ابجیا ممنون بابت نظرات تاپیک قبل . ولی من حالم خیلی بده دارم اشک میریزم من واقعنی پسره رو دوس داشتم . اون اصلا توجهی ب احساسم نداره . میگ بهم ابراز علاقه میکنی اگ راس میگی درکم کن . دو نفر ک همو میخان همو درک میکنن . بهش گفتم منو بخاه میگ شرایط ندارم . بش گفتم باش خدافظ ولی قلبم داره از حا کنده میشه . دلم و خوش کرده بودم بهش . چکار کنم بااین تنهاییم . چرا باید واسه اینکه ی پسر ادم و بخاد خودمو در اختیارش بزارم .
همش میگفت ک من کاریم نکردم ولی شبا اونجام مثل اهن میشه چکار کنم
خیلی هاتم .نمیدونم راست میگف یا نه
گفتم دوران عقد نمیشه از پشت چون عوارض داره چشاش در اومد ک چ عوارضی
گفتم از حلو نمیشه گفت تو زن من میشی چرا نشه
بش گفتم اگ نمیتونی بگو گفت نمیتونم و گفت نیازمو درک نمیکنی بگو ک گم شم برم
حالم بده خدایا خودت ب دادم برس
چرا خدا این حس عاطفه رو در وجود من قرار داده وقتی هیچ مردی پیدا نمیشه ک بیاد سمتم
بحث جنسی نکنه .
کی وقتش میرسه ادم واقعی بیاد تو زندگیم
۲۶سالم شده