واقعیته
آرمان پسر یه زن و مرد پزشک متخصصه
غزاله هم تک دختر یه خانواده فوق پولدار
تو سفر ترکیه باهم دوست میشن
ایران دوستیشون رو ادامه میدن
دختره میخواسته برا ادامه تحصیل بره خارج
به آرمان میگه
اونم میزنه دختره رو با میله بارفیکس میکشه
جسدشو پلاستیک پیچ میکنه میذاره توی یه چمدون خیلی بزرگ میبره میندازه تو سطل آشغال
جسدش هرگز پیدا نشد