سلام صبحتون بخیردوستان
درطول زندگی من هم خیلی جاهاپیش اومده که صمیمی شدم وخودافشایی هاکردم وضررشودیدم. خیلی جاها صمیمی نشدم حدوحدودرورعایت کردم وعاقلانه ترین کارممکن روکردم و کیفشوبردم.
بانوارتمیس عزیزم صحبتهاتون باعث شد من نسبت به این دو سبک، اگاهانه تر رفتارکنم.
یعنی قطعا خیلی هامون درطول زندگی هردونوع سبک رفتاری روداشتیم. ونیازی نیست خودمونوبابت بعضی صمیمیتهای بیجاسرزنش کنیم.
همینکه به این رفتارمون آگاه بشیم وازاون آگاهانه وبجا درجای مناسب استفاده کنیم بسیارلذتبخشه.
اما موضوعی که باخوندن خیلی ازپستها متوجه شدم
اینه که این مشکل زیادمطرح شده که من بلدم چطورصمیمی نشم. ولی همسرم منومجبورمیکنه به صمیمی شدن.
چیزی که به ذهنم رسید اینه که واژه عدم صمیمیت ممکنه برای همسرمون بارمنفی داشته باشه. پس چرا از اون جلوی همسراستفاده کنیم؟
هرگزنباید این جمله ازماشنیده بشه که
من نمیخوام باخونوادت صمیمی بشم.
درواقع منظورماااینه که
من میخوام ازروح وروانم مراقبت کنم.
اما پیامی که به همسرمنتقل میشه اینه
من خونوادتوقبول ندارم اونابدهستن.
پس فکرمیکنم این مبحث نیازی نیست برای همسرتوضیح داده بشه. فقط درعمل کارمونوکنیم.