شوهرم مادرم همش غر میزنن همش میگن بچهداری سخته تو از پسش برنمیای بچه عر میزنه نصف شب باید پاشی همش بی خوابی همش کثیف کاری
نمیدونم تو اعصاب بچه نداری تو فلانی تو بهمانی
بخدا من بعد 3سال حامله شدم پیه همه چی رو به تنم مالیدم اینا همش ناامیدم میکنن مخصوصا شوهرم
همش از بدی های بچه میگه خب میگم نمیخای برو از زندگیم خودم بچمو بزرگ میکنم باز میگه نه من مشکلی ندارم تو نمیتونی
همشم بخاطر یه طوطیه آخه دوتا مرغ عشق داشتم بهشون علاقه دارم تمیزشون میکنم خلاصه دوسشو دارم خونه ی من کلا یه پذیرایی 15متریه بدون اتاق بعد رفته طوطی خرید قفسشم گنده همه جارو کثیف میکنه میگه بذار آزاد باشه خب همش دیش میکنه همه جا دور قفسشم نگم براتون از کثیفی کاورم نمیخره براش
بعد میگه آره تو با طوطی بدرفتاری میکنی با بچتم همینجوری میکنی