وقتي بچه دوم باردار بودم خبر نداشتم کلا بارداریم بدون خبره، چون کلی مشکل داشتم، هی می رفتم آزمایشگاه، هی دارو و نذر و نیاز و ناراحتی تا بچه سقط نشه، دکتر آزمایشگاه من دید چقدر ناراحت و استرس دارم، صدام کرد گفت دخترم این بچه سقط میشه، ولی این همه ناراحتی تو واسه چی، وقتی قسمت نیست راضی باشه به رضای خدا، سقط میشه چون نطفه اش ضعیفه، تو حاضری ی بچه، کور و فلج ی عمر تربیت کنی گفتم نه، تحملش ندارم، گفت پس این همه واسه موندنش پافشاری نکن، بچه ات مشکل داره،
حالا قضیه شما، تا اون بالایی نخوات هیچی شدنی نیست، حتما قسمت شما هم اینجوری که چندین سال بدون بچه باشین، پشت همه این دادن ها و ندادن ها کلی امتحانِ