دلایل انقدر بچه گانس که خجالت میکشم بگم...
یه موضوعی دیشب پیش اومد.مادرم روی تمیزی خیلی حساسه.پدرم زیاد حساس نیست.یه پادری که قبلا توی تراس بوده و خیلی خاک گرفته رو اورده توی خونه روی تخت پهن کرده .اخه تخت یکم فنرهاش خراب شداین راه حل موقتی بود تا یه تشک دیگه بخریم.مادرم به شدت حساسه و پدرم اینو میدونه.بااین حال پادری خاکی رو اورده روی تخت گذاشته.مادرم میگه تو که میدونی من چقدر حساسم .خب لااقل صبر میکردی تمیزش کنم بعد...
پدرم میگه اگه بهت میگفتم میدونستم مخالفت میکنی برا همین نگفتم.
مادرم میگه تو میدونی من حساسم داری لج میکنی
پدرم هم به شدتتتت روی کلمه لج کردن حساسه
صبح با خوبی و خوشی از هم خداحافظی کردن پدرم رفت سرکار.
اما مادرم میخواد ملافه ها و روتختی رو بشوره.میگه فقط کارم زیاد شد
دیگه با هم سرسنگینن.
حالا مونده...شب که مادرم از شستشو خسته بشه اخلاقش بد میشه.اینم بگم که مشکل کمر داره و کار سنگین براش خوب نیست و کمردرد میگیره.
فردا هم جمعه س...ینی...پدرم خونه س و از صبح تاااا شب وقت دارن دعوا رو کش بدن.اخرشم احتمالا به بی احترامی و توهین و کتک کاری ختم میشه.
دارم از استرس میمیرم...