ساختم که در زمان خودش تو خانواده شوهرم وجاریهام که اون موقع همه مستاجر بودن ویلایی بود برای خودش،البته کمکهای مادر بزرگم هم بی تاثیر نبود کلی کمک مالی کرد بهم.

یه تیکه باز از زمین مادرم موند دست دایی هام که بهم ندادن در واقع حقمو خوردن (جریان این زمین و براتون تعریف میکنم که مادر شوهرم چه تیکه های که ارثیتو کشیدن بالا به من روا نکرده) بعد از ازدواجم کلی از طلاهامو فروختم یه ماشین صفر اون زمان قسطی برداشتم که شوهرم قسطاشو با کار کردن داد ،هیچ کدوم از طلا هارو نه شوهرم خریده بود نه فامیل وخانوادش ،کلشو فامیل خودم بهم برای عروسی کادو داده بودن ، عروسی که خانواده شوهر با کلی منت سر کوفت ودعوا تیکه لطف کرده بودن برام گرفته بودن

ومن بی سیاست هر چی داشتم به پای شوهری که یه زره برام ارزش قائل نبود گذاشتم (بچه ها من الان اینجا دارم پشت شوهرم بد میگم الان واقعا این نیست یه آدم دیگه شده که جونشم به خاطرم میده لطفا بهش فهش ندید)

رفتیم تو خونه ای که من ساخته بودم زندگی کردیم (البته ما هنوزم نتونستیم صاحب خونه بشیم فقط خونه رو تونستیم عوض کنیم رفتیم چندتا محله بالا شهرتر خونه خریدم با پول همون خونه فقط یه مقدار گذاشتن روش)

حالا با این همه بازم من آنقدر بی عرضه بودم هیچ وجه یه بار به روی شوهرم وخانوادش نیاوردم که این همه زمین خونه وطلاهامو سر این زندگی گذاشتم ،اونا خدا می‌دونه چقدر منت یه عروسی ساده رو تو سر من گذاشتن ،یه بار نشد دهن وا کنم بگم من خونه آوردم من بهترین جهیزیه رو آوردم من ماشین خریدم با این همه نمی‌خواستند یه عروسی برام بگیرید و خنک خنک زل میزدم بهشون جاری دومیم به خاطر این که من خونه ماشین جهیزیه خوب داشتم ،به شدت بهم حسادت میکردم ،خدا می‌دونه برای این که ثابت کنه از من بهتر چه کارا که سرم در نیورد وچکارا و چه تیکه وچه فیس و افاده ها برام نکرد.


بزرگترین اشتباهم این بود که خودم خانواده ای نداشتم وخانواده همسرم مثل خانواده خودم می‌دیدم از ته دل براشون دلسوزی میکردم ،کمک میکردم هر چی میگفتن می‌گذشتم. مادر نداشتم و مادر شوهرم رو مثل مادر خودم میدونستم 

حتی روزایی بود که از شوهرم کتک می‌خورم ولی جایی نداشتم برم یه زره از فضا دور باشم ،خدا نکنه کوچکترین اشتباهی میکردم ،سریع میزدن تو سرم وازم جواب میخواستم منم که لال و شوهری که میدونست من مقصر نیستم ولی باز پشت خانواده خودش بود،یه وقت بهشون بی احترامی نشه ،احترامی که لایقش نبودن با من یه دختر بچه یتیم چه کارا نکردن که همیشه واگذارشون کردم به خدا ،که بعد سالها همشون یکی یکی چوبشو خوردن.

برای شوهرم که اصلا مهم نبودم نمی دونم چرا هنوزم دلیلشو نفهمیدم ،شوهرم الان میگه اون زمان بچه بودم ونمیفهمیدم متوجه نبودم زن یعنی چی وزندگی یعنی چی ،فکر می کردم خانوادم بد هم باشند باز خانوادم واز همه کس برام مهمترن


البته من بد رفتاری های شوهرم رو برای احدی تعریف نمی‌کردم ونمیگفتم حتی مادر خواهر خودش فکر میکردن که خیلی تو خونه با هم خوبیم وهیچ مشکلی نداریم وخیلی دوسم داره،


خانواده همسرم در کل آدامی بدی نیستن فقط یه نکته ای که من از اولش نمی فهمیدم ولی جاریهام قشنگ فهمیدن ضعیف کشن و باید جلوشو شیش متر زبون وحامی داشته باشی وگرنه لهت میکنن حتی اگر جونتم براشون بدی،ومنم که دنبال محبت بودم نه احترام

یادمه حامله شده بودم به شدت از زایمان طبیعی می ترسیدم چه شبایی که از ترس زایمان گریه نکردم ولی شوهرم نذاشت سزارین کنم مادرش بدتر که فقط طبیعی، نه که بگن برای خودت بهتره ،دلشون نمیومد خرج کنن نه که نداشته باشن نه 

دلشون نمیومد برای من خرج کنن،دو سه تا النگو برام مونده بود میخواستم برم بفروشم سزارین کنم بازم شوهرم نذاشت ،من رفتم بیمارستان دولتی کثیف طبیعی زایمان کردم خدا رو صد هزار مرتبه شکر که زایمانم از آب خوردن برام راحت تر بود (خدا این مواقع خودشو نشون میده)

مثلا اگه سر یه مسئله ی با همون جاری سلیته یه چیزی بهم می‌گفت دقیقا مقصر اون بود من برای جاری قیافه  می‌گرفتم ،مادر شوهرم میومد منو بار تیکه و فهش میکرد که رفتار بلد نیستی تو جمع وبی ادبی جواب سلامش و نمی‌دی این حرفا حال بیا ثابت کن مقصر اون بود ،اصلا اون مقصر بودخودشونم میدونستن مگه جرات داشتن بهش چیزی بگن ،بامن قهر میکردن ومنو فهش بارون میکردن.









خدایا شکرت__یا مادرم فاطمه زهرا___یاحسین___یا مهدی ادرکنی __

یه بار دختر عموم که بهترین دوستم بود برگشت بهم گفت که خواهر شوهرت دوست پسر داره وبا فلانی دوسته ،من آنچنان دفاعی کردم آنچنان جنجالی درست کردم که دیگه دوستم باهم قهر کرد بعد ۱۰سال هنوز باهام حرف نمیزنه،انقد بدبخت بودم بهترین دوستمو به خاطر خواهرشوهری که کلی عذابم داده بود از دست دادم.

خلاصه انقد سختی کشیدم اوایل زندگی که الان دارم تعریف میکنم نه توانی دارم ونایی برای مرورشون اشکم امانم نمیده

نمی‌دونم کجا به خودم اومدم خدا کجا دستم وگرفت،رفتار های جاریهامو دیدم که چقدر با سیاستن من چقدر ساده ،چرا فکر میکنم مادر شوهر مادرمه ومنم دخترش ،

تمرکزموگذاشتم رو زندگیم انقدر رو شوهرم رو خودم کارکردم

دیگه دنبال محبت نبودم ،احترام میذاشتن میدیدن،نمیذاشتم من محلشون نمی‌دادم ، برای جاری دومی مثل خودش سلیته میشدم ،دقیقا جوری رفتار کردم که دیگه الان جرات نمیکنن بگن بالای چشمت ابرو

برای خودم استه میرم ومیام کاری بهشون ندارم جرات بی احترامی هم ندارن ،دیگه الان به شدت شوهرم پشته وجونشم برای زندگیمون میده

بعد تولد بچه دومم شوهرم کلا یه آدم دیگه شد فقط تو قیافه آدم قبلی ،به قول خودش دیگه هر دومون بزرگ شدیم ومیدونیم هیچ کس مهمتر از خودمون وبچه هامو برامون نیست

خودشم گاهی تعریف میکنه از آزارهای مادرش تیکه هاش در امان نبوده ولی بازم از سادگی پشت اونا بوده

خدارو شکر. الان زنیم با اعتماد به نفس که نمی دونم از راه درست بوده یا غلط 

ولی دیگه دنبال محبت نیستم و فقط دنبال احترامم 


خدایا شکرت__یا مادرم فاطمه زهرا___یاحسین___یا مهدی ادرکنی __

سلام بانو آرتمیس، مثل همه زندگی خوبی نداشتم .ادم ساده و بی زبونی بودم. ...چند بار از خونه بیرون کردن ...

جاااااااااانم عزیزم !

باهات همدلی می کنم

اینجا بهترین راهی است که پا گذاشتی برای تولد دوباره ات  و آرامش خودت و زندگیت

انشااله راه درست رو انتخاب کنی

خوشبخت باشی


ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792