چه برسه ادم اونجا باشه یا ماشین اونم اخر شب. خلاصه من دستمو گذاشتم رو چونه ام که داغ بشه ک دندونم اروم بشه و دقیق زل زدم ب جاده و داشتم جاده رو نگا میکردم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
یه نفری همسایه بود. شب از جایی رد شد یه زن ومرد دید توی تاریکی رفت صداشون کرد که ببینه کین وقتی دیدشون .چندروز بعدش مرد. طوری که تعریف کرده برای خونواده اش جن بودن اونا که دیده
یه صلوات مهمون میکنید تا آرامش به زندگیه یکی از عزیزانم برگرده و زندگیش با همسرش آروم و خوش بشه.مادر بزرگم شفا پیدا کنه و خونمون زود با قیمت خوب فروش بره بتونم کاری که میخوام رو شروع کنم و بهترینسود و منفعت عالی کسب کنم.
فبط گفتم نمخاد تو این کرونایی یبار مریض بود ول کن باز ی دویست متر امدیم نزدیک تر گف نه رویا گناه داره بیا سوارش کنیم یه ساک دستش بود و شلوار کرم رنگ و پیراهن سفید تنش دقیق دست بلند کرد برای شوهرم
یه صلوات مهمون میکنید تا آرامش به زندگیه یکی از عزیزانم برگرده و زندگیش با همسرش آروم و خوش بشه.مادر بزرگم شفا پیدا کنه و خونمون زود با قیمت خوب فروش بره بتونم کاری که میخوام رو شروع کنم و بهترینسود و منفعت عالی کسب کنم.