ببین عزیزم، هیچ وقت به مرد چیزی رو مستقیم یاد نده. چون بلافاصله میفهمه و برخلافش عمل میکنه.
آموزش باید خیلی نرم، مختصر، جذاب و کوتاه باشه.
یک جوری که انگار خودت هم نمیدونستی.
مثلا برو اینجوری بگو:
میدونی امروز دوستم چی میگفت؟
میگفت با خانواده شوهرش دچار مشکل شدن شدیدا.
اون دوست دیگه ام برگشت گفت من هیچ وقت با خانواده همسرم مشکل ندارم. چون با فاصله و با احترام ازشون هستم.
شور هیچی رو در نمیارم.
الکی اونجا نمیرم، اما دوستشون دارم. به احترامشون کم میرم که روابطمون خوب بمونه.
روابط خوب باشه تا اگه فردا مشکلی داشتیم بتونیم به هم کمک کنیم، نه اینکه رابطه رو با رفت و آمد زیاد و درگیری خراب کرده باشیم.
بگو نمیدونم، واقعا موندم کدوم روش درسته، باید فکر کنم بهش.
بعد هم اضافه کن ما آدم های نسل جدید، چالش های جدیدی هم جلوی پامون هست و باید به همه مسائل فکر کنیم و غریزی از روی نسل های پیش رفتارهارو تکرار نکنیم.
دوست دارم برای هر کاریم یک فکری پشتش داشته باشم.
چند بار به این روش بحث های مختلفی رو پیش بکش و کم کم این چالش و فکر رو هم توی ذهن اون بیدار کن.
بگذار ببینه که تو قصدت تحمیل نیست، بلکه دنبال کار درستی در راستای رسیدن به اهداف بلند مدت زندگی.
اینجوری کم کم رشد بده همسرت رو.
تعجب می کنم از برخی دوستان که متن سازی رو با شستشوی مغزی اشتباه میگیرن. شستشوی مغزی یک واژه منفی هست. به این معنی که فارغ از درست یا غلط بودن اندیشه ای، داریم به زور به خورد کسی می دیم در راستای اهداف پلید.
اما متن سازی، مطرح کردن یک ایدئولوژی درست و انسانی هست و مطرح کردنش برای افرادی که تولید کننده نیستند خودشون. فقط مصرف کننده هستند. که ببینند این ایده هم در زندگی میتونه مطرح و عمل بشه. شما میتونید در نقش یک تولید کننده متن خوب، به عنوان یک انسان دانا، جهت زندگی تون رو به سمت رشد و تعالی اعضای خونه پیش ببرید.
شستشوی مغزی شاید شبیه کارهای برخی از مادرها و خواهرهای همسر باشه که مدام میگن پرروش نکن، روش نده، بیخود کرده، بیا آدمش کنیم، بیا درستش کنیم، حالا یاد میدم به داداشم، حالا خبرش میکنم، حالا... .