2777
2789

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

چرخکرده مرغ یکم قاطیش کن

موادتو خوب ورز بده یا بریز تو غذاساز

تخم مرغ یه دونه و ارد نخود اضافه کن یکم

همه اینها موثره دو مورد اول بیشتر 

همه از نیسان میترسن من از ریپلای بدون لایک!اگه پست من کمکتون کرد ممنون میشم یه صلوات واسه مامانم بفرستید  

من در کوفته رو نمیذارم. مامانم میگفت اگه درش بسته باشه کوفته وا میره. 

ابشم باید جوش باشه بعد کوفته ها رو بذاری داخلش. 


خدای خوبم سلام. میشه بغلم کنی? خیلی دلم گرفته. از تلاشهای بی ثمر از امیدهایی که به ناامیدی ختم میشه... چقدر تلاش کردم هر بار از خود خودت خواستم کمکم کنی با بچه ام برم کربلا... نشد من با عروسکش رفتم... به نیابت از بچه هایی که نمیدونم کی لایق داشتنشون میشم عمودهای نجف تا کربلا را رفتم... خدایا هر شب با اسباب بازی که تو حرم آقا قمر بنی هاشم بهم دادی میخوابم... خدایا من می ترسم خیلی می ترسم بغلم کن تنهام خیلی نذر کردم اما من ناامید نمیشم من از خاندان کرم ناامید نمیشم من از معدن الرساله ناامید نمیشم ازشون میخوام شفیعم نزد تو باشن... خدایا کمکم کن ناامیدی رو از همه منتظرا بگیر.جز تو کی رو دارم مگه... تو خوب خدایی هستی. خدایی که انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون. پس شاکر تو میمانم.در مورد چنین خدایی باید گفت فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیء و الیه ترجعون. من از درگاه تو ناامید نمیشوم و گمان ندارم که بر من رحم نکنی:ما هکذا الظن بک...**خدایا هزاران هزارن... هزاران بار ازت ممنونم که دلمو شاد کردی 

آب که جوش اومد بعد کوفته هارو بنداز که وا نره درشم نبند

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍

خووووب ورز بده قبل پخت يكم بزار فريزر 

سس هم داشت قل ميزد  كوفته رو بنداز 

مهربونا اگه دوست داشتين  براي ازدواج و خوشبختي ابجيم  صلوات بفرستين هر كي فرستاد بگه منم به نيتتون بفرستم😘😘😘 

بنظرم اشپزی مونده ب دست طرف،یکی ازاونواع بهترین مواداستفاده میکنه ولی اخرش غذاش بدمزه میشه ،ولی یکی ن باکمترین امکانات بهترین اشپزیومیکنه،تعریف نباشه بایدباعشق وعلاقه ودقت اشپزی کردهرجاشومشکل داری بگوخودم راهنماییت میکنم اگه قابلم

وقتی خواستی کوفته ها رو بریزی تو سس بزار اول جوش بیاد بعد کم کن حرارتو کوفته هارو آروم بزار درشو نیمه ببند بزار با همون حرارت کم دوباره آب جوش بیاد زیاد نکنی که همون موقع جوش بیاد

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792