2777
2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 376630 بازدید | 1784 پست
من بیشترین ضربه هارو از جاری خوردم.چون شوهرم دوست داشت همه باهم دوست و عزیز هم باشن ولی بیخبر از این ...

به نظر من هنوز شوهرت جذب نشده ، اول شوهرتو جذب کن ، خود به خود بقیه مشکلات حل میشه، حسن نیت رو به هر روشی که شرایطش رو داری به شوهرت نشون بده 

مثلا من یادمه اوایل ازدواجمون مامانم اینا قرار بود بیان خونمون شب قبلش به شوهرم گفتم فالوده بستنی بخره از قضا همون شب مادرش اینا اومد ی سر خونمون، منم فالوده بستنی رو آوردم برای اونا، همسرم گفت که اینو که برای مادرت اینا گرفتیم منم گفتم عیبی نداره دوباره می گیریم،  شوهرم خیلی خوشش اومد ، همین نکته های ظریف و کوچولو با هم دیگه نتیجه بزرگی داره، پس فردا ی موقع موردی پیش بیاد حرفی بزنید می دونه که واقعا حرفتون حقه و بهونه گیری نیست

واجعل قلبی واثقا بما عندک
خیلی بستگی داره به میزان درک و شعور طرف مقابل ..من مادرم با خانواده بابام عالی هستن من هرگز پیش زمین ...


شما تاپیک رو با دقت نخوندید و فقط عنوان تاپیک رو دیدید، چون بانو تا حالا چند بار به این پست ها پاسخ دادن ، اگه حداقل پست های بانو رو می خوندید همچین پستی رو ثبت نمی کردید.

واجعل قلبی واثقا بما عندک

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

به نظر من هنوز شوهرت جذب نشده ، اول شوهرتو جذب کن ، خود به خود بقیه مشکلات حل میشه، حسن نیت رو به هر ...

فدات شم درخشنده جان ایشاالله همیشه بدرخشی.جای حرفات خالیه توهم بیشتر بیا اینجا.باشه سعی میکنم 

🚫لطفا اینقدلایک نکنید🚫کامنت بزارید😁

منم یه مدت بود با جاریم به مشکل بر خورده بودم فکر میکردم خیلی پرتوقع هست و به خاطر رفتار خوبی که خانواده همسرم بامن دارن و مشکلاتی که با او دارن حسادت میکنه یه چند باری پیش خانواده شوهر ازم حرف برد ( همه اینا بود) ولی منم مشکلاتی داشتم من تو سن کم ازدواج کردم و خیلی روابط اجتماعی  پایین بود و خودم از نظر روانشناسی به کمک احتیاج داشتم( به خاطر شرایطم تو خونه پدریم) واین ها باعث میشد او فکر کنه من دارم به او بی احترامی میکنم در صورتی که من اصلا نیت بدی نداشتم و از روی سادگی اون کار ها را میکردم

من آرزو دارم که زنان نه بر مردان،بلکه بر خودشان قدرت داشته باشند.

حالا او تو جمع باهام خوب و تو تنهایی بهم بی توجه هست.

قبلا خیلی اذیت میشدم ولی با خوندن این تاپیک فهمیدم او داره جواب بی احترامی که فکر میکنه بهش کردم میده

دراصل او داره کاری میکنه که باید بکنه.خوب منم کار خودم میکنم سرم با بچه ها گرم میکنم که بقیه بهم نگن تو چرا باهاش صمیمی نیستی توی جمع یا از برادر شوهرم حالش میپرسم.و خیلی کارهای دیگه که تو این تاپیک یاد گرفتم 

من آرزو دارم که زنان نه بر مردان،بلکه بر خودشان قدرت داشته باشند.

و حرفی که میخوام بگم اینه که گاهی باید مشکلمون را رها کنیم ولش کنیم من فکر میکنم بعضی از ما دو دستی چسبیدیم به مشکلات

منتظر یه چیز خاص هستیم نمیدونم چی یه چیزی که ما روخلاص کنه 

من آرزو دارم که زنان نه بر مردان،بلکه بر خودشان قدرت داشته باشند.
حالا او تو جمع باهام خوب و تو تنهایی بهم بی توجه هست. قبلا خیلی اذیت میشدم ولی با خوندن این تاپیک ف ...

حال جاریتو از بردارشوهر میپرسی؟منم همین مشکلاتو دارم با جاریم تو تنهای بهم محل نمیده حتی وقتی سوال میپرسم جوابمو نمیده.منم خیلی عذاب میکشیدم از کاراش یعنی اون فقط میخواست عذابم بده منم الان بی توجو شدم برام مهم نیست منم تو تنهای انگار نیست وجود نداره .

🚫لطفا اینقدلایک نکنید🚫کامنت بزارید😁
حال جاریتو از بردارشوهر میپرسی؟منم همین مشکلاتو دارم با جاریم تو تنهای بهم محل نمیده حتی وقتی سوال م ...

نمیخوام روند تاپیک بهم بزنم بهتون درخواست دوستی میدم لطفا قبول کنید

من آرزو دارم که زنان نه بر مردان،بلکه بر خودشان قدرت داشته باشند.

بانو آرتمیس لطفا راهنماییم کنید...من از چند روز قبل برنامه ریخته بودم جمعه ناهار و شام خونه مادرم برم چون کلا هفته ای یه بار میرم اونجا ..خونم نزدیک به خونه مادر شوهر هست و گاها وسط هفته ناهار یا شام اونجا میریم...الان همسرم اومده میگه برنامه آن روز عوض کن برادرم جمعه خونه مادرم میاد می‌خوام برادر زاده ام رو ببینم...در صورتی که برادر شوهر و خانومش این هفته طبق برنامه خودشون پیش رفتن و همسر برادرشوهرچند روز خونه مادرش مونده و برادر شوهر هم تفریحاتش رو تا عصر جمعه برنامه ریزی کرده و جمعه میخواد بیاد خونه مادر شوهر ...من باید چیکار کنم بایدبه  حرف شوهر برنامه ام رو تغییر بدم ...واقعا دلم نمی‌خواهد اینکار رو بکنم روال زندگی من با اونا فرق داره و این ناراحتم می‌کنه که من باید خودمو با برنامه اونا هماهنگ کنم در صورتی که کل هفته منتظر این روز بودم...راهنماییم کنید چجوری همسرم رو راضی کنم و  یکم با هم بحث داشتیم؟؟

خیلی بستگی داره به میزان درک و شعور طرف مقابل ..من مادرم با خانواده بابام عالی هستن من هرگز پیش زمین ...

دوست عزیز شما خودت مثال مجسم عدم صمیمیت هستی.

1.رازهامو به مادرم نمیگم

2.به مادرشوهرم گله شوهرم رو نمیکنم.

3.من حتی به مادرشوهرم مامان نمیگم.

4.آدم ها باید کنترل رفتارشون رو یاد بگیرن و تعادل داشته باشن.

اینها دقیقا همون چیزهایی هست که ما داریم اینجا میگیم.

شما میدونی خانم هایی هستند که به مادرشوهرشون مامان میگن؟

شما میدونی خانم هایی هستند که به خواهر همسر و زن داداش همسرشون آبجی و زن داداش میگن؟

شما میدونی خانم هایی هستند که سفره دلشون رو پیش مادر که سهله، پیش غریبه ها هم باز می کنند از بس روشون فشار هست؟

شما میدونی بعضی خانم ها اصلا نمیدونن حد و مرز تعادل چی هست؟

من روی صحبت با اون خانم ها هست.

شما ماشاالله تمام این مسائل رو از سر گذروندی و از همین روش موفق به کنترل اوضاع شدی، بعد میگی صمیمی نشدن صورت مساله پاک کردن هست؟

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
بانو آرتمیس لطفا راهنماییم کنید...من از چند روز قبل برنامه ریخته بودم جمعه ناهار و شام خونه مادرم بر ...

ببین عزیزم، هیچ وقت با همسرت درنیفت.

بگو مادرم مارو دعوت کرده و بنا به رفتن به اونجاست.

میریم خونه مادرم، چون تدارک دیده و منتظره، بعد شام میریم یک سر خونه مادر شما تا برادرزاده تو ببینی.

بگو من نمیتونم دعوت مادرم رو رد کنم.

اگر به هیچ عنوان و با زبون خوش قبول نکرد، جنجال درست نکن.

بگو باشه، من برنامه رو کنسل میکنم، اما به شدت ناراحت و دلخور هستم.

برو اونجا، اما توی خودت باش. زیاد بگو و بخند نکن.

با همسرت هم زیاد خوش و خرم نباش. معمولی رو به گرفته.

بعد چند روز بگو من اومدم خونه مامانت به احترام تو، اما به شدت دلخورم ازت.

دوست ندارم دیگه این قضیه تکرار بشه

خوشا راهی که پایانش تو باشی...

دوستان امروز یک تمرین دارم براتون. راجع به کهکشان راه شیری و تعداد آدم ها توی این کهکشان و کهکشان های دیگه یک تحقیقی بکنید. انسان ها و موجودات زنده ای که توی این کهکشان ها هستند. این عظمت غیر قابل درک هست.

جهان هایی که به موازات جهان های ما وجود دارند، وسعتش، تعداد آدم هاش، نظمش و ... .

این دنیای بزرگ را محدود نکنید به یک انسان حقیر و فانی زمینی به اسم جاری یا مادر همسر یا خواهرش. انقدر این دنیا وسعت داره که این افراد ذره ای بیش نیستند. قدرت رو ازشون بگیرید با ندیدن و توجه نکردن بهشون. با مشغول کردن خودتون به چیزهای دیگه. اگر نه داغون میشید.

محلتون نمیدن که ندن. خودتون به خودتون محل بدید. زندگی خودتون رو بکنید. انگار که نیستند. نبینید، نشنوید.

محور این دنیا خداست. اونهارو محور زندگی تون نکنید. همه چیز حول اونها نباشه.

نگید همسرم میگه بریم و بیایم. جسم شما مجبور به تبعیت هست، روح تون که در دست خودتون هست.

روح تون رو ارتقا بدید تا جسم تون جدا بشه از انسان هایی که دارای روح های کوچیک و بی ارزش هستند.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز