سلام.بچه هامن 21سالمه ازدواج مجدد کردم . اینجا کسی نمیشناستم بخوام الکی تعریف کنم ولی از نظر قیافه پشت و روم همه میگن چقدر خوشگله . ۵ ماه بود طلاق گرفته بودم که شوهرم اومد خاستگاریم . اون یکسال بود جدا شده بود ۲۶ سالشه . یه دختر ۷ ساله داره. خودش نمیگم کلا بدون هیچ ایرادیه چون محاله ممکنه کسی شش دونگ باشه ولی هر مشکلی داریم حل میکنیم همدیگه رو توجیح میکنیم.
مشکل من مادر شوهرمه😡😡😡
دیگه داره حالمو بهم میزنه یکساله ازدواج کردم اوایل انقدر با حرفاش اذیتم میکرد ک هرشب با گریه میخوابیدم شوهرم بهم میگف افسرده ! نمیتونستم بگم چه مرگمه. بعد چند ماه یکم بهتر شدم دیگ به حرفاش توجه نمیکنم یا مثل قبلا نیستم ساعتها بخاطر حرفاش غصه بخورم ینی الان شوهرم بیشتر هوامو دارع.
مثلا ما تو یه خونه زندگی میکنیم مادرشوهرم اینا پایین ما بالا بعد هرروز صبا میاد صدام میکنه میگه بیا باهم صبونه بخوریم. الان اذیتاش کمتر شده چون زیاد اهمیت نمیدم پس اول گذشته رو تعریف میکنم بعد الانو.
هرروز صب ک میرفتم پایین همش از زندگی قبلی شوهرم میگف😡همش میگف اینا خیلی عاشق هم بودن بهترین زندگیو داشتن نمیدونم با عشق ازدواج کردن😡😡😡میگف یکبار صداشونو نشنیدیم . میگف پسرم دو شیفت کار میکرد ک زنه تو اسایش باشه ینی هزار تا حرف میزد ک بهم بفهمونه خیلی زندگی خوبی داشتن یا مثلا با دختر شوهرم منو زجر میداد هنوزم میده...
مثلا میگف پسرم براش اولیت دخترشه همش درمورد عشق پدر ب دختر برام حرف میزد یا میگف تو خونه ای ک دختر باشه پدر ب زن توجه نمیکنه حرف حرفه دختره منو مینداخت به جون شوهرم منم هی ب شوهرم میگفتم تو منو دوس نداری تو دخترتو بیشتر دوس داریو همش دعوااا. درحالی ک مادرشوهرم خودش منو واس پسرش پیدا کرده خودش وصلت مارو جور کرده...ولی اذیتمم میکنه.. اخه من چ غلطی کنم؟؟
هستید بقیع اشو بگم؟؟