حالا از اون طرف چقد رفتن دنبال رمال و فالگیر. یه بار یه بنده خدایی تعریف میکرد یکی از آشناهاش بهش زنگ زده که زنداداشمو برده بودن پیش رمال به خاطر ناباروری. میگفت از وقتی اومده یه بند جیغ میزنه که 2 نفر با صورت زشت و وحشتناک میخوان بهم نزدیک بشن. داره سکته میکنه چیکار کنیم.
میگه بهش گفتم قرآن بده دستش. دوباره زنگ زد. قرآن دادیم دستش. رفته یه گوشه نشسته میگه اون 2 نفر رفتن تو حیاط وایسادن. هنوز نرفتن.
بهشون میگه اینا جنن. رماله با جن در ارتباط بوده. زنه شیعه س. به جنا بگه من شیعه م. اسم علی که بیاد اینا درمیرن.
دوباره زنگ زدن بهش که زنه میترسه حرف بزنه. خود این شخص به جایی که زنه اشاره میکرده رو میکنه و میگه این زن شیعه ی علیه. برین.
میگه زنه دوباره شروع میکنه جیغ زدن. جنا میگن اگه شیعه س خودش میگه. دوباره دارن نزدیک میشن.
خلاصه میگه با یه وضعی ما این زنه رو راضی کردیم که بگه شیعه س. از وحشت جرات نداشته بگه.
ایمان ضعیف بلای جون آدماست. روایت داریم که خیلیا که تو قبرستونا خاک شدن از اجل حتمی نمردن. با یه صدقه اجلشون رد میشده.