من یه همکلاسی داشتم که کنارم میشست و همه میگفتن باهاش دوست نباش و منم چون هیچ دوستی نداشتم دوستیم و باهاش ادامه میدادم و این و یکی دیگه هم که با این دوست بود فهمیده بودن من اعتماد به نفس ندارم و بلد نیستم از حق خودم دفاع کنم بهم توهین میکردن و....و خیلی بهم حسادت میکردو بعد مدرسه زنگ میزد بهم و آمار من و میگرفت و از زندگی شخصیم میپرسید و حتی بعد از تموم شدن درسمون هم میگفت چیکار میکنی و.... و کلا آدم خیلی فضولی بودو آدم پرحرفی بود و سرهمه کلاس ها از اول تا آخر صحبت میکرد و منم درس و متوجه نمیشدم و روم نمیشد
بهش بگم صحبت نکن و اصلا اعتماد به نفس نداشتم که
با یکی دیگه دوست بشم و کنارش نشینم و همش میگفت:
شمارت و بده ولی من تا چندوقت ندادم ولی وقتی دیدم
خیلی اصرار میکنه شمارم و دادم و مدام بهم پیام میداد و
منم جوابش و نمیدادم تا اینکه یه روز طاقتم تموم شد
و
جوابش و دادم و همه چی با دعوا تموم شد
البته قبلش مامانم دعواش کرده بود ولی به من گفت بهش زنگ بزنم و از دلش دربیارم و اینم فکر کرد میخوام دوستیم و باهاش
ادامه بدم
و
به اون یکی دوستم گفته بود که اون بهم پیام بده ولی مطمئنم که خودشم پیشش بوده یا از طریق تلفن و .... با هم بودن
اون یکی دوستم هم همیشه طرف این بود
بگذریم
آخرش پیام دادن و گفتن : تو مارو بازی دادی مگه ما چیکارت کرده بودیم؟!!!!
و
تو لیاقت مارو نداشتی
درصورتیکه به نظرم اون لیاقت من و نداشت
و
منم بعد از این جمله ناراحت شدم و دیگه جواب ندادم و همه چی تموم شد
الان میگم:
کاش میگفتم لیاقت من بهتر از شماهاست
من الان از ۳ چیزناراحتم:
چرا اعتماد به نفس نداشتم و توی همون مدرسه دوستیم و باهاش قطع نکردم؟!
و
از اینکه گفت: لیاقت مارو نداشتی
و
همه چی با دعوا تموم شد و من مقصر شدم ناراحتم😔😥